خلاصه داستان قسمت ۶۱ سریال ترکی روزگاری در چکوروا

در این مطلب از سایت جدولیاب خلاصه داستان قسمت ۶۱ سریال ترکی روزگاری در چکوروا را می توانید مطالعه کنید. این مجموعه با نام ” زمانی در چوکوروا ” نیز در ایران و با نام های Tierra amarga, Once Upon a Time in Cukurova در ترکیه شناخته می شود. ژانر این سریال درام رمانتیک است و کارگردانان این سریال Murat Saracoglu و Faruk Teber می باشند.

قسمت ۶۱ سریال ترکی روزگاری در چکوروا

خلاصه داستان سریال ترکی روزگاری در چکوروا

داستان این سریال به این شکل است که در حدود سال های ۱۹۷۰ میلادی در استانبول دو جوون که خودشون رو برای ازدواج حاضر میکردن با اتفاقی مواجه میشن که اصلا انتظارش رو نداشتن. ییلماز بخاطر زلیخا دست به قتل میزنه و مجبور به فرار میشه و زلیخا هم اونو تنها نمیذاره. دست تقدیر این دو رو به چوکوروا میکشونه. این دو جوون که با وجود تمام مشکلات مصمم بودن همچنان عاشق هم باشن ولی بعد از آشنایی با خانواده ی یامان که ارباب چوکوروا و صاحب مزارعی که ییلماز و زلیخا در اون کار میکردن بودن، همه چیز تا ابد عوض میشه.

این داستان داستان زندگی ییلمازی است که بخاطر عشقش قاتل شدن رو به جون میخره و داستان زلیخایی که بخاطر عشقش خودش رو مجبور به ازدواجی میکنه که نمیخواد و از طرفی داستان مادر ارباب “هونکار یامان” که برای حفظ گذشته ی پر زرق و برق و همچینین تنها پسرش میجنگه و اربابی که چنان عاشق زلیخا میشه که حتی حاضره برای بدست آوردن عشقش اونو اسیر کنه….

قسمت ۶۱ سریال ترکی روزگاری در چکوروا

بعد از خواندن آخرین رأی، مشخص می شود که دمیر با اختلاف یک رأی برنده انتخابات شده و به عنوان رییس صنایع انتخاب می شود. ییلماز عصبی و ناراحت می شود و از سالن بیرون می رود. او مطمئن است که دمیر رای ها را با پول خریده است. چتین به خانه پیش فکلی می رود و این خبر را میدهد. در عمارت، همگی به ماشین جدید زلیخا خیره شده اند. شرمین حرصش گرفته و ثانیه نیز با حسرت به ماشین نگاه میکند. دمیر به خانه آمده و خبر انتخابات را میدهد. زلیخا خوشحال شده و به او تبریک میگوید. در خانه فکلی، ییلماز عصبی است و فکلی سعی دارد با نصیحت او را آرام کند و او را به پیشرفتهای آینده امیدوار میکند. در بیمارستان، صباح الدین در مورد قصد کشتن ییلماز توسط غفور می شنود و متعجب می شود. او با عصبانیت دم خانه دمیر می رود و از او بخاطر این کار زشت گله میکند. دمیر جا میخورد و میگوید که او چنین چیزی از غفور نخواسته است و سپس با عصبانیت دم خانه غفور می رود. او غفور را صدا زده و به او حمله میکند و در حال خفه کردن غفور است. صباح الدین جلو آمده و آنها را جدا میکند. دمیر از اینکه غفور باعث شده تا آبروی او برود و همه جا در مورد او صحبت کنند با غفور دعوا کرده و سپس میگوید که باید از آنجا بروند.

هونکار و زلیخا نیز بیرون آمده و متوجه قضیه می شوند. ثانیه به شدت از غفور عصبانی می شود و با او دعوا میکند. غفور سعی دارد کار خودش را توجیه کند اما فایده ای ندارد. صبح، غفور و ثانیه وسایل خود را جمع می‌کنند تا از عمارت بروند. ثانیه به شدت ناراحت است و غفور به او وعده میدهد که چند روز از آنجا می روند و بعد دوباره با هونکار صحبت میکند تا او را ببخشند. گولتن نیز تصمیم دارد همراه آنها برود، اما هونکار اجازه نمی‌دهد و می‌گوید که او کاری نکرده و باید بماند. ثانیه و غفور از ویلا بیرون می آیند. غفور به سمت دیواری که پول ها و شناسنامه های جعلی ییلماز و زلیخا را پنهان کرده بود می رود و آنها را برمیدارد. سپس با ثانیه به هوای مسافرت و تفریح به آدانا می روند. او به ثانیه میگوید که پول زیادی دارد و تا برگشتن به ویلا نیازی نیست که غصه بخورد. ییلماز برای شرکت دمیر یک دسته گل بزرگ یا پیام تبریک میفرستد تا او را عصبی کند. دمیر با دیدن یادداشت ییلماز عصبانی می شود.

۰ ۰ آرا
رأی دهی به مقاله
برای امتیاز به این نوشته جدولیاب کلیک کنید!
[کل: ۰ میانگین: ۰]
برچسب ها
ایمیل برای اطلاع رسانی
بهم خبر بده
guest
0 نظرات
Inline Feedbacks
نمایش تمام کامنتها
0
Would love your thoughts, please comment.x
()
x
بستن