خلاصه داستان قسمت ۸۵ سریال ترکی روزگاری در چکوروا

در این مطلب از سایت جدولیاب خلاصه داستان قسمت ۸۵ سریال ترکی روزگاری در چکوروا را می توانید مطالعه کنید. این مجموعه با نام ” زمانی در چوکوروا ” نیز در ایران و با نام های Tierra amarga, Once Upon a Time in Cukurova در ترکیه شناخته می شود. ژانر این سریال درام رمانتیک است و کارگردانان این سریال Murat Saracoglu و Faruk Teber می باشند.

قسمت ۸۵ سریال ترکی روزگاری در چکوروا

خلاصه داستان سریال ترکی روزگاری در چکوروا

داستان این سریال به این شکل است که در حدود سال های ۱۹۷۰ میلادی در استانبول دو جوون که خودشون رو برای ازدواج حاضر میکردن با اتفاقی مواجه میشن که اصلا انتظارش رو نداشتن. ییلماز بخاطر زلیخا دست به قتل میزنه و مجبور به فرار میشه و زلیخا هم اونو تنها نمیذاره. دست تقدیر این دو رو به چوکوروا میکشونه. این دو جوون که با وجود تمام مشکلات مصمم بودن همچنان عاشق هم باشن ولی بعد از آشنایی با خانواده ی یامان که ارباب چوکوروا و صاحب مزارعی که ییلماز و زلیخا در اون کار میکردن بودن، همه چیز تا ابد عوض میشه.

این داستان داستان زندگی ییلمازی است که بخاطر عشقش قاتل شدن رو به جون میخره و داستان زلیخایی که بخاطر عشقش خودش رو مجبور به ازدواجی میکنه که نمیخواد و از طرفی داستان مادر ارباب “هونکار یامان” که برای حفظ گذشته ی پر زرق و برق و همچینین تنها پسرش میجنگه و اربابی که چنان عاشق زلیخا میشه که حتی حاضره برای بدست آوردن عشقش اونو اسیر کنه….

قسمت ۸۵ سریال ترکی روزگاری در چکوروا

دمیر خودش را به خانه می رساند و به همراه کارگران به دنبال هولیا می روند. هولیا که از اسب افتاده و بیهوش شده است، گوشه ای داخل زمین است. کمی بعد،دمیر با شنیدن صدای اسب به سمت هولیا رفته و او را پیدا میکند. او هولیا را سوار ماشین میکند تا برای چکاپ به بیمارستان ببرد. آنها در راه، مژگان را می‌بینند که داخل ماشین کسی است و به سمت جاده می رود. ایلماز نگران مژگان می شود و به بیمارستان می رود. در بیمارستان، تعدادی زخمی آورده اند که در دعوای قبیله ای بزرگی مجروح شده اند. دمیر صباح الدین را می‌بیند و میگوید که مژگان را در ماشین افراد غریبه دیده است. کمی بعد وقتی ایلماز سراغ مژگان را میگیرد و متوجه قضیه می شود ، حدس می زند که شاید او را برای مداوای سر دسته گروهی که افراد را مجروح کرده است برده اند‌. مژگان داخل ماشین دو نفر به سمت یک انبار می روند. او نمی‌داند که قضیه چیست و با تهدید او را داخل می برند و از او میخواهند که شخص تیر خورده را مداوا کند.

ایلماز سریع سوار ماشین شده و به سمت انبار می رود. دمیر، هولیا را به خانه می رساند. هولیا که از دمیر دلخور است، از او می‌خواهد که برود. بعد از رفتن دمیر، تکین که ماجرای افتادن هولیا را شنیده، به خانه او می رود تا حالش را بپرسد. کمی بعد چتین به تکین ماجرای مژگان را خبر میدهد. تکین سریع به همراه چتین به سمت انبار می رود. در انبار، آن افراد با تهدید اسلحه می‌خواهند مژگان را بخاطر درمان نکردن آن مرد بکشند. مژگان با گریه میگوید که او بدون تجهیزات نمی‌تواند کاری کند.همان لحظه ایلماز داخل رفته و با آنها درگیر می شود.سپس تکین و پلیس ها سر می رسند. ایلماز و تکین، مژگان را که حسابی ترسیده به خانه خودشان می برند. دمیر پیش زلیخا در هتل می رود و ماجرا را تعریف میکند.او میگوید که روز بعد به خانه برگردند. در خانه تکین، آنها مژگان را آرام میکنند و سپس با یکدیگر شام می‌خورند. ایلماز نمی‌گذارد که مژگان به خانه خودش برگردد و او را آنجا نگه میدارد تا در امان باشد.

۰ ۰ آرا
رأی دهی به مقاله
برای امتیاز به این نوشته جدولیاب کلیک کنید!
[کل: ۰ میانگین: ۰]
برچسب ها
ایمیل برای اطلاع رسانی
بهم خبر بده
guest
0 نظرات
Inline Feedbacks
نمایش تمام کامنتها
0
Would love your thoughts, please comment.x
()
x
بستن