خلاصه داستان قسمت ۷۶ سریال ترکی روزگاری در چکوروا

در این مطلب از سایت جدولیاب خلاصه داستان قسمت ۷۶ سریال ترکی روزگاری در چکوروا را می توانید مطالعه کنید. این مجموعه با نام ” زمانی در چوکوروا ” نیز در ایران و با نام های Tierra amarga, Once Upon a Time in Cukurova در ترکیه شناخته می شود. ژانر این سریال درام رمانتیک است و کارگردانان این سریال Murat Saracoglu و Faruk Teber می باشند.

قسمت ۷۶ سریال ترکی روزگاری در چکوروا

خلاصه داستان سریال ترکی روزگاری در چکوروا

داستان این سریال به این شکل است که در حدود سال های ۱۹۷۰ میلادی در استانبول دو جوون که خودشون رو برای ازدواج حاضر میکردن با اتفاقی مواجه میشن که اصلا انتظارش رو نداشتن. ییلماز بخاطر زلیخا دست به قتل میزنه و مجبور به فرار میشه و زلیخا هم اونو تنها نمیذاره. دست تقدیر این دو رو به چوکوروا میکشونه. این دو جوون که با وجود تمام مشکلات مصمم بودن همچنان عاشق هم باشن ولی بعد از آشنایی با خانواده ی یامان که ارباب چوکوروا و صاحب مزارعی که ییلماز و زلیخا در اون کار میکردن بودن، همه چیز تا ابد عوض میشه.

این داستان داستان زندگی ییلمازی است که بخاطر عشقش قاتل شدن رو به جون میخره و داستان زلیخایی که بخاطر عشقش خودش رو مجبور به ازدواجی میکنه که نمیخواد و از طرفی داستان مادر ارباب “هونکار یامان” که برای حفظ گذشته ی پر زرق و برق و همچینین تنها پسرش میجنگه و اربابی که چنان عاشق زلیخا میشه که حتی حاضره برای بدست آوردن عشقش اونو اسیر کنه….

قسمت ۷۶ سریال ترکی روزگاری در چکوروا

دمیر سراغ علیرضا می رود و به او خبر میدهد که تکین از زندان ازاد شده و دنبال او است، و حسام‌الدین نیز فوت کرده و او تنها شاهد بازمانده قتل پدرش است. علیرضا مضطرب شده و می‌گوید که دیگر کارش تمام است. دمیر برای او یک چک می نویسد و از او میخواهد که هرچه سریع تر آنجا را ترک کند و به یک شهر بزرگ برود و پنهان شود. هولیا دوباره سراغ غفور می رود و از او بابت پیدا کردن علیرضا خبر میگیرد. غفور میگوید که همه جا را گشته و نتوانسته او را پیدا کند. هولیا کلافه شده و از غفور میخواهد تا زمانی که او را پیدا نکرده، دست از جستجو نکشد. تکین کارهای انتقال اجساد خانواده اش را انجام میدهد و قبر آنها را به چکوراوا منتقل میکنند. او و ایلماز سر قبر می روند و تکین برای او کمی درد دل میکند. در خانه، زلیخا به اتاق می رود و وقتی گولتن را در حال مرتب کردن کمدش می بیند، عصبانی شده و از او میخواهد بیرون برود. گولتن که از بدرفتاری های زلیخا خسته شده، به او میگوید که میداند او بخاطر ایلماز با او بدرفتاری میکند، اما ایلماز دیگر برای او نیست و خودش با دختری زیبا و تحصیلکرده آشنا شده و به زودی خبر ازدواج‌شان می آید. سپس میگوید که بهتر است گولتن را از خودش دور نکند، زیرا گولتن با چیزهایی که از زلیخا میداند، از او محافظت می‌کند.

زلیخا با شنیدن حرفهای گولتن و تهدید او به شدت عصبانی شده و با داد و بیداد به او میگوید که دیگر نمیخواهد او را ببیند. سپس میگوید که خودش همه چیز را به هولیا میگوید و نگران چیزی نیست. او هولیا را صدا زده و با عصبانیت میگوید که دیگر نمیخواهد گولتن را در ویلا بماند، زیرا او از ایلماز حرف می زند و او نمی‌خواهد چیزی از ایلماز بداند. هولیا ثانیه را صدا زده و میگوید که گولتن دیگر نباید در ویلا باشد و باید در مزرعه کار کند. گولتن با گریه به خانه می رود. ثانیه سراغ او می رود و وقتی می فهمد که او دردسر درست کرده، او را دعوا میکند. وقتی غفور به خانه می آید، ثانیه به دروغ به او میگوید که گولتن جعبه جواهرات هولیا را شکسته و به همین خاطر گریه میکند. ایلماز با شرمین تماس میگیرد و می‌خواهد او را ببیند. شرمین به شرکت ایلماز می رود. ایلماز به او پیشنهاد خرید زمینش با قیمت دو برابر میدهد و میگوید که او تا هر زمان بخواهد میتواند در خانه زندگی کند. شرمین فرصت میخواهد تا فکر کند، اما ایلماز برای اینکه او پیش دمیر نرود و چیزی نگوید، فرصتی به شرمین نمی‌دهد و میگوید که فقط همین لحظه با این قیمت خواهان خانه است. شرمین قبول میکند و خانه را به ایلماز می فروشد. ایلماز با خوشحالی سند خانه را پیش تکین می برد و به او نشان میدهد. صبح روز بعد، جنگاور روزنامه را پیش دمیر می برد و آنها با دیدن خبر تأسیس کارخانه ایلماز با شرکت بزرگ استانبول، عصبی می شوند. ایلماز به عمد برای دمیر دعوتنامه مراسم در کلوپ شهر به مناسبت تاسیس کارخانه ارسال میکند. دمیر به همراه زلیخا و هولیا به آنجا می روند. روز بعد، چتین با ناراحتی پیش تکین می آید و خبر میدهد که جنازه سعید که با گلوله به قتل رسیده، پیدا شده است. تکین که مطمئن است این کار دمیر است، با عصبانیت به سمت خانه آنها می رود و داخل خانه رفته و با فریاد مقابل همه میگوید که دمیر قاتل سعید است و او را کشته است.

۰ ۰ آرا
رأی دهی به مقاله
برای امتیاز به این نوشته جدولیاب کلیک کنید!
[کل: ۱ میانگین: ۳]
برچسب ها
ایمیل برای اطلاع رسانی
بهم خبر بده
guest
0 نظرات
Inline Feedbacks
نمایش تمام کامنتها
0
Would love your thoughts, please comment.x
()
x
بستن