خلاصه داستان قسمت ۸۵ سریال ترکی دختر سفیر

در این مطلب از سایت جدولیاب خلاصه داستان قسمت ۸۵ سریال ترکی دختر سفیر را می توانید مطالعه کنید. فصل اول این مجموعه محصول سال ۲۰۱۹ در ژانر درام است و فصل دوم آن در حال پخش می باشد. نام انگلیسی این سریال The Ambassador’s Daughter است. در این سریال انگین آکیورک  Engin Akyürek ، نسلیهان آتاگل دوغلو Neslihan Atagül Doğulu، تولین یازکان Tülin Yazkan، غنچه جلاسون Gonca Cilasun و اوراز کایگیلاراوغلو Uraz Kaygılaroğlu به ایفای نقش پرداخته اند.

قسمت ۸۵ سریال ترکی دختر سفیر
قسمت ۸۵ سریال ترکی دختر سفیر

خلاصه داستان سریال ترکی دختر سفیر

سانجار و ناره از جوانی یکدیگر را دیوانه‌وار دوست دارند، اما پدر این دختر مخالف رابطه آن‌ها بود. ناره و سانجار تصمیم می‌گیرند فرار کنند و مخفیانه ازدواج کنند. شب بعد از عروسی سانجار گمان می‌کند ناره به او خیانت کرده‌است و حرف‌های ناره را باور نمی‌کند، لذا او را از کلبه‌شان بیرون می‌کند. ناره خود را از صخره به پایین پرت می‌کند و به سختی مجروح می‌شود. ناره بعد از آن ناپدید می‌شود و داستان آن‌ها به افسانه ای تبدیل می‌شود که ترک‌ها برایشان شعر گفته‌اند. سانجار گمان می‌کند ناره به راحتی او را ترک کرده‌است و به دنبال زندگی تازه‌ای به اروپا رفته‌است. سال‌ها بعد ناره دوباره در زندگی سانجار ظاهر می‌شود. او در لحظه‌ای که سانجار قصد ازدواج دارد، با دختر بچه ای ظاهر می‌شود و تصمیم می‌گیرد زندگی جدیدی را آغاز کند. سانجار پس از ورود دوبارهٔ ناره به زندگی اش، دوباره بهم می‌ریزد و سعی در بیرون کردن ناره از زندگی اش دارد اما با اتفاق‌های عجیب و مرتبط بهمی که در ادامه داستان می‌افتاد ورق بر می‌گردد و سانجار به دنبال حقیقت ۸ سال پیش می‌رود.

قسمت ۸۵ سریال ترکی دختر سفیر

ناره نیمه شب به گدیز زنگ می زند و حالش را می پرسد و می گوید چرا سنجر او را کتک زده است؟ گدیز از جواب دادن به آن طفره می رود و ناره برایش تعریف می کند که امشب الوان و ناره در مورد گذشته ناره و آکین فهمیدند و همچنین از رفتار سنجر با ناره ناراحت شدند. گدیز می گوید: «طبق خواسته ت می خوام تو رو از اون خونه فراری بدم و برای این کار از الوان کمک می گیرم.» فردا گدیز با الوان تماس می گیرد. الوان که نسبت به سنجر بدبین شده می گوید: «کمک می کنم ولی نه تو نه سنجر نه آکین هیچ مدام دستتان به ناره نخواهد رسید.» گدیز قبول می کند. سنجر به دیدن قهرمان می رود و می پرسد برای چه به دیدن ناره رفته بوده است و در همین حال گدیز طبق قرارش با سنجر یحیی را به شرکت قهرمان می آورد و سنجر با دیدن او مشتی حواله اش می کند. یحیی قسم می خورد که آکین را نمی شناسد و قهرمان دروغ گفته و اگر ثابت شود که مقصر است سنجر می تواند او را بکشد و از شرکت خارج می شود. از ان طرف الوان و زهرا در حال فراری دادن ناره از عمارت افه هستند. زهرا به سنجر زنگ می زند و می گوید ملک را به کارگاه روغن کشی می برد تا سنجر را ببیند. سنجر هم خودش را به کارگاه می رساند و یحی هم به آنجا می رود. الوان هم یک کامیون هیزم سفارش داده تا به عمارت بیاورند و از افراد سنجر می خواهد بار هیزم را خالی کنند. وقتی همه سرگرم می شوند ناره را از در پشتی بیرون می برد و او را سوار ماشین گدیز می کند و گدیز به سرعت از آنجا دور می شود. سنجر لوکی را به خانه قهرمان فرستاده تا مراقب رفتار و حرکات او باشد. بنفشه درست در همان ساعت به آدرسی که قهرمان به او داده می رود و لوکی او را می بیند که وارد خانه قهرمان شد.

آکین که منتظر بنفشه است دست او را می گیرد و می گوید: «من آکین هستم و می خوام ناره رو به کمک تو فراری بدم و تو رو از دست اون راحت کنم.» بنفشه لبخند می زند. معلوم می شود که سنجر و یحیی جلوی گدیز و قهرمان نقش بازی کرده اند. سنجر قبلا در انبار گدیز به دیدن یحیی رفته و یحیی قسم می خورد او کاری نکرده است. سنجر می گوید تو بی گناه نیستی ولی به حرف های قهرمان اصلا اعتماد ندارم و برادرش را بغل می کند. یحیی به او می گوید: « بنفشه جریان دودو را فهمیده بود و سعی می کرد از اون طریق تهدیدم کنه. اما من به الوان خیانت نکردم اما از لبه برگشتم. حالا بگو چطور قهرمان رو رسوا کنیم؟» هر دو به هم لبخند می زنند. در کارگاه روغن کشی وقتی سنجر به شب گذشته فکر می کند یادش می افتد که الوان از او عصبانی بود. او سریع با الوان تماس می گیرد و می گوید: «بگو که ناره رو از خونه فراری ندادی!» الوان هم می گوید: «بگو که سالها قبل ناره رو از خودت نروندی، بهش ظلم نکردی!» زهرا هم ساکت است و سنجر می فهمد که رودست خورده است. گدیز ناره را به ساحلی که همیشه برای آرام شدن به آنا می رفت می برد و می گوید: «من آدم بی خیالی بودم و هیچی برام مهم نبود. تا وقتی تو رو دیدم.» ناره از حرف او تعجب می کند و گدیز ادامه می دهد: «به اندازه ای که با سنجر دشمن بشم، به اندازه ای که خودم از این حرفم تعجب کنم می گم دوستت دارم. عاشقت شدم ناره.» ناره با ناباوری به او خیره می شود.

۰ ۰ آرا
رأی دهی به مقاله
برچسب ها
ایمیل برای اطلاع رسانی
بهم خبر بده
guest
0 نظرات
Inline Feedbacks
نمایش تمام کامنتها
0
Would love your thoughts, please comment.x
()
x
بستن