خلاصه داستان قسمت ۷۱ سریال ترکی روزگاری در چکوروا

در این مطلب از سایت جدولیاب خلاصه داستان قسمت ۷۱ سریال ترکی روزگاری در چکوروا را می توانید مطالعه کنید. این مجموعه با نام ” زمانی در چوکوروا ” نیز در ایران و با نام های Tierra amarga, Once Upon a Time in Cukurova در ترکیه شناخته می شود. ژانر این سریال درام رمانتیک است و کارگردانان این سریال Murat Saracoglu و Faruk Teber می باشند.

قسمت ۷۱ سریال ترکی روزگاری در چکوروا

خلاصه داستان سریال ترکی روزگاری در چکوروا

داستان این سریال به این شکل است که در حدود سال های ۱۹۷۰ میلادی در استانبول دو جوون که خودشون رو برای ازدواج حاضر میکردن با اتفاقی مواجه میشن که اصلا انتظارش رو نداشتن. ییلماز بخاطر زلیخا دست به قتل میزنه و مجبور به فرار میشه و زلیخا هم اونو تنها نمیذاره. دست تقدیر این دو رو به چوکوروا میکشونه. این دو جوون که با وجود تمام مشکلات مصمم بودن همچنان عاشق هم باشن ولی بعد از آشنایی با خانواده ی یامان که ارباب چوکوروا و صاحب مزارعی که ییلماز و زلیخا در اون کار میکردن بودن، همه چیز تا ابد عوض میشه.

این داستان داستان زندگی ییلمازی است که بخاطر عشقش قاتل شدن رو به جون میخره و داستان زلیخایی که بخاطر عشقش خودش رو مجبور به ازدواجی میکنه که نمیخواد و از طرفی داستان مادر ارباب “هونکار یامان” که برای حفظ گذشته ی پر زرق و برق و همچینین تنها پسرش میجنگه و اربابی که چنان عاشق زلیخا میشه که حتی حاضره برای بدست آوردن عشقش اونو اسیر کنه….

قسمت ۷۱ سریال ترکی روزگاری در چکوروا

وضعیت دمیر وخیم است و میگویند باید عمل شود، ولی هیچ جراح عمومی در بیمارستان حضور ندارد. هولیا به شدت عصبانی شده و داد و بیداد میکند. مژگان سریع با پدرش تماس میگیرد و سپس هماهنگ میکند تا یکی از جراحان خوب را به بیمارستان بیاورند. دمیر به اتاق عمل می رود و همه با نگرانی منتظر هستند. زلیخا مدام گریه میکند و نگران دمیر است. او به هولیا میگوید که دمیر جان عدنان را نجات داده است. فکلی پیش رییس‌ شرکتی که به آنها پنبه فروخته بودند می رود و میگوید که به مشکل خورده اند و با یک هفته تاهیر پنبه ها را تحویل می‌دهند. آن مرد ابتدا عصبانی شده و چنین چیزی را قبول نمیکند. فکلی پیشنهاد خسارت مازاد میدهد و یک چک نیز می نویسد. سپس میگوید که آنها می‌توانند با یکدیگر برای تأسیس کارخانه نخ سازی همکاری کنند، زیرا خبر دارد که آنها دنبال زمین مناسب هستند و ییلماز چنین زمینی را با موقعیت خوب در آدانا دارد. آن مرد از پیشنهاد فکلی خوشش آمده و شراکت را قبول میکند.

بعد از چندین ساعت عمل، دکتر خبر میدهد که عمل موفقیت آمیز بوده است و سپس دمیر را به بخش می آورند. زلیخا و هولیا بالای سر دمیر می روند. زلیخا میخواهد در بیمارستان بماند اما هولیا از او میخواهد به خانه برود تا پیش عدنان باشد. مژگان نیز به دمیر سر می زند و هولیا بخاطر فرستادن دکتر از او تشکر میکند. هنگامی که زلیخا به خانه می رود، عدنان در حال گریه کردن است و گولتن کنار او خوابش برده است. زلیخا عدنان را بغل کرده و با عصبانیت گولتن را بیدار میکند و او را از اتاق بیرون میکند. صبح، دمیر به هوش می آید. زلیخا به بیمارستان می رود و با دیدن دمیر خوشحال می شود. فکلی در استانبول سر خاک همسر و بچه هایش می رود. او با آنها درد دل میکند و سپس بعد از انجام کارهای اداری، درخواست میدهد تا قبرها را به آدانا نقل مکان کنند. ییلماز به بیمارستان می رود و از لای در اتاق، دمیر و زلیخا را می‌بیند.

سپس به اتاق صباح الدین می رود. صباح الدین که از دادن نامه پشیمان شده، میگوید که کارش با ییلماز را فراموش کرده است و بعدا دوباره با او صحبت میکند. او سپس وقتی زلیخا را می‌بیند، میگوید که نامه را نداده است، زیرا حدس زده است که تصمیم زلیخا عوض شده باشد. زلیخا میگوید که دمیر بخاطر عدنان جان خودش را فدا کرده و او نمی‌تواند با دمیر چنین کاری بکند. سپس نامه را از او میگیرد و در حیاط بیمارستان، با حسرت و گریه آن را آتش می زند. زلیخا شب در بیمارستان پیش دمیر می ماند.دمیر که متوجه خوش رفتاری و نزدیکی زلیخا شده است، به روی او می آورد که میداند این رفتارها از روی عشق نیست و زلیخا خودش را مدیون او میداند. زلیخا جا خورده و سکوت میکند.

۰ ۰ آرا
رأی دهی به مقاله
برای امتیاز به این نوشته جدولیاب کلیک کنید!
[کل: ۱ میانگین: ۲]
برچسب ها
ایمیل برای اطلاع رسانی
بهم خبر بده
guest
0 نظرات
Inline Feedbacks
نمایش تمام کامنتها
0
Would love your thoughts, please comment.x
()
x
بستن