خلاصه داستان قسمت ۷ سریال ترکی دختران آفتاب

در این مطلب از سایت جدولیاب خلاصه داستان قسمت ۷ سریال ترکی دختران آفتاب را مشاهده می فرمایید. با ما همراه باشید. این سریال ترکی به کارگردانی Metin Balekoğlu در ژانری درام، کمدی، رمانتیک در ۱ فصل ۳۹ قسمتی در استانبول ساخته شده است. تهیه کنندگان سریال دختران آفتاب اسماعیل گوندوگو و اینچی کرهان می باشند. این سریال یک مجموعه تلویزیونی ترکیه‌ای با بازی امره کینای، اوریم آلاسیا، تولگا ساریتاش و بورجو اوزبرک و هانده ارچل است.

قسمت ۷ سریال ترکی دختران آفتاب

خلاصه داستان قسمت ۷ سریال ترکی دختران آفتاب

گونش و هالوک بعد از عقد خوشحال هستند. کمی بعد، پری با گونش تماس گرفته و با نگرانی خبر میدهد که علی زخمی شده و او را به بیمارستان آورده اند. گونش و هالوک و نازلی سریع به بیمارستان می روند. در بیمارستان، سلین نگران است. توچه با او دعوا میکند و او را مقصر میداند. دکتر با هالوک صحبت کرده و می‌گوید که روی بدن علی آثار ضرب و شتم دیگری نیز وجود دارد و او حتما باید پیش روانپزشک برود. هالوک عصبی شده و میگوید که پسرش مشکلی ندارد. علی مرخص شده و همه به خانه می روند. توچه پیش رعنا رفته و به او میگوید که سلین باعث حادثه برای علی شده و با حرفهای بد در مورد مادر او، علی را عصبانی کرده است. رعنا بخاطر این مسأله با گونش بحث میکند. سلین معذرت خواهی کرده و با گریه به اتاقش می رود. نازلی و پری پیش سلین می روند تا او را دلداری بدهند. گونش و رعنا مشغول بحث هستند و هالوک از رعنا میخواهد که ادامه ندهد. بعد از رفتن گونش، هالوک به رعنا میگوید که آنها امروز ازدواج کرده اند. رعنا با شنیدن این حرف شوکه می شود. گونش به اتاق پیش دختران می رود و سلین را دعوا میکند. سپس به آنها خبر میدهد که ازدواج کرده است.

سلین و پری خوشحال شده و به او تبریک می‌گویند. نازلی پری را به اتاق خودش می برد و سپس به او میگوید که تصمیم گرفته است که عوض بشود و اخلاقهای بد خود را کنار بگذارد و مانند دیگران باشد. او از پری کمک میخواهد تا رفتار نرمال با دیگران را به او یاد بدهد. هالوک پیش علی می رود و او را سرزنش میکند. سپس میگوید که او برای هالوک و مادرش مهم است. علی با پوزخند چنین چیزی را رد میکند و سپس از بدی های هالوک میگوید. او میگوید که به زودی گونش نیز با چهره واقعی او آشنا خواهد شد. هالوک میگوید که او در حال تغییر است و دیگر مثل سابق نخواهد بود. شب در اتاق، گونش در مورد اشتباه سلین با هالوک حرف می زند و تربیت اشتباه خودش را عامل این مسایل می داند. هالوک او را دلداری میدهد و چنین چیزی را قبول ندارد. نازلی پیش ساواش می رود. ساواش تصمیم می‌گیرد ماجرای ملیسا را برای او تعریف کند. او میگوید که او و ملیسا رابطه خوبی داشتند اما یک روز ملیسا بی مقدمه به او پیام داده که دیگر نمی‌توانند با هم باشند. انها همدیگر را دیدند و سر این قضیه بحث کردند. شب همان روز ملیسا دوباره‌ به ساواش پیام داده و با او قرار گذاشته تا یکدیگر را در پارک ببینند. ساواش میگوید‌ که به پارک رفته اما ملیسا را ندیده است. او میگوید که چیزی از آن چند ساعت به یاد نمی آورد، اما شاهدین گفته اند که او ملیسا را در پارک کتک زده و چون آخرین پیام ملیسا قبل از مفقود شدن به ساواش بوده است، او را مظنون قتل میدانند. او از نازلی انتظار دارد که او را باور داشته باشد، زیرا همه به جز مادرش تصور میکنند که او قاتل است. نازلی میگوید که حرفهای او را باور دارد.

۰ ۰ رای
Article Rating
برچسب ها

حانیه مقصودی فر

میکروبیولوژیستی هستم که علاوه بر باکتری ها و ویروس ها، با حرف و کلمه ها هم بازی می کنم آخه میدونی چیه؟ بازی کردن جزء عمر گیمرها حساب نمیشه *_^
ایمیل برای اطلاع رسانی
بهم خبر بده
guest
0 Comments
Inline Feedbacks
نمایش تمام کامنتها
0
Would love your thoughts, please comment.x
()
x
بستن