خلاصه داستان قسمت ۸۴ سریال ترکی دختر سفیر

در این مطلب از سایت جدولیاب خلاصه داستان قسمت ۸۴ سریال ترکی دختر سفیر را می توانید مطالعه کنید. فصل اول این مجموعه محصول سال ۲۰۱۹ در ژانر درام است و فصل دوم آن در حال پخش می باشد. نام انگلیسی این سریال The Ambassador’s Daughter است. در این سریال انگین آکیورک  Engin Akyürek ، نسلیهان آتاگل دوغلو Neslihan Atagül Doğulu، تولین یازکان Tülin Yazkan، غنچه جلاسون Gonca Cilasun و اوراز کایگیلاراوغلو Uraz Kaygılaroğlu به ایفای نقش پرداخته اند.

قسمت ۸۴ سریال ترکی دختر سفیر
قسمت ۸۴ سریال ترکی دختر سفیر

خلاصه داستان سریال ترکی دختر سفیر

سانجار و ناره از جوانی یکدیگر را دیوانه‌وار دوست دارند، اما پدر این دختر مخالف رابطه آن‌ها بود. ناره و سانجار تصمیم می‌گیرند فرار کنند و مخفیانه ازدواج کنند. شب بعد از عروسی سانجار گمان می‌کند ناره به او خیانت کرده‌است و حرف‌های ناره را باور نمی‌کند، لذا او را از کلبه‌شان بیرون می‌کند. ناره خود را از صخره به پایین پرت می‌کند و به سختی مجروح می‌شود. ناره بعد از آن ناپدید می‌شود و داستان آن‌ها به افسانه ای تبدیل می‌شود که ترک‌ها برایشان شعر گفته‌اند. سانجار گمان می‌کند ناره به راحتی او را ترک کرده‌است و به دنبال زندگی تازه‌ای به اروپا رفته‌است. سال‌ها بعد ناره دوباره در زندگی سانجار ظاهر می‌شود. او در لحظه‌ای که سانجار قصد ازدواج دارد، با دختر بچه ای ظاهر می‌شود و تصمیم می‌گیرد زندگی جدیدی را آغاز کند. سانجار پس از ورود دوبارهٔ ناره به زندگی اش، دوباره بهم می‌ریزد و سعی در بیرون کردن ناره از زندگی اش دارد اما با اتفاق‌های عجیب و مرتبط بهمی که در ادامه داستان می‌افتاد ورق بر می‌گردد و سانجار به دنبال حقیقت ۸ سال پیش می‌رود.

قسمت ۸۴ سریال ترکی دختر سفیر

ملک که فهمیده ماردش زخمی شده با نگرانی سراغ مادرش می رود و خودش را در آغوش او می اندازد. الوان در مورد غیب شدن یحیی به خالصه می گوید که با یحیی حرفش شده و او مدتی در هتل خواهد ماند. از آن طرف گدیز هم سراغ یحیی در انبار خانه اش می رود و می گوید: «قبل از اینکه تو به ناره در مورد عشق من به اون بگشی خودم خواهم گفت.» و اضافه می کند: «سنجر فهمیده که تو برای آکین مزدوری کردی و از اون پول گرفتی. به زودی سراغت میاد.» یحیی با ترس به گدیز نگاه می کند. در عمارت افه وقتی همه دور میز شام نشسته اند ناره طبق حرفی که به سنجر زده بود و گفته بود خانه را جهنم می کند سر میز می رود و کنار سنجر و رو به روی بنفشه می نشیند. بنفشه با نفرت به او خیر می شود و مادر و برادرش هم به حضور او اعتراض می کنند. ناره می گوید: «من نمی خوام اینجا باشم. به اصرار سنجر اینجام.» سنجر با لبخند می گوید: «تا وقتی حالت بهتر بشه اینجا می مونی. اینجا برات امنه.» ناره می گوید: «به نظرت جایی که مادر و برادرزنت که علیه من نقشه کشیدن و زنت هرطور دوست داشت عذابم داد برام امنه؟ من اینطور فکر نمی کنم.» و رو به اهل خانه می گوید: «اگه می خواید هر شب رو براتون جهنم نکنم کاری کنید به خونه م برگردم.» سپس به سمت اصطبل می رود تا کمی فکر کند. زهرا و الوان هم پشت سرش می روند تا او تنها نباشد.

الوان با ناراحتی به ناره می گوید: «تقصیر من شد که سنجر مجبور به ازدواج با بنفشه شد. من نازا از آب دراومدم و خالصه خانم نوه می خواست. من و یحیی به کشکل خوردیم و شنیدم که یحیی می خواد زن دیگه ای بگیره و سنجر وقتی این رو فهمید مجبور به ازدواج شد. خالصه خانم بنفشه رو که دختر یه خانواده فقیر بود انتخاب کرد و به خواستگاری رفت.» ناره که برای اولین بار دلیل ازدواج سنجر را متوجه شده می گوید: «من می دونم اون می خواسته با دختری ازدواج کنه که گذشته پاکی داشته. من گذشته خوبی نداشتم. آکین رو که می شناسین! تو هجده سالگی به من تجاوز کرد و وقتی سنجر این رو فهمید منو با لباس عروسی از خودش روند و منم خودم رو از صخره پرت کردم.» و گریه می کند. سنجر هم که در گوشه ای پنهان شده و حرف های آنها را شنیده گریه اش می گیرد. الوان و زهرا که هرگز از پهلوان سنجر انتظار این را نداشته اند با ناراحتی و ناباوری به فکر فرو می روند. ناره ادامه می دهد: «حالا من زندانی سنجر هستم و افسانه ما هم دروغی بیش نیست.» سپس ناره به اتاق می رود و گریه می کند. سنجر هم همانجا در اصطبل می نشیند.

۰ ۰ آرا
رأی دهی به مقاله
برچسب ها
ایمیل برای اطلاع رسانی
بهم خبر بده
guest
0 نظرات
Inline Feedbacks
نمایش تمام کامنتها
0
Would love your thoughts, please comment.x
()
x
بستن