خلاصه داستان قسمت ۸۳ سریال ترکی روزگاری در چکوروا

در این مطلب از سایت جدولیاب خلاصه داستان قسمت ۸۳ سریال ترکی روزگاری در چکوروا را می توانید مطالعه کنید. این مجموعه با نام ” زمانی در چوکوروا ” نیز در ایران و با نام های Tierra amarga, Once Upon a Time in Cukurova در ترکیه شناخته می شود. ژانر این سریال درام رمانتیک است و کارگردانان این سریال Murat Saracoglu و Faruk Teber می باشند.

قسمت ۸۳ سریال ترکی روزگاری در چکوروا

خلاصه داستان سریال ترکی روزگاری در چکوروا

داستان این سریال به این شکل است که در حدود سال های ۱۹۷۰ میلادی در استانبول دو جوون که خودشون رو برای ازدواج حاضر میکردن با اتفاقی مواجه میشن که اصلا انتظارش رو نداشتن. ییلماز بخاطر زلیخا دست به قتل میزنه و مجبور به فرار میشه و زلیخا هم اونو تنها نمیذاره. دست تقدیر این دو رو به چوکوروا میکشونه. این دو جوون که با وجود تمام مشکلات مصمم بودن همچنان عاشق هم باشن ولی بعد از آشنایی با خانواده ی یامان که ارباب چوکوروا و صاحب مزارعی که ییلماز و زلیخا در اون کار میکردن بودن، همه چیز تا ابد عوض میشه.

این داستان داستان زندگی ییلمازی است که بخاطر عشقش قاتل شدن رو به جون میخره و داستان زلیخایی که بخاطر عشقش خودش رو مجبور به ازدواجی میکنه که نمیخواد و از طرفی داستان مادر ارباب “هونکار یامان” که برای حفظ گذشته ی پر زرق و برق و همچینین تنها پسرش میجنگه و اربابی که چنان عاشق زلیخا میشه که حتی حاضره برای بدست آوردن عشقش اونو اسیر کنه….

قسمت ۸۳ سریال ترکی روزگاری در چکوروا

در نبود هولیا در خانه، گولتن پنهانی به آشپزخانه می آید تا به ثانیه کمک کند. کمی بعد وقتی هولیا به خانه می آید، با دیدن گولتن به شدت عصبانی شده و او را بیرون میکند. همان لحظه‌، سحر که از کارگران مزرعه بوده و برای آوردن سبزی به ویلا آمده است، توجه هولیا را جلب کرده و از او میخواهد که وسایلش را جمع کند و به ویلا بیاید و از این به بعد به ثانیه کمک کند. سحر به شدت خوشحال شده و سریع بیرون می رود. او وسایلش را جمع کرده و به اتاق می رود. فادیک با دیدن سحر متعجب می شود. سحر میگوید که از این به بعد در ویلا زندگی میکند تا در کارها کمک کند. دمیر و زلیخا به خانه جنگاور می روند و شام انجا هستند. بعد از رفتن دمیر از شرکت، منشی دمیر سریع با هولیا تماس میگیرد و به او خبر میدهد که امروز زلیخا به آنجا آمده و همچنین دمیر نقشه خانه جدیدی را برای ساخت کشیده‌ است. هولیا تظاهر به خبر داشتن میکند و سپس از منشی میخواهد که هر موضوعی پیش آمد به او خبر بدهد. هنگام درست کردن غذا، نهال به عمد پیش زلیخا در مورد ایلماز و مژگان صحبت میکند و میگوید که ایلماز به خانه مژگان رفت و آمد دارد و در شعر کوچک همه از او حرف می زنند. در خانه تکین با ایلماز صحبت میکند و به او میگوید که شاید بهتر باشد اسمی روی رابطه اش با مژگان بگذارد. ایلماز میگوید که هنوز برای تصمیم زود است و آنها در حال شناخت هستند. تکین میگوید که آنجا مانند استانبول نیست و در شعر کوچک ممکن است برای مژگان مشکل پیش بیاید.

روز بعد، هولیا به شرکت دمیر می رود. او با دمیر صحبت میکند و از او میخواهد که بخاطر آبروی خانواده به خانه برگردند زیرا همه متوجه قضیه شده اند. دمیر میگوید که حرف مردم برایش اهمیت ندارد و آنها قصد برگشتن به خانه را ندارند. هولیا کلافه شده و از شرکت می رود. گولتن به عمد خودش را به مریضی می زند تا ثانیه او را به دکتر ببرد. او وقتی می بیند که ثانیه او را دکتر نمی برد، خودش به بیمارستان می رود و وقتی دکتر میگیرد. سپس پیش مژگان می رود و از او میخواهد که معاینه اش کند. او که قصد دارد در مورد زلیخا به مژگان بگوید، سر صحبت را باز میکند. همان لحظه صباح الدین وارد اتاق شده و وقتی متوجه نیت گولتن می شود، مژگان را بیرون فرستاده و گولتن را سرزنش میکند. نهال و زلیخا به رستوران می روند. مژگان نیز که با ایلماز قرار دارد به رستوران می رود. کمی بعد، یک نفر شر میز مژگان می آید و مزاحم او می شود. همان لحظه ایلماز سر رسیده و با آن مرد درگیر می شود و او را کتک می زند. زلیخا با دیدن این صحنه ها ناراحت می شود. غفور شب با خستگی به خانه می رود و از اینکه در نبود دمیر باید به کارهای زیادی رسیدگی کند کلافه شده و پشیمان است.

۰ ۰ آرا
رأی دهی به مقاله
برای امتیاز به این نوشته جدولیاب کلیک کنید!
[کل: ۰ میانگین: ۰]
برچسب ها
ایمیل برای اطلاع رسانی
بهم خبر بده
guest
0 نظرات
Inline Feedbacks
نمایش تمام کامنتها
0
Would love your thoughts, please comment.x
()
x
بستن