خلاصه داستان قسمت ۹۸ سریال ترکی دختر سفیر

در این مطلب از سایت جدولیاب خلاصه داستان قسمت ۹۸ سریال ترکی دختر سفیر را می توانید مطالعه کنید. فصل اول این مجموعه محصول سال ۲۰۱۹ در ژانر درام است و فصل دوم آن در حال پخش می باشد. نام انگلیسی این سریال The Ambassador’s Daughter است. در این سریال انگین آکیورک  Engin Akyürek ، نسلیهان آتاگل دوغلو Neslihan Atagül Doğulu، تولین یازکان Tülin Yazkan، غنچه جلاسون Gonca Cilasun و اوراز کایگیلاراوغلو Uraz Kaygılaroğlu به ایفای نقش پرداخته اند.

قسمت ۹۸ سریال ترکی دختر سفیر

خلاصه داستان سریال ترکی دختر سفیر

سانجار و ناره از جوانی یکدیگر را دیوانه‌وار دوست دارند، اما پدر این دختر مخالف رابطه آن‌ها بود. ناره و سانجار تصمیم می‌گیرند فرار کنند و مخفیانه ازدواج کنند. شب بعد از عروسی سانجار گمان می‌کند ناره به او خیانت کرده‌است و حرف‌های ناره را باور نمی‌کند، لذا او را از کلبه‌شان بیرون می‌کند. ناره خود را از صخره به پایین پرت می‌کند و به سختی مجروح می‌شود. ناره بعد از آن ناپدید می‌شود و داستان آن‌ها به افسانه ای تبدیل می‌شود که ترک‌ها برایشان شعر گفته‌اند. سانجار گمان می‌کند ناره به راحتی او را ترک کرده‌است و به دنبال زندگی تازه‌ای به اروپا رفته‌است. سال‌ها بعد ناره دوباره در زندگی سانجار ظاهر می‌شود. او در لحظه‌ای که سانجار قصد ازدواج دارد، با دختر بچه ای ظاهر می‌شود و تصمیم می‌گیرد زندگی جدیدی را آغاز کند. سانجار پس از ورود دوبارهٔ ناره به زندگی اش، دوباره بهم می‌ریزد و سعی در بیرون کردن ناره از زندگی اش دارد اما با اتفاق‌های عجیب و مرتبط بهمی که در ادامه داستان می‌افتاد ورق بر می‌گردد و سانجار به دنبال حقیقت ۸ سال پیش می‌رود.

قسمت ۹۸ سریال ترکی دختر سفیر

ناره و سنجر کنار دریا همانجا که سالها پیش نامزد شده بودند همدیگر را می بوسند. ناره خودش را کنار می کشد و می گوید:« ما چه می کنیم؟» سنجر می گوید:« پشیمانی را از چهره ات پاک کن تو محرم منی.» در عمارت افه اغلو زهرا از شنیدن خبر عروسی گاوروک ناراحت است و به او می گوید:« وقتی این همه کار روی سرم ریخته و خسته هستم نمی توانی ازدواج کنی.» الوان با خنده می گوید:« این عروسی گاوروک و اشه است تو چرا بهانه می آوری؟» گاوروک به آرامی می گوید:« بالاخره رئیس هم که شدی. مبارک باشد. برو به کار و زندگی ات برس.» ولی هردوشان می دانند که دلداده ی هم هستند. بنفشه از ملاقات با آکین برمی گردد و از اینکه به زودی بچه ی جیلان را صاحب خواهد شد خیلی خوشحال است. خالصه روبه روی او می ایستد و می گوید:« پس ان روز لباس عروسی ات را خودت پاره کردی و گردن ملک انداختی و باعث تشنجش شدی. برو خدارو شکر کن که حامله ای. وگرنه از عمارت بیرونت می کردم. در ضمن فردا شب عروسی گاوروک است. نمی خواهم همه چیز را خراب کنی.» بنفشه سراغ مادر و برادرش می رود و می گوید« ما برای همیشه اینجا می مانیم. همین حالا بچه ام را سفارش دادم و برگشتم.»

وبا خنده ادامه می دهد:« به زودی بچه ی قهرمان را به اینجا خواهم آورد و شب عروسی گاوروک هم توی آن شلوغی ملک را به دست آکین خواهم سپرد.» سپس از نجرت می خواهد که شب جشن نگهبانها را با داروی خواب آور خواب کند. نجرت با ناراحتی می گوید:« من اینجا حقوق می گیرم وزندگی خوبی دارم. بالاخره با این کارهایت ما را به دردسر می اندازی.» از آن طرف موگه که شاهد دست دادن گیدیز با قهرمان بوده به برادرش می گوید:« سنجر مکان آرامشت را از تو گرفت تو هم برای تلافی با قهرمان که مرا تا حد مرگ ترسانده همکاری می کنی.» گیدیز جواب می دهد:« قهرمان تو را ترساند و من هم زندگی اش را سیاه کردم حتی اسکله اش را از چنگش در آوردم.» وقتی قهرمان با موگه تنها می شود می گوید:« تو زنم را از من گرفتی من هم تا حد مرگ ترساندمت و اینطوری بی حساب شدیم. ولی دیگر نمی خواهم دور و بر من بپلکی.» موگه گوشش به این حرفها بدهکار نیست به ناره زنگ می زند و از او می خواهد به اسکله ی قهرمان بیاید. زهرا قصد دارد روز دوشنبه به اتفاق سهام دارهای شرکت جلسه ای ترتیب دهد که بین او و گیدیز یکی را به عنوان رئیس هیئت مدیره انتخاب کنند پس با یحیی تماس می گیرد و او را به جلسه دعوت می کند. یحیی شب را با دودو به صبح رسانده. دودو به او می گوید:« می دانم از اینکه با من هم خوابه شدی پشیمان هستی و سعی داری مرا از خودت دور کنی.»

در همین حال الوان به یحیی زنگ می زند و می گوید از بی گناهی یحیی خبر دارد ولی هرگز از او عذر خواهی نمی کند. بعد از تماس الوان یحیی که ترس این را دارد الوان به سراغشان برود از دودو می خواهد او را تنها بگذارد. دودو از خانه ی ناره خارج می شود و به قهرمان می گوید:« مسئله ی بی گناهی یحیی ممکن است درمورد دزدیده شدن ناره باشد. در آن صورت امکان دارد سنجر برای تو فیلم بازی کرده باشد.» قهرمان از تیزی و فرزی دودو تشکر می کند. گیدیز و قهرمان وکیل ناره را به اسکله دعوت می کنند و فیلم دعوای سنجر و یحیی را نشانش می دهند. وکیل می گوید:« با این مدرک به راحتی می توانیم حضانت بچه را بگیریم.» گیدیز پیروزمندانه به قهرمان نگاه می کند.

۰ ۰ آرا
رأی دهی به مقاله
برچسب ها
ایمیل برای اطلاع رسانی
بهم خبر بده
guest
0 نظرات
Inline Feedbacks
نمایش تمام کامنتها
0
Would love your thoughts, please comment.x
()
x
بستن