خلاصه داستان قسمت ۶۳ سریال ترکی روزگاری در چکوروا

در این مطلب از سایت جدولیاب خلاصه داستان قسمت ۶۳ سریال ترکی روزگاری در چکوروا را می توانید مطالعه کنید. این مجموعه با نام ” زمانی در چوکوروا ” نیز در ایران و با نام های Tierra amarga, Once Upon a Time in Cukurova در ترکیه شناخته می شود. ژانر این سریال درام رمانتیک است و کارگردانان این سریال Murat Saracoglu و Faruk Teber می باشند.

قسمت ۶۳ سریال ترکی روزگاری در چکوروا

خلاصه داستان سریال ترکی روزگاری در چکوروا

داستان این سریال به این شکل است که در حدود سال های ۱۹۷۰ میلادی در استانبول دو جوون که خودشون رو برای ازدواج حاضر میکردن با اتفاقی مواجه میشن که اصلا انتظارش رو نداشتن. ییلماز بخاطر زلیخا دست به قتل میزنه و مجبور به فرار میشه و زلیخا هم اونو تنها نمیذاره. دست تقدیر این دو رو به چوکوروا میکشونه. این دو جوون که با وجود تمام مشکلات مصمم بودن همچنان عاشق هم باشن ولی بعد از آشنایی با خانواده ی یامان که ارباب چوکوروا و صاحب مزارعی که ییلماز و زلیخا در اون کار میکردن بودن، همه چیز تا ابد عوض میشه.

این داستان داستان زندگی ییلمازی است که بخاطر عشقش قاتل شدن رو به جون میخره و داستان زلیخایی که بخاطر عشقش خودش رو مجبور به ازدواجی میکنه که نمیخواد و از طرفی داستان مادر ارباب “هونکار یامان” که برای حفظ گذشته ی پر زرق و برق و همچینین تنها پسرش میجنگه و اربابی که چنان عاشق زلیخا میشه که حتی حاضره برای بدست آوردن عشقش اونو اسیر کنه….

قسمت ۶۳ سریال ترکی روزگاری در چکوروا

زلیخا و شرمین به بازار می روند و هنگام برگشت، ماشین خراب می شود. زلیخا پیاده می شود تا به ماشین نگاهی بیندازد. همان لحظه، ییلماز از آنجا رد شده و با دیدن این صحنه پیاده می شود و ماشین را تعمیر میکند. خبر رسان دمیر که در حال تعقیب زلیخا است، متوجه این قضیه می شود. وقتی ییلماز به خانه می رود، بخاطر دیدن زلیخا کمی پکر است. فکلی متوجه تغییر حال او شده و وقتی قضیه را میفهمد، به او دلداری میدهد و می‌گوید که عشق درد و درمان است و او باید هر دوی آنها را تحمل کند. شرمین در خانه پیش هونکار می رود و ماجرای کمک ییلماز را میگوید. سپس به دروغ میگوید که زلیخا و ییلماز از یکدیگر تعریف کرده اند و اگر شرمین آنجا نبود، حتی ممکن بود به یکدیگر نزدیک شوند. هونکار عصبی می شود. شب سر میز شام، دمیر میگوید که تصمیم دارد برای عدنان مربی بگیرد. زلیخا عصبانی می شود و چنین چیزی را قبول نمیکند و میگوید چه خودش میخواهد به پسرش رسیدگی کند. هونکار بخاطر رفتار زلیخا به حرفهای شرمین فکر میکند. دمیر با زلیخا صحبت کرده و او را آرام می‌کند و از گرفتن مربی منصرف می شود. خبر رسان دمیر که دوست فکلی است و جاسوسی دمیر را می‌کند، اتفاقات روز را به دمیر می‌گوید اما به عمد از دیدن ییلماز و زلیخا چیزی نمی‌گوید.

هونکار پیش دمیر می رود و در مورد دیدن ییلماز و زلیخا به او خبر میدهد. دمیر میگوید که شرمین دروغ گفته و خبر رسان او همه چیز را تعریف کرده است و شرمین قصد دارد رابطه آنها را خراب کند. در خانه بی بی سونا، غفور از اینکه بی بی سونا به آنها کم غذا میدهد با او بحث میکند و بی بی سونا نیز آنها را بخاطر نداشتن پول تحقیر میکند و میگوید نمی‌تواند شکم آنها را سیر کند. ثانیه که دیگر تحملش تمام شده، از غفور میخواهد که هونکار را بابت رازهایی که میداند تهدید کند صبح، غفور به ویلا رفته و غیر مستقیم هونکار را تهدید میکند. هونکار به او میگوید که فعلا پنهانی به خانه بگردند تا او بتواند دمیر را راضی کند. غفور با خوشحالی پیش ثانیه می رود و خبر را میدهد. آنها وسایل خود را جمع کرده و به خانه برمی‌گردند. شب وقتی گولتن به اتاق زلیخا می رود، زلیخا یا او بدرفتاری میکند. گولتن دلیل برخورد سرد زلیخا را نمی‌داند. زلیخا ماجرای ییلماز را به روی او می آورد و وقتی که میفهمد گولتن به خانه ییلماز رفته بود و حتی در گذشته نامه ها را به او نرسانده بود، از او به شدت عصبانی می شود و میگوید که گولتن باعث تمام بدبختی و وضعیت او شده است و هرگز او را نمی‌بخشد. او میگوید که گولتن را دوست خودش می دانسته اما گولتن با وجود اینکه از عشق زلیخا و ییلماز خبر داشته، باز هم از او دست نکشیده است. گولتن میگوید که بخاطر خوبی خود او نامه ها را نرسانده و می‌دانسته برای او بد می شود. زلیخا عصبانی شده و سپس او را از اتاق بیرون می کند. گولتن با گریه به خانه می رود.

۰ ۰ آرا
رأی دهی به مقاله
برای امتیاز به این نوشته جدولیاب کلیک کنید!
[کل: ۰ میانگین: ۰]
برچسب ها
ایمیل برای اطلاع رسانی
بهم خبر بده
guest
0 نظرات
Inline Feedbacks
نمایش تمام کامنتها
0
Would love your thoughts, please comment.x
()
x
بستن