خلاصه داستان قسمت ۸۰ سریال ترکی دختر سفیر

در این مطلب از سایت جدولیاب خلاصه داستان قسمت ۸۰ سریال ترکی دختر سفیر را می توانید مطالعه کنید. فصل اول این مجموعه محصول سال ۲۰۱۹ در ژانر درام است و فصل دوم آن در حال پخش می باشد. نام انگلیسی این سریال The Ambassador’s Daughter است. در این سریال انگین آکیورک  Engin Akyürek ، نسلیهان آتاگل دوغلو Neslihan Atagül Doğulu، تولین یازکان Tülin Yazkan، غنچه جلاسون Gonca Cilasun و اوراز کایگیلاراوغلو Uraz Kaygılaroğlu به ایفای نقش پرداخته اند.

قسمت ۸۰ سریال ترکی دختر سفیر
قسمت ۸۰ سریال ترکی دختر سفیر

خلاصه داستان سریال ترکی دختر سفیر

سانجار و ناره از جوانی یکدیگر را دیوانه‌وار دوست دارند، اما پدر این دختر مخالف رابطه آن‌ها بود. ناره و سانجار تصمیم می‌گیرند فرار کنند و مخفیانه ازدواج کنند. شب بعد از عروسی سانجار گمان می‌کند ناره به او خیانت کرده‌است و حرف‌های ناره را باور نمی‌کند، لذا او را از کلبه‌شان بیرون می‌کند. ناره خود را از صخره به پایین پرت می‌کند و به سختی مجروح می‌شود. ناره بعد از آن ناپدید می‌شود و داستان آن‌ها به افسانه ای تبدیل می‌شود که ترک‌ها برایشان شعر گفته‌اند. سانجار گمان می‌کند ناره به راحتی او را ترک کرده‌است و به دنبال زندگی تازه‌ای به اروپا رفته‌است. سال‌ها بعد ناره دوباره در زندگی سانجار ظاهر می‌شود. او در لحظه‌ای که سانجار قصد ازدواج دارد، با دختر بچه ای ظاهر می‌شود و تصمیم می‌گیرد زندگی جدیدی را آغاز کند. سانجار پس از ورود دوبارهٔ ناره به زندگی اش، دوباره بهم می‌ریزد و سعی در بیرون کردن ناره از زندگی اش دارد اما با اتفاق‌های عجیب و مرتبط بهمی که در ادامه داستان می‌افتاد ورق بر می‌گردد و سانجار به دنبال حقیقت ۸ سال پیش می‌رود.

قسمت ۸۰ سریال ترکی دختر سفیر

گیدیز از یحیا می خواهد که همراه دودو به شرکت قهرمان بروند و خودش هم با عجله به دیدن قهرمان می رود و به او می گوید: «تو میدانی اکین کجاست! باید به من بگویی! » اما قهرمان با بی تفاوتی جواب می دهد: «من آکین نمیشناسم. جای اشتباه امده ای. » در همین حال دودو و یحیا هم از راه می رسند و گیدیز آن دو را به اتاقی می برد و می گوید: «میدانم شما دوتا با هم یک غلط هایی میکردید. ولی از این به بعد یحیا در همین شرکت کار خواهد کرد و دودو هم استعفا خواهد داد.» دودو با ناراحتی می گوید: «کسی که میخواست به زنش خیانت کند یحیا بود ان وقت تاوان کارهای او را من میدهم! » و از آنجا بیرون می رود و تصمیم می گیرد همه چیز را به الوان بگوید. یحیا رو به گیدیز می گوید: «من هرگز به برادرم یا زنم خیانت نکردم. » گیدیز می پرسد: «پس چه کار کرده ای که منکشه از تو سو استفاده میکند؟ در ضمن مگر تو نبودی که وقتی من و سنجر در زندان بودیم، کسانی را که به ناره حمله کرده بودند را از زندان نجات دادی؟ » یحیا می گوید: «اشتباه کردم. ولی در این مورد من بی تقصیرم. » قهرمان که از پشت در حرف های انها را شنیده به فکرش می رسد که تقصیر دزدیده شدن ناره و کشته شدن سنجر را به گردن یحیا بیندازد. و خودش را نجات بدهد. با آکین تماس می گیرد و نقشه اش را به او توضیح می دهد. در همین حال، الوان به همراه لوکی به شرکت می رسد و با عجله پیام ناره را به گیدیز نشان می دهد و می گوید: «ناره و سنجر آدم هایی نیستند که با این همه مشکل به دنبال خوش گذرانی بروند. همین دو روز پیش ناره قسم خورد که اسم سنجر را دیگر به زبان نمی آورد ولی در پیامی که به تو فرستاده بود از سنجر اسم برده. این پیام قلابی است و از طرف ناره نیامده. من مطمئنم انها به دردسر افتاده اند. »

همگی به سراغ قهرمان می روند. گییدز داد می زند: «با ناره چه کرده ای؟ تو اکین را فراری دادی و ناره را دزدیدی. زود جواب بده. » قهرمان می گوید: «کمی فکر کنید! من چرا باید اکین را بشناسم؟ » گیدیز می گوید: «چون احتیاج به پول داشتی. » قهرمان ادامه می دهد: «فرض کنیم همه ی این کارها را من انجام داده ام. ولی چرا باید ناره را که از همه ی شما انسان تر هست بدزدم در حالی که پدرش به من کمک می کند؟ ببینید گم شدن ناره به نفع چه کسی هست؟ کی این وسط دشمن ناره است؟ » الوان سریع جواب می دهد: «منکشه…» لوکی جلو می آید و می گوید: «ولی منکشه قدرت این را ندارد که هم سنجر و هم ناره را توی تله بیندازد. » گیدیز به آرامی می گوید: «پس هم دستی داشته . » و همه به صورت یحیا خیره می شوند. الوان سریع گوشی را از دست یحیا می قاپد و به گیدیز می دهد. گیدیز متوجه می شود که اکین دو میلیون یورو به حساب یحیا پول ریخته. یحیا از شنیدن این حرف شوکه می شود و قهرمان که نقشه اش خوب جواب داده با پیروزی به انها خیره می شود. در قایق اکین، وقتی سنجر متوجه می شود که ناره هنوز قصد رفتن به سوئیس را دارد، می گوید: «به یک شرط اکین را نمیکشم. که از رفتن به سوئیس منصرف شوی. » ناره کمی فکر می کند و می گوید: «تو قبلا به من قول داده بودی که من را سوار اسب خودت گجه کنی و به عنوان عروس به خانه ات ببری. ولی منکشه را سوار گجه به خانه ات عروس بردی. » سنجر می خندد و می گوید: «تا به حال هیچ عروسی سوار گجه نشده است. »

سپس هردو به عرشه می روند تا فرار کنند. آکین که متوجه شده موتور قایق از کار افتاده، یکی از افرادش را می فرستد تا تور ماهیگیری را از پروانه ی موتور جدا کند. و با دیدن قایق خالی ماهیگیری ناگهان می فهمد که همه اینها کار سنجر است. و به افرادش دستور می دهد که به سرعت به عرشه قایق بروند. بالاخره ناره و سنجر را گیر می آورند. اکین اسلحه را به سمت سنجر می گیرد و شلیک می کند. ولی ناره خودش را جلو می اندازد و گلوله به او اصابت می کند و داخل آب سقوط می کند. یکی از افراد اکین که دلش به حال ناره و سنجر سوخته ضربه ای به سر آکین زده و او را بیهوش می کند. سنجر خودش را به آب می اندازد و ناره را بیرون می کشد و او را به سمت قایق ماهیگیری می برد. از آن طرف، گیدیز و الوان هم یحیا را با خود به خانه ی گیدیز می برند و در انبار زندانی می کنند. یحیا به گیدیز می گوید: «داری اشتباه میکنی. اگر بلایی سر سنجر بیاید مقصر تو هستی. » و رو به موگه می گوید: «من تقصیری ندارم. ولی برادر تو و زن من می خواهند من را به جرم دزدیدن ناره شکنجه کنند. » در این بین قهرمان از طریق افرادش خبردار می شود که سنجر زنده است و ناره را فراری داده.

[تعداد: ۰   میانگین: ۰/۵]
۰ ۰ vote
Article Rating
برچسب ها
ایمیل برای اطلاع رسانی
بهم خبر بده
guest
0 Comments
Inline Feedbacks
View all comments
0
Would love your thoughts, please comment.x
()
x
بستن