خلاصه داستان قسمت ۸۱ سریال ترکی روزگاری در چکوروا

در این مطلب از سایت جدولیاب خلاصه داستان قسمت ۸۱ سریال ترکی روزگاری در چکوروا را می توانید مطالعه کنید. این مجموعه با نام ” زمانی در چوکوروا ” نیز در ایران و با نام های Tierra amarga, Once Upon a Time in Cukurova در ترکیه شناخته می شود. ژانر این سریال درام رمانتیک است و کارگردانان این سریال Murat Saracoglu و Faruk Teber می باشند.

قسمت ۸۱ سریال ترکی روزگاری در چکوروا

خلاصه داستان سریال ترکی روزگاری در چکوروا

داستان این سریال به این شکل است که در حدود سال های ۱۹۷۰ میلادی در استانبول دو جوون که خودشون رو برای ازدواج حاضر میکردن با اتفاقی مواجه میشن که اصلا انتظارش رو نداشتن. ییلماز بخاطر زلیخا دست به قتل میزنه و مجبور به فرار میشه و زلیخا هم اونو تنها نمیذاره. دست تقدیر این دو رو به چوکوروا میکشونه. این دو جوون که با وجود تمام مشکلات مصمم بودن همچنان عاشق هم باشن ولی بعد از آشنایی با خانواده ی یامان که ارباب چوکوروا و صاحب مزارعی که ییلماز و زلیخا در اون کار میکردن بودن، همه چیز تا ابد عوض میشه.

این داستان داستان زندگی ییلمازی است که بخاطر عشقش قاتل شدن رو به جون میخره و داستان زلیخایی که بخاطر عشقش خودش رو مجبور به ازدواجی میکنه که نمیخواد و از طرفی داستان مادر ارباب “هونکار یامان” که برای حفظ گذشته ی پر زرق و برق و همچینین تنها پسرش میجنگه و اربابی که چنان عاشق زلیخا میشه که حتی حاضره برای بدست آوردن عشقش اونو اسیر کنه….

قسمت ۸۱ سریال ترکی روزگاری در چکوروا

زلیخا متعجب می شود و دلیل این کار را از دمیر می پرسد. دمیر از او میخواهد که چمدانها را جمع کند و سوار ماشین شود. آنها به همراه نعمت از عمارت خارج می شوند. شرمین با دیدن این صحنه تصور میکند که زلیخا و هولیا بحثشان شده و دمیر طرف زلیخا را گرفته و از آنجا می روند. او از این قضیه خوشحال می شود. مژگان و ایلماز در حال قدم زدن هستند که ماشین دمیر از کنار آنها را می شود. مژگان با دیدن آنها، از عشق و محبت دمیر به زلیخا تعریف میکند. او سپس از ایلماز در مورد این میپرسد که آیا کسی که زخم عشق خورده میتواند دوباره عاشق بشود یا نه. ایلماز میگوید که با آشنایی با مژگان، زخم عشقش بسته شده و دوباره عاشق شده است. در خانه، تکین نظیره را صدا می زند و به او میگوید که حس میکند او از مژگان خوشش نمی آید. نظیره چنین چیزی را انکار میکند، سپس میگوید که چون به عشق ایلماز و زلیخا عادت کرده بود، دیدن شخص دیگری کنار ایلماز برای او سخت است. تکین در مورد زلیخا از او سوال میکند. نظیره میگوید که زلیخا عاشق ایلماز بود و اصلا اهل پول و ثروت نبوده و برای او جای تعجب است که چه چیزی باعث شده که زلیخا نظرش عوض شود، و از طرفی دمیر نیز آدم خوبی بوده و کسی نبوده که زلیخا را به کاری وادار کند.

دمیر و زلیخا به یک هتل می روند و اتاقی برای خود می‌گیرند. نعمت و عدنان نیز به اتاق دیگری می روند. زلیخا میخواهد علت ترک خانه را بداند. دمیر به او میگوید که از اینکه هولیا قاتل بودن او را باور کرده بود ناراحت شده است و ترجیح میدهد که آنها یک زندگی جدا داشته باشند تا هولیا به زلیخا نیز فشار نیاورد و او راحت باشد. ایلماز با مژگان تماس میگیرد و به او میگوید که برای دیدنش به بیمارستان می رود. غفور در نبود دمیر‌، کارگرانی را برای شخم زدن مزرعه می آورد و شرط میگذارد که نصف حقوق آنها را بگیرد. ثانیه به او هشدار میدهد که آن کارگران مورد تایید دمیر نیستند و سال گذشته ضرر زده اند و در صورتی که دمیر ماجرا را بفهمد عصبانی خواهد شد، اما غفور میگوید که دمیر دیگر برنمیگردد و او خان مزرعه خواهد شد. دو نفر از افراد دمیر به خانه می روند. هولیا ابتدا فکر میکند که دمیر برگشته است، اما افراد دمیر می‌گویند که برای بردن ماشین زلیخا آمده اند. هولیا با حرص سویچ ماشین زلیخا را میدهد و آنها می روند. جنگاور برای دیدن دمیر به خانه آنها می رود. هولیا حقیقت را به او نمیگوید و میگوید که دمیر و زلیخا برای تفریح چند روزه به سفر رفته اند.

۰ ۰ آرا
Article Rating
برچسب ها

حانیه مقصودی فر

میکروبیولوژیستی هستم که علاوه بر باکتری ها و ویروس ها، با حرف و کلمه ها هم بازی می کنم آخه میدونی چیه؟ بازی کردن جزء عمر گیمرها حساب نمیشه *_^
ایمیل برای اطلاع رسانی
بهم خبر بده
guest
0 Comments
Inline Feedbacks
نمایش تمام کامنتها
0
Would love your thoughts, please comment.x
()
x
بستن