خلاصه داستان قسمت ۶ سریال ترکی دختران آفتاب

در این مطلب از سایت جدولیاب خلاصه داستان قسمت ۶ سریال ترکی دختران آفتاب را مشاهده می فرمایید. با ما همراه باشید. این سریال ترکی به کارگردانی Metin Balekoğlu در ژانری درام، کمدی، رمانتیک در ۱ فصل ۳۹ قسمتی در استانبول ساخته شده است. تهیه کنندگان سریال دختران آفتاب اسماعیل گوندوگو و اینچی کرهان می باشند. این سریال یک مجموعه تلویزیونی ترکیه‌ای با بازی امره کینای، اوریم آلاسیا، تولگا ساریتاش و بورجو اوزبرک و هانده ارچل است.

قسمت ۶ سریال ترکی دختران آفتاب

خلاصه داستان قسمت ۶ سریال ترکی دختران آفتاب

هالوک متوجه حرف زدن سویلای با گونش می شود. او با گونش صحبت کرده و می‌گوید که سویلای از روی حسادت از او بدگویی کرده و او نباید فکر بدی بکند. سپس گونش را آرام می‌کند. روز بعد، رعنا با هالوک صحبت کرده و می‌گوید که بهتر است با سویلای حرف بزند زیرا مشخص است که او حرفهای زیادی به گونش گفته و او را ناراحت کرده است. در خانه سویلای سر میز صبحانه، او غیر مستقیم به علی ‌میگوید که باید به خانه برگردد و نمی‌تواند آنجا بماند. علی عصبانی می شود و به خانه برمی‌گردد. او با عصبانیت مقابل همه به هالوک میگوید که میداند او با سویلای تماس گرفته و از خواسته که علی را به خانه بفرستد، و از هالوک میخواهد که در زندگی اش دخالت نکند. هالوک میگوید که سویلای خودش گفته است که تمایلی به بودن علی در خانه اش ندارد. علی با شنیدن این حرف ناراحت می شود و به اتاقش می رود. کمی بعد، گونش به اتاق علی می رود و سعی دارد او را بخاطر آمدنشان و به هم خوردن نظم زندگی او، دلداری بدهد اما علی به حرفهای او اهمیت نمی‌دهد. نازلی پیش ساواش می رود و آدرس اسکله که هالوک رفته بود را می پرسد. ساواش او را سوار موتور میکند تا به آنجا برساند.

مرت که به عمد موتور ساواش را دستکاری کرده و از دور او را تعقیب میکند، از اینکه نازلی سوار شده است کلافه می شود. کمی جلو تر، موتور چپ میکند. ساواش و نازلی از جایشان بلند شده و آسیبی نمی‌بینند. مرت از ماشین خود پیاده می شود تا به نازلی کمک کند. ساواش می فهمد که درستکاری موتور کار مرت بوده و با او دعوا میکند. نازلی به آنها اهمیت نمیدهد و به سمت اسکله می رود. هالوک به خانه سویلای می رود. او از سویلای میخواهد که به گونش نزدیک نشود و او را تهدید میکند که به زندگی او کاری نداشته باشد. امره و پری و سلین به پیست تنیس می روند. توچه با دیدن سلین عصبی می شود و او را تحقیر میکند. سلین برای اثبات بازی اش با توچه رقابت کرده و با هم بازی میکنند. کمی بعد علی به آنجا آمده و با دیدن سلین با او بدرفتاری کرده و او را از زمین بیرون میکند. سلین برای انتقام، مقابل همه میگوید که علی تنهاست و مادرش نیز او را نمیخواهد و در خانه جایی ندارد. علی عصبانی می شود و دست خود را به شیشه میکوبد و دستش زخمی میشود. نازلی وارد کشتی هالوک می شود.

او داخل اتاق هالوک را می‌گردد و در کشو، یک گردنبند طرح پروانه پیدا میکند.کمی بعد هالوک با یک زن داخل می آید. نازلی پنهانی بیرون می آید و سریع با گونش تماس میگیرد تا به آنجا برود. سپس گونش را با هالوک و آن زن رو در رو میکند. هالوک میگوید که آن زن رییس شهرداری است و او را برای غافلگیر کردن برنامه ای که برای گونش در روز عقد داشته آورده است. نازلی شرمنده شده و معذرت خواهی میکمد.گونش میگوید که همین حالا عقد کنند و منتظر نمانند. آن زن داخل کشتی، هالوک و گونش را به عقد یکدیگر در می آورد. نازلی به آنها تبریک میگوید و سپس گردنبند طرح پروانه را از جیبش بیرون آورده و به هالوک میدهد تا آن را به گونش بدهد، زیرا تصور میکند که هالوک آن را برای سوپرایز گونش خریده بود. هالوک با دیدن گردنبند شوکه شده و چیزی نمی‌گوید. ساواش در خانه مشغول دیدن فیلم تولد سال قبل ملیسا است. او به عنوان هدیه، گردنبند پروانه ای را به ملیسا میدهد.

۰ ۰ آرا
Article Rating
برچسب ها

حانیه مقصودی فر

میکروبیولوژیستی هستم که علاوه بر باکتری ها و ویروس ها، با حرف و کلمه ها هم بازی می کنم آخه میدونی چیه؟ بازی کردن جزء عمر گیمرها حساب نمیشه *_^
ایمیل برای اطلاع رسانی
بهم خبر بده
guest
0 Comments
Inline Feedbacks
نمایش تمام کامنتها
0
Would love your thoughts, please comment.x
()
x
بستن