خلاصه داستان قسمت ۷ سریال ترکی وصلت + عکس

در این قسمت از سایت جدولیاب خلاصه داستان قسمت ۷ سریال ترکی وصلت را مشاهده می کنید. با ما همراه باشید. این سریال همانند سایر مجموعه های ترکیه ای به عشق وابسته است. بیشتر نویسندگان و تولید کننده های سریال در ترکیه نگاهی ویژه به عشق در آثارشان دارند. این مجموعه همچون سریال حلقه در کنار عشق به ماجراجویی و اکشن نیز روی آورده است.سریال ترکی وصلت Vuslat محصول شرکت سینمایی A23 Medya می باشد. کانال پخش کننده آن شبکه Trt 1 ترکیه است. این سریال در ژانر درام و اکشن توسط باریش یوز کارگردانی شد. نویسنده این اثر تلویزیونی Betul Yagsagan است. بازیگران این سریال عبارتند از؛ مرت کارابولوت، مورات کاراسو، قمزه سونر آتای، ادرم آکاچه، اوزجان وارایلی، مهمت اوزگور، گوزده کایا، نورهان اوزنن، عثمان آلکاش، امید کانتارچیلار، دوریم اوزکان، کادیر دوغولو و… .

قسمت ۷ سریال ترکی وصلت

خلاصه داستان قسمت ۷ سریال ترکی وصلت

افراد برادر شوکرو، جواهر را به رئیس نشان می دهند. رئیس می گوید:« پس دارن بدون ما کار میکنن! هرطور شده پیداشون کنین! » آنها هم با تحقیقی که انجام داده اند خانه ی مادام را پیدا می کنند و شبانه به خانه ی او حمله کرده و تمام خانه اش را زیر و رو می کنند و جعبه ی با ارزش او را برمیدارند. مادام از آنها خواهش می کند تا حداقل با جعبه کاری نداشته باشند، اما یکی از افراد مادام را هل می دهد که باعث می شود سرش به دسته ی مبل برخورد کند و روی زمین بیفتد. بعد هم آنها خانه را ترک می کنند. عزیز تمام کارکنانش را جمع می کند و به انها می گوید به خاطر این مشکل پاپس نکشند و مثل گذشته به کارهایشان ادامه بدهند. بعد هم از وکیل شرکت می خواهد تا  از طراح شرکت یعنی ملتم شکایت بکنند و بدهی ای که او به شرکت دارد را هم به اجرا بگذارند. عزیز کرم را به اتاقش صدا می زند و با عصبانیت از او می پرسد که چرا این کار را کرده است؟ کرم با بیخیالی می گوید:« دلم خواست! » عزیز مدتی به او خیره می ماند و بعد سیلی محکمی به او می زند و می گوید:« منم دلم خواست! » انها با عصبانیت به یکدیگر خیره می شوند که تحسین، پدرشان سر می رسد و عزیز را به اتاقش برده و او را سرزنش می کند تا با برادرش درست رفتار کند و آتو دست خبرنگارها و بقیه ندهد.
کرم تمام تلاشش را کرده تا فریده از کارش اخراج بشود. بعد به سرپیل شماره فریده را می دهد تا به او زنگ بزند و به عنوان طراح او را استخدام شرکت کند و می خواهد عزیز هم از این موضوع خبردار نشود. سرپیل اطاعت می کند. فریده با دوستش کبری ملاقات می کند و بعد از کمی صحبت از او به خاطر کمکش تشکر می کند. کبری می گوید:« فقط نمیدونم چطور میتونی از این بدهی خلاص شی فریده… » فریده لبخند کم جانی می زند و بعد به فیرات زنگ می زند. فیرات همان لحظه با پول هایی که با فروختن جواهر مادام به دست آورده، تیپ شکی زده و در رستورانی مشغول خوردن ناهار با دختری جوان است! وقتی فریده از او خواهش می کند تا همدیگر را ببینند، فیرات می گوید:« به آدرسی که بهت میگم بیا. فقط ۱۵ دقیقه نه بیشتر! » عبدالله وارد مغازه صالح می شود و پول هایش را به او می دهد و چای می نوشد. بعد هم با شنیدن صدای ماشین پلیس بدون حرفی خودش داخل ماشین می شود. شب جشن تولد باشکوه عزیز است. زکی و فیرات هم خودشان را می رسانند و وارد جشن می شوند. التان با دیدن چهره ی فیرات جا می خورد اما چیزی به عزیز نمی گوید. کرم سراغ عزیز رفته و هدیه ای که برایش گرفته را به او می دهد. عزیز وقتی جعبه را باز می کند با آینه ی کوچکی روبرو می شود. کرم می گوید:« ما برادریم یعنی این که مجبور نباشی دائما پشت سرت رو بپای! ولی تو همش خودت رو میبینی! »

و از او فاصله می گیرد. کمی بعد سلطان روی سن می رود تا به افتخار تولد برادرش آهنگی بخواند که پریهان با عصبانیت به او خیره می شود و سلطان با ناراحتی از روی سن پایین می آید. فیرات که او را دیده در نگاه اول جذبش می رود. عزیز به دنبال سلطان به سمت بالکن می رود که فریده را می بیند و تعجب می کند. بعد هم پایین رفته و با لبخند به او خیره می شود. فریده با عصبانیت می پرسد:« شما منو تعقیب می کنید؟! » عزیز لبخند زده و می گوید:« من اینو باید بپرسم. الان تولد منه و اینجا جشن گرفتیم. اگه میخوای بیا بالا. نمیخوای شاهد زندگی اجتماعی یه قاتل باشی؟! » فریده هم قبول می کند. عزیز به خواست مادرش روی سن می رود تا سخنرانی بکند. او در مورد این که کسانی که آنجا جمع شده اند آدم های زندگی اش نیستند و به احتمال زیاد یا برای منفعت یا به اجبار آنجا آمده اند می گوید و در آخر هم اضافه می کند:« جشن تولد روزیه که باید با آدمای نزدیک زندگیت باشه. این هم اخرین جشنی هست که من میگیریم. بهتون خوش بگذره! » فریده با لبخند به او خیره می شود که همان موقع ماموران پلیس سر می رسند و عزیز را به جرم جنایت دستبند زده و با خود می برند.

۰ ۰ رای
Article Rating
[تعداد: ۰   میانگین: ۰/۵]
برچسب ها

حانیه مقصودی فر

میکروبیولوژیستی هستم که علاوه بر باکتری ها و ویروس ها، با حرف و کلمه ها هم بازی می کنم آخه میدونی چیه؟ بازی کردن جزء عمر گیمرها حساب نمیشه *_^
ایمیل برای اطلاع رسانی
بهم خبر بده
guest
0 Comments
Inline Feedbacks
نمایش تمام کامنتها
0
Would love your thoughts, please comment.x
()
x
بستن