خلاصه داستان قسمت ۹۶ سریال ترکی تردید (هرجایی)

در این مطلب از سایت جدولیاب خلاصه داستان قسمت ۹۶ سریال ترکی تردید (هرجایی) را مطالعه می فرمایید. با ما همراه باشید. سریال ترکی هرجایی در روزهای جمعه ساعت ۸ شب به وقت ترکیه پخش می شود و دارای طرفداران بی شماری در ترکیه و دیگر کشورها می باشد. هرجایی (عهدشکن، بی‌وفا) یک مجموعه تلویزیونی درام عاشقانه ترکیه است که حاصل پیدایش یک عشق با طعم انتقام و با بازی آکین آکین اوزو، گولچین سانتیرجی اوغلو، ابرو شاهین، اویا اونوستاشی، احمد تانسو تانشانلر، سرهت توتوملر می‌باشد.

قسمت ۹۶ سریال ترکی تردید (هرجایی)
قسمت ۹۶ سریال ترکی تردید (هرجایی)

خلاصه داستان قسمت ۹۶ سریال ترکی تردید (هرجایی)

ریان از صدای باز و بسته شدن در اتاقش از جا می پرد و به خیال اینکه میران آمده او را صدا می زند ولی کسی نیست. ملیکه وارد اتاق می شود و ریان کاغذی را که رویش یادداشتی نوشته شده نشان ملیکه میدهد در یادداشت نوشته شده اگر می خواهی حقیقت را بفهمی به روستای دلشاه برو. ملیکه با وحشت می گوید:« این یادداشت شبیه یادداشتی است که هنگامی که تو را دزدیده بودند به تو داده بودند ولی ریان می گوید من باید بروم چون چاره ای ندارم و این را هم می دانم عزیزه از این آدم که برایم یادداشت می فرستد به شدت واهمه دارد. از آنطرف میران به فیرات میگوید :« ریان از من دور شده و دیگر به من اعتماد ندارد. با اینکه میدانیم عاشق هم هستیم ولی این اتفاقات قلبهای ما را از هم جدا کرده. می ترسم ریان را از دست بدهم و بغض میکند. ریان صبح زود از خانه خارج می شود و وقتی میران به تلفن های او جواب نمی دهد تصمیم می گیرد تنهایی به روستا برود و از راز آن یادداشت باخبر شود. ملیکه صبح وقتی به اتاق ریان میاید اتاق را خالی میبیند و با وحشت به میران زنگ میزند و جریان دیشب و ماجرای یادداشت را تعریف میکند. میران که حس میکند شاید اینبار هم قصد دزدیدن ریان را دارند با عجله به دنبال ریان راه می افتد. از طرف دیگر زهرا بعداز تلفن اسما نمیداند چه کند و آیا نامه را به هازار نشان دهد یا نه؟ چون در آنصورت باید به ریان هم بگوید که دختر ناتنی هازار است. عمو یوسف وقتی او را در فکر می بیند کنار او مینشیند و وقتی از جریان نامه مطلع می شود به زهرا می گوید :« وظیفه سختی داری ولی بهتر است قبل از هر اقدامی مطمئن شوی که این نامه واقعی است

و زهرا به او میگوید :« اگر دستخطی از دلشاه داشته باشم در آنصورت مطمئن خواهم شد و این نامه را با دستخط او مقایسه خواهم کرد. ریان سوار مینی بوس به سمت روستا می رود و با خود می گوید: «حالا که میران جرئت روبرو شدن با حقیقت را ندارد من خودم به تنهایی واقعیت را پیدا خواهم کرد. » ناگهان میران با اتومبیل سد راه مینی بوس می شود و ریان را مجبور می کند که از ان پیاده شود. میران می گوید: «فقط از روی لجبازی رفتار میکنی و از کجا مطمئن هستی که توی ان یادداشت حقیقت را گفته؟ مادر من اهل میدیات است و روستا هم ندارد. » ریان می گوید: «اگر آن روستا دروغ هم باشد باید آنجا را ببینم و مطمئن شوم. چیزی که از دست نمیدهم. » در آخر هردو سر از روستا درمی آورند. ریان به سراغ کدخدا می رود و خودش را عروس دلشاه و میران را پسر او معرفی می کند. کدخدا بدون این که میران را دیده باشد نام او را صدا می زند و می پرسد: «چرا تا به حال به روستای مادرت سر نزده ای؟ » سپس کدخدا خانه ی شکران، مادربزرگ میران را به آنها نشان می دهد. میران که نمی تواند شنیده هایش را باور کند به همراه ریان به سمت خانه شکران می رود.

از آن طرف ملیکه هم به زهرا می گوید که ریان و میران با هم هستند و نگران نباشد. میران جلوی خانه ی پدربزرگ و مادربزرگش می ایستد و حرف های عزیزه را به خاطر می آورد که به او گفته بود: مادرت هیچ کس را در دنیا ندارد و اهل میدیات است. پیرزنی در را به روی انها باز می کند و با دیدن میران می گوید: « خیلی شبیه پدربزرگت راغب خان هستی. میدانستم که به زودی به اینجا خواهی آمد. » و آنها را به خانه دعوت می کند. به محض ورود به خانه میران چشمش به عکس ۱۲سالگی مادرش می افتد و چشم هایش پر از اشک می شود. پیرزن می گوید: «بعد از مرگ مادرت، مادربزرگت خیلی دنبال تو گشت. ولی عزیزه تو را با خود برد و ما را بی خبر گذاشت. مادربزرگت هم بعد از مدتی دق کرد و مرد. » میران که تاب شنیدن این حرف ها را ندارد از خانه بیرون می رود و زیر باران می ایستد. ریان او را بغل می کند و می گوید: «از روبرو شدن با حقیقت نترس. ما باید اینجا بمانیم و حرف های پیرزن را بشنویم. » اما میران از اضطراب زیاد می لرزد و همانجا جلوی در می نشیند و احساس می کند در دل یک داستان غم انگیز ایستاده و باور نمی کند که انجا زمانی خانه مادرش بوده باشد.

بیشتر بخوانید: 

خلاصه داستان قسمت آخر سریال ترکی تردید (هرجایی) + جزئیات داستان

 

[تعداد: ۰   میانگین: ۰/۵]
۰ ۰ vote
Article Rating
برچسب ها
ایمیل برای اطلاع رسانی
بهم خبر بده
guest
0 Comments
Inline Feedbacks
View all comments
0
Would love your thoughts, please comment.x
()
x
بستن