خلاصه داستان قسمت ۹ سریال ترکی دختران آفتاب

در این مطلب از سایت جدولیاب خلاصه داستان قسمت ۹ سریال ترکی دختران آفتاب را مشاهده می فرمایید. با ما همراه باشید. این سریال ترکی به کارگردانی Metin Balekoğlu در ژانری درام، کمدی، رمانتیک در ۱ فصل ۳۹ قسمتی در استانبول ساخته شده است. تهیه کنندگان سریال دختران آفتاب اسماعیل گوندوگو و اینچی کرهان می باشند. این سریال یک مجموعه تلویزیونی ترکیه‌ای با بازی امره کینای، اوریم آلاسیا، تولگا ساریتاش و بورجو اوزبرک و هانده ارچل است.

قسمت ۹ سریال ترکی دختران آفتاب

خلاصه داستان قسمت ۹ سریال ترکی دختران آفتاب

در مهمانی، جان پیش پری می رود تا با او صحبت کند. او به پری میگوید که از او خوشش می آید. همان لحظه نازلی سر می رسد و با عصبانیت جان را دعوا کرده و تهدید میکند که دیگر نباید به پری نزدیک شود. توچه پیش سلین آمده و می‌گوید که آخر شب برای او سوپرایز دارند و او بدبخت خواهد شد. سلین بیشتر نگران شده و فکرش مشغول می شود. هالوک، گونش را به هتل می برد و در سالنی که رزرو کرده، از او میخواهد حالا که عروسی نگرفته اند همراه او برقصد. آنها با یکدیگر می رقصند و گونش میگوید که سالها با کسی نرقصیده بود و حس خوبی از این کار با هالوک دارد‌. رعنا به مزون سویلای می رود.سویلای به او میگوید که به خانه آنها آمده و گونش را دیده است و از اینکه آنها ازدواج کرده اند عصبی است. رعنا میگوید که او کاری میکند که این ازدواج دوام نداشته باشد و گونش از آنجا برود. شب در مهمانی، ساواش بی خبر می آید و نازلی از آمدن او خوشحال می شود. آنها با یکدیگر مشغول رقصیدن می شوند. توچه و علی مدام سلین را اذیت میکنند و تهدید میکنند که قرار است اتفاق بدی برای او بیفتد. وقتی هالوک و گونش به خانه می روند، رعنا پیش گونش رفته و در مورد قرارداد ازدواج به او میگوید.

گونش غافلگیر شده و ناراحت می شود. سپس پیش هالوک رفته و ماجرا را میگوید. هالوک با رعنا برخورد میکند و سعی دارد دل گونش را به دست بیاورد. او از گونش میخواهد که این مسأله را نشنیده بگیرد. در مهمانی، سلین از کارهای علی خسته شده و از او میخواهد هر بلایی که قرار است سر او بیاورد را زودتر انجام دهد زیرا دیگر طاقت تهدید ندارد. علی میگوید که نقشه ای در کار نیست و او قصد داشت تا امشب را برای او تلخ کند. سلین بابت رفتار دیروز از او معذرت خواهی کرده و میگوید که واقعا پشیمان است و در بیمارستان نگران او شده بود. علی از شنیدن حرفهای سلین متاثر می شود. گونش به اتاق رعنا می رود و میگوید که میداند رعنا از او خوشش نمی آید، اما بهتر است که این ازدواج را قبول کند.سپس میگوید که فردا صبح قرارداد ازدواج را امضا میکند تا دیگر حرفی در این مورد نشنود. گونش هنگام رفتن به مهمانی بچه ها، گردنبند پروانه ای را به گردن نازلی انداخته بود. در مهمانی، ساواش با دیدن گردن‌بند در گردن نازلی شوکه شده و با عصبانیت از او میپرسد که آن را از کجا آورده است. نازلی میگوید که آن گردنبند را هالوک به گونش هدیه داده است. ساواش گردنبند را از گردن او می‌کشد و به سمت خانه می رود. نازلی ناراحت شده و همراه پری به خانه برمی‌گردد. ساواش مستقیم سراغ هالوک می رود و با نشان دادن گردن‌بند، سراغ ملیسا را از او می‌گیرد.

۰ ۰ رای
Article Rating
برچسب ها

حانیه مقصودی فر

میکروبیولوژیستی هستم که علاوه بر باکتری ها و ویروس ها، با حرف و کلمه ها هم بازی می کنم آخه میدونی چیه؟ بازی کردن جزء عمر گیمرها حساب نمیشه *_^
ایمیل برای اطلاع رسانی
بهم خبر بده
guest
0 Comments
Inline Feedbacks
نمایش تمام کامنتها
0
Would love your thoughts, please comment.x
()
x
بستن