خلاصه داستان قسمت ۵ سریال ترکی دختران آفتاب

در این مطلب از سایت جدولیاب خلاصه داستان قسمت ۵ سریال ترکی دختران آفتاب را مشاهده می فرمایید. با ما همراه باشید. این سریال ترکی به کارگردانی Metin Balekoğlu در ژانری درام، کمدی، رمانتیک در ۱ فصل ۳۹ قسمتی در استانبول ساخته شده است. تهیه کنندگان سریال دختران آفتاب اسماعیل گوندوگو و اینچی کرهان می باشند. این سریال یک مجموعه تلویزیونی ترکیه‌ای با بازی امره کینای، اوریم آلاسیا، تولگا ساریتاش و بورجو اوزبرک و هانده ارچل است.

قسمت ۵ سریال ترکی دختران آفتاب

خلاصه داستان قسمت ۵ سریال ترکی دختران آفتاب

بعد از بیرون رفتن هالوک از اتاق، ساواش و نازلی از کمد بیرون می آیند. آنها مدام با یکدیگر بحث دارند و از کارهای یکدیگر کلافه می شوند. نازلی میگوید که او مطمئن است که هالوک به گونش خیانت میکند. ساواش چنین چیزی را قبول ندارد و نازلی میگوید که این را ثابت خواهد کرد. سویلای با رعنا تماس میگیرد و در مورد دیدارش با گونش میگوید که طبق نقشه پیش رفته است. گونش به خانه آمده و پکر می شود. او به حرفهای سویلای فکر میکند و کمی نگران می شود. اما سپس آرام می شود و سعی میکند به حرفهای او اهمیت ندهد‌. امره با سلین تماس گرفته‌ و برای شب با آن قرار میگذارد‌‌ تا بیرون بروند. علی که از آمدن خانواده گونش به خانه شان ناراحت و ناراضی است، تصمیم میگیرد به خانه مادرش برود و پیش او زندگی کند. بعد از شام، نازلی تصمیم میگیرد هالوک را که قصد بیرون رفتن داشت تعقیب کند. او پنهانی داخل صندوق عقب ماشین هالوک می شود. ساواش متوجه قضیه شده و سراغ نازلی می رود و می‌خواهد او را منصرف کند. همان لحظه، سلین نیز از خانه بیرون می آید تا با امره بیرون بروند. نازلی با دیدن سلین عصبانی می شود اما سلین به او میگوید که خودش نیز بی اجازه و پنهانی در حال صحبت با ساواش است و نمی‌تواند او را تهدید کند.

سپس امره آمده و سلین سوار ماشین او می شود و می رود. نازلی نیز دوباره داخل صندوق ماشین می رود و به ساواش اهمیت نمی‌دهد. علی که در خانه سویلای تنهاست، با امره تماس میگیرد و از او میخواهد پیشش برود تا با هم فیلم ببیند. امره ابتدا قبول نمیکند ، اما با اصرار سلین پیش علی می روند. علی با دیدن سلین عصبی می شود. آنها کنی فیلم می‌بینند. سپس سلین و علی با یکدیگر بحث کرده و سلین و امره از آنجا می روند. هالوک سوار ماشین شده و به اسکله می زود و سوار کشتی شخصی اش می شود. نازلی از صندوق بیرون می آید و هالوک را زیر نظر میگیرد. همان لحظه ساواش که دنبال آنها آمده، پیش نازلی می آید و او را متقاعد میکند که دست از این کار بردارد و همراه او به خانه برگردد. ساواش، نازلی را کمی زودتر پیاده میکند تا خودش لب اسکله نزدیک خانه باشد. نازلی پشت درخت او را زیر نظر میگیرد. کمی بعد، مرت پیش ساواش می آید. او میگوید که آنها دوست صمیمی بودند اما ساواش با کشتن ملیسا همه چیز را خراب کرد. ساواش میگوید که او ملیسا را نکشته و میداند که او زنده است. مرت عصبانی شده و میگوید که خوب میداند او ملیسا را کشته است وگرنه او پیدا میشد. سپس می رود.

۰ ۰ رای
Article Rating
برچسب ها

حانیه مقصودی فر

میکروبیولوژیستی هستم که علاوه بر باکتری ها و ویروس ها، با حرف و کلمه ها هم بازی می کنم آخه میدونی چیه؟ بازی کردن جزء عمر گیمرها حساب نمیشه *_^
ایمیل برای اطلاع رسانی
بهم خبر بده
guest
0 Comments
Inline Feedbacks
نمایش تمام کامنتها
0
Would love your thoughts, please comment.x
()
x
بستن