خلاصه داستان قسمت ۸۴ سریال ترکی روزگاری در چکوروا

در این مطلب از سایت جدولیاب خلاصه داستان قسمت ۸۴ سریال ترکی روزگاری در چکوروا را می توانید مطالعه کنید. این مجموعه با نام ” زمانی در چوکوروا ” نیز در ایران و با نام های Tierra amarga, Once Upon a Time in Cukurova در ترکیه شناخته می شود. ژانر این سریال درام رمانتیک است و کارگردانان این سریال Murat Saracoglu و Faruk Teber می باشند.

قسمت ۸۴ سریال ترکی روزگاری در چکوروا

خلاصه داستان سریال ترکی روزگاری در چکوروا

داستان این سریال به این شکل است که در حدود سال های ۱۹۷۰ میلادی در استانبول دو جوون که خودشون رو برای ازدواج حاضر میکردن با اتفاقی مواجه میشن که اصلا انتظارش رو نداشتن. ییلماز بخاطر زلیخا دست به قتل میزنه و مجبور به فرار میشه و زلیخا هم اونو تنها نمیذاره. دست تقدیر این دو رو به چوکوروا میکشونه. این دو جوون که با وجود تمام مشکلات مصمم بودن همچنان عاشق هم باشن ولی بعد از آشنایی با خانواده ی یامان که ارباب چوکوروا و صاحب مزارعی که ییلماز و زلیخا در اون کار میکردن بودن، همه چیز تا ابد عوض میشه.

این داستان داستان زندگی ییلمازی است که بخاطر عشقش قاتل شدن رو به جون میخره و داستان زلیخایی که بخاطر عشقش خودش رو مجبور به ازدواجی میکنه که نمیخواد و از طرفی داستان مادر ارباب “هونکار یامان” که برای حفظ گذشته ی پر زرق و برق و همچینین تنها پسرش میجنگه و اربابی که چنان عاشق زلیخا میشه که حتی حاضره برای بدست آوردن عشقش اونو اسیر کنه….

قسمت ۸۴ سریال ترکی روزگاری در چکوروا

صبح روز بعد، هولیا سراغ غفور می آید تا با هم سر زمین بروند. او از حرف کارگران بخاطر تاخیر در شخم زدن، متوجه می شود که تعداد تراکتورها کم است. غفور که تراکتور ها را اجاره داده است ، بهانه ای می آورد و سپس هولیا از او میخواهد که تراکتورها را به کارگران بدهد. در آشپزخانه، سحر مدام به ثانیه کمک میکند و از او تعریف میکند. ثانیه از سحر خوشش آمده و فادیک از این قضیه حرصش میگیرد. وقتی هولیا به خانه برمیگردد‌، متوجه می شود که هامینه در خانه نیست. او سراغ هامینه را میگیرد و آنها می فهمند که او گم شده است. غفور سریع از فرصت استفاده کرده و پنهانی با دمیر تماس میگیرد و به او خبر میدهد که هامینه گم شده است تا او به ویلا بیاید. هامینه به محل قرار همیشگی تکین و هولیا رفته است. تکین متوجه قضیه شده و به آنجا می رود. هامینه به او میگوید که هولیا تکین را دوست دارد اما پدرش او را به تکین نمی‌دهد و هولیا را در اتاق زندانی کرده تا او راضی به ازدواج با عدنان شود. تکین با شنیدن این حرفها متعجب شده و می فهمد که هولیا همچنان او را دوست داشته بوده است.

او سپس هامینه را سوار کرده و به سمت خانه هولیا می برد‌. هولیا با دیدن هامینه خیالش راحت شده و از تکین تشکر میکند. دمیر به خانه می آید و وقتی میفهمد که تکین هامینه را به خانه آورده، عصبی می شود. او به هولیا میگوید که نمی‌تواند آنها را تنها بگذارد و به خانه برمیگردند، اما هولیا با دلخوری میگوید که احتیاجی به این کار نیست. دمیر به هتل برگشته و شب به زلیخا میگوید که آنها باید به عمارت برگردند. زلیخا از اینکه دمیر تصمیمش عوض شده کلافه می شود و با دمیر بحث میکند. آخر شب، هولیا پیش تکین به قرارگاه همیشه می رود. تکین حرفهای هامینه را به روی هولیا می آورد و آنها کمی در مورد گذشته با هم صحبت میکنند. روز بعد، هولیا به اصطبل رفته و یکی از اسبها را برمیدارد و بیرون می رود. ایلماز یک حلقه برای مژگان می خرد و سپس برای شب با او در رستوران قرار میگذارد. سپس یک میز یا تزیینات زیاد و نوازنده میگیرد تا در یک فضای زیبا از مژگان خواستگاری کند. هولیا تا شب به خانه نمی آید و همه نگران می شوند. غفور با دمیر تماس میگیرد و خبر میدهد تا دمیر به آنجا برود. ایلماز به رستوران رفته و منتظر آمدن مژگان است. مژگان در خانه حاضر شده و میخواهد به رستوران برود، اما همان لحظه در می زنند و او از خانه خارج می شود. ایلماز نگران مژگان شده و با خانه او تماس میگیرد اما کسی جواب نمی‌دهد.

۰ ۰ آرا
Article Rating
برچسب ها

حانیه مقصودی فر

میکروبیولوژیستی هستم که علاوه بر باکتری ها و ویروس ها، با حرف و کلمه ها هم بازی می کنم آخه میدونی چیه؟ بازی کردن جزء عمر گیمرها حساب نمیشه *_^
ایمیل برای اطلاع رسانی
بهم خبر بده
guest
0 Comments
Inline Feedbacks
نمایش تمام کامنتها
0
Would love your thoughts, please comment.x
()
x
بستن