گفتگو با صحرا اسدالهی بازیگر فیلم پسرکشی

ورود به سینما خیلی سخت است

صحرا اسدالهی، بازیگر تئاتر، سینما و تلویزیون، شاگرد آخرین دوره کلاس های آموزشی استاد سمندریان، دانشجوی فوق لیسانس رشته سینما در دانشگاه سوره، کارگردان سه فیلم کوتاه و دو فیلم مستند بلند با نام های «عباس داریوش» و «تست دوربین» که تست دوربین به سیزده جشنواره بین المللی راه پیدا کرده و در جشنواره های ویند امریکا و ستاره سیاه غنا جایزه بهترین مستند را گرفته است، همچنین در جشنواره سایه جایزه بهترین فیلم از نگاه تماشاگران را دریافت کرده است، با صحرا اسدالهی که از او فیلم های «فروشنده» ، «ارادتمند، نازنین»، «بیا از گذشته حرف بزنیم»، «دریاچه ماهی»، «آپاندیس» و مجموعه های تلویزیونی «دلدار»، «از یادها رفته»، «شرایط خاص» و «در جستجوی آرامش» را به خاطر داریم. به مناسبت هنرنمایی در فیلم «پسرکشی» که تجربه اکران آنلاین را پشت سر می گذارد، گفتگویی مفصل داشته ایم که با هم می خوانیم.

گفتگو: عباسعلی اسکتی

عکاس: فائزه سلیمیان

 

*این فیلم چه حرفی برای گفتن دارد؟

فیلم پسرکشی چه حرفی برای گفتن دارد؟ این فیلم راجع به تمام ظلم هایی است که در طول تاریخ به زن ها شده است. نمی خواهم بیشتر توضیح بدهم که قصه لو برود ولی به نظر من قصه ای است که هیچ وقت تمام نمی شود. اینکه بگوییم تاریخ مصرفش تمام شده، برای یک برهه تاریخی است و دیگر جذابیتی ندارد، به نظر من حتی اگر این فیلم را ده سال دیگر هم ببینید موضوع آن برای شما جذاب است.

*نقش محوری داستان هستید ولی کوتاه، چه شد آن را پذیرفتید؟

چون نقش مهم و تاثیرگذاری است، اول اینکه من خیلی دوست داشتم با دکتر کریمی کار کنم و بعد اینکه هرچند هنوز در جایگاهی نیستم که بگویم چه نقش هایی را می پذیرم و چه نقش هایی را نمی پذیرم اما اگر به جایگاه تثبیت شده ای هم برسم هرگز برای من بلندی نقش و حضور مهم نیست، مهم این است که نقش نقش باشد، نقش یعنی چه؟ یعنی تاثیری در روند قصه داشته باشد وگرنه ما نقش هایی داریم که از ابتدا تا انتهای یک کار حضور دارند ولی تاثیرگذار نیستند.

*وجود کرونا باعث شد تجربه تازه ای به عنوان پخش آنلاین به وجود بیاید، این تجربه برای پسرکشی چگونه بوده است؟

پخش آنلاین پسرکشی تازه شروع شده است، ابتدا قرار بود این فیلم در سینماها اکران نوروزی داشته باشد که بعد ناگزیر اکران آن به خاطر کرونا عقب افتاد و در نهایت به اکران آنلاین رسید. چند روز پیش به یکی از دوستانم می گفتم که مهمترین اتفاق اکران آنلاین حداقل برای من این است که  چون خانواده و یکسری از دوستان و آشنایان من آدم های سینما برویی نیستند این فیلم را در خانه می بینند، مثلا پدر خودم روز اول اکران این فیلم را دید برای اینکه در دسترس تر بود و شاید اگر اکران سینما بود این اتفاق نمی افتاد.

*یعنی پدر شما به سینما نمی رفت تا فیلم دخترش را ببیند؟

قطعا می رفت ولی ممکن بود به خاطر مشغله هایی که دارد روزهای اول اکران فیلم آن را نبیند، کلا با وجود اینکه اکران آنلاین یک سری معایب دارد اما مزایایی هم دارد، مثلا آدم هایی که سینما برو نیستند یا در جاهای محروم زندگی می کنند می توانند فیلم را اینگونه ببینند، یکسری اقوام و دوستان من با اکران آنلاین راحت تر هستند و می توانند با یک «کلیک» این فیلم را ببینند.

*قرنطینه را چگونه گذرانده اید؟

قطعا قرنطینه دوران خوشایندی نبود ولی برای من حسن هایی هم داشت، من از وقتی که به دنیا آمده ام تا همین الان که روبه روی شما نشسته ام در حال بدو بدو هستم، حتی اگر کاری هم ندارم برای خودم کارهای مختلف درست می کنم و قرنطینه برای من فرصتی بود که یک عالمه فیلم ببینم و یک عالمه کتاب بخوانم و حتی در این دوران یک مستند هم بسازم.

*در مورد این مستند بیشتر صحبت کنید.

یک مستند به شدت جذاب ساخته ام، وقتی می گویم جذاب واقعا جذاب است چون در مستند ادعا دارم و مستند قبلی من تست دوربین هم مستند جذابی بود، برخلاف خیلی از فیلمسازهایمان که می گویند فیلم را برای جشنواره های خارجی می سازیم همواره برای من اکران داخلی و تماشای فیلم توسط مخاطب داخلی اولویت داشته است، دلم می خواهد این مستند به جشنواره سینما حقیقت برسد چون این جشنواره یک جشنواره مستقل مستندسازی و یکی از جشنواره های مورد علاقه من است، ایام قرنطینه برای من به شدت خوب بود.

*پس دوست دارید ادامه داشته باشد؟

چون در قرنطینه دنیا متوقف بود. شما احساس اینکه با کسی مسابقه بدهید را نداشتید ولی  در مواقع  دیگر اگر کاری نکنید، احساس می کنید یک دوی ماراتن است و از دیگران عقب مانده اید.

*از چه زمانی قرنطینه را شکستید؟

واقعا نمی شود قرنطینه را به آن شکل ادامه داد، الان سر کار فیلمبرداری هستم ولی سعی می کنم تمام مواردی که مربوط به بهداشت و سلامت فردی می شود را رعایت کنم، اوایل کرونا برای من ماجرای ترسناکی نبود چون کلا آدم ترسویی نیستم ولی الان خیلی برای من جدی تر شده است چون می بینم خیلی از آدم ها دچار این مسئله شده اند و باید خیلی مراقب باشیم.

*سوال اول را حالا می پرسم، چرا اصلا سراغ بازیگری رفته اید؟

همین سوال شما به نظر من می تواند موضوع کامل یک مصاحبه باشد، ماجرای ورود من به دنیای بازیگری خیلی اتفاقی بود، همه چیز از تماشای یک تئاتر به نام پالتو پشمی قرمز شروع شد، اصلا نمی خواهم بگویم این تئاتر اینقدر عجیب بود که روی من تاثیر گذاشت بلکه می خواهم بگویم فضا برای من خیلی جذاب بود، احساس می کنم هر آدمی در مقطعی از زندگی اش مسیرش را پیدا می کند و اگر هزار بار دیگر هم متولد شوم دلم می خواهد همین کار را ادامه بدهم، خیلی قصه مفصلی دارد که دلم می خواهد در یک گفتگوی مفصل آن را برای شما تعریف کنم.

*از کار کردن با کدام کارگردان و کنار کدام بازیگر لذت برده اید؟

این خیلی سوال بدی است! از پاسخ دادن به آن معذورم! چون از کار کردن با خیلی ها لذت برده ام و هر آدمی که من را انتخاب کرده به من اعتماد کرده و نمی خواهم تفاوتی بین آنها قائل شوم، همه آدم هایی که با آنها کار کرده ام برای من آدم های باارزشی هستند.

*شما یک تئاتری فعال هستید، وضعیت تئاتر را این روزها چگونه می بینید؟

من خیلی ناراحت هستم، قبل ها که مصاحبه آدم های معروف را می خواندم می گفتم چرا اینقدر ادا در می آورند و می گویند تئاتر بهتر است اما الان در جایی ایستاده ام که دلم می خواهد اگر قرار نیست تا ابد جلوی دوربین بروم همیشه روی صحنه باشم، تئاتر یک مقوله عجیبی است و من خیلی غصه آن را می خورم، من در مقطع هایی که تئاتر کار می کنم به معنای واقعی از زندگی لذت می برم و چیزهای نو را تجربه می کنم.

*با ورود بازیگرها و خواننده ها به تصویر و تئاتر موافق هستید؟

من کلا به یک جمله اعتقاد دارم و آن این است که خدا خودش باید برای شما بخواهد، خدا خودش تعیین می کند که یک فوتبالیست از فوتبال بیاید در سینما و موفق شود، بخشی از بازیگری دانش و بقیه آن غریزه است، به نظر من ورود هیچ کسی به این عرصه جا را برای کسی تنگ نمی کند.

*آیا شده که برای خودتان حاشیه درست کنید؟

شما می خواستید در سوال قبل برای من حاشیه درست کنید که موفق نشدید! به خدا ترسناکترین و نقطه ضعف زندگی من حاشیه است، فکر می کنم شما می دانید و قبل از مصاحبه هم گفتم که اگر فکر می کنید گفتگو به سمتی می رود که بخواهید سوال های حاشیه ای بپرسید من نیایم!

*نظر مخاطبانتان چقدر برای شما مهم است؟

مهم است و نمی توانم بگویم متاسفانه یا خوشبختانه، چون هر دو کلمه را می توانم استفاده کنم، برای این می گویم متاسفانه چون بعضی وقت ها یک نظر منفی به شکلی روی من اثر می گذارد که من تا چند روز به آن فکر می کنم و برای این می گویم خوشبختانه چون همان نظر منفی می تواند باعث پیشرفت من شود.

*الان هم یک کامنت منفی به اندازه آن زمان فکر شما را مشغول می کند؟

کمتر شده و خیلی خوشحال هستم چون احساس می کنم این یعنی به بلوغ رسیدن.

*زندگی را چه رنگی می بینید؟

زندگی برای من رنگ زرد زنده است، من عاشق رنگ زرد هستم، کلا خیلی آدم خوشبخت و خوشحالی هستم، این به این معنا نیست که اتفاقات تلخ برای من نیفتاده بلکه کلا آدم خوشحالی هستم، خوشحال هستم برای اینکه مسیرم را پیدا کرده ام و به تنهایی دارم ادامه می دهم، تنهایی بالا رفتن در این حرفه خیلی کار سختی است و من اینجا با صدای بلند اعلام می کنم که حتی اگر ابتدای مسیر هستم خودم به تنهایی اینجا ایستاده ام، تلاش کرده ام و زندگی برای من خوشحالی و خوشبختی دارد، حتی در این روزها که همه چیز به هم ریخته است من می گویم می شود به روزهای بهتر امیدوار بود.

*خط قرمزهای شما چیست؟

خیلی خط قرمزها در زندگی دارم، مثلا تا حالا سیگار و قلیان نکشیده ام، کلا آدم چارچوب مداری هستم.

*به ماندگاری فکر می کنید؟

خیلی زیاد، به ماندگاری خیلی بیشتر از مشهور بودن فکر می کنم چون من همیشه قانونی دارم که اگر از در نشد وارد شوید، از پنجره این کار را بکنید، اگر برای فیلمی انتخاب نشدید خودتان فیلم بسازید، اگر سرمایه گذار پیدا نکردید مستند بسازید، بهانه برای تنبلی خیلی زیاد است و راه برای فعال بودن خیلی هموار است.

*امروز بازیگری را داریم که ماندگار شود؟

بله خانم لیلا حاتمی، خانم ترانه علیدوستی، آقای شهاب حسینی که با ایشان کار کرده ام و انسان خیلی بزرگی هستند، نوید محمدزاده مسیر را درست می رود و به نظر من درخشان است، بازیگرهای خوب و درخشان تئاتری زیاد داریم و این نکته ای است که دوست دارم حتما نوشته شود که بازیگرانی که از تئاتر وارد می شوند بازیگران با ارزشی هستند.

*اگر دوباره متولد می شدید دوست داشتید کجا و با چه شغلی این اتفاق بیفتد؟

بدون اغراق دلم می خواست شغلم همین باشد ولی کجایش را نمی دانم، شاید جایی بهتر و شاید هم همینجا!

*جلوی آینه تمرین جایزه گرفتن می کنید؟

جلوی آینه نه ولی به هر حالا این آرزو در سر همه ما وجود دارد و مطمئنا وقتی تلاش کنیم به آن می رسیم.

*سه چیز که با خودتان به جزیره تنهایی تان می برید؟

فیلم هایم، یک دوربین عکاسی و یک دستگاه که بشود با آن موسیقی گوش کرد، اما قطعا موبایل نمی برم!

*چند شخصیت که دوست دارید از نزدیک ببینید؟

زیدان، فروغ فرخزاد و محمود استاد محمد.

*همین الان یکی از آرزوهایتان را می گویید؟

آرزوهای شخصی ام را که دوست ندارم بگویم ولی یک آرزوی عمومی برای مردمی که خودم هم شامل همین مردم می شوم،  آرزو می کنم که همه از این وضعیت که دچار آن شده ایم چه از لحاظ اقتصادی و بیماری رهایی پیدا کنیم و همه به صلح و آرامش برسیم، می دانم آرزوی کلیشه ای است ولی می شود آن را آرزو کرد.

*ازدواج برای هنرمندان سخت تر است؟

به نظر من نه، هنرمند و غیر هنرمند ندارد و ازدواج مقوله ای است که آدم باید بلد باشد چگونه کنار هم زندگی کنند، بعضی آدم ها بلد هستند و بعضی ها بلد نیستند.

*اگر بخواهید خودتان را در یک کلمه تعریف کنید.

یک برنامه کودک بود که یک گرگ بود و یک پرنده که به آن می گفتند میگ میگ، من تماما آن میگ میگ هستم، دوست دارم با عجله و سرعت حرکت کنم، همیشه دلم می خواهد با سرعت حرکت کنم و آدم هیجانی هستم.

*در میان فیلم های ایرانی نقشی بوده که دوست داشته باشید شما آن را بازی کنید؟

خیلی زیاد، من کلا چون سینمای آقای نعمت ا… را دوست دارم مثلا در فیلم بی پولی خیلی دوست داشتم نقش خانم حاتمی را بازی کنم، در فیلم شهر زیبای آقای فرهادی نقشی که ترانه علیدوستی بازی کرده را خیلی دوست دارم و شهر زیبا را از همه کارهای آقای فرهادی بیشتر دوست دارم، به نظر من ماندگارترین نقشی است که خانم علیدوستی بازی کرده است، چون مادر شدن را هم اصولا دوست دارم و یک وجه مادر بودن در وجودم دارم نقش هایی که راجع به مادرهای سینما ساخته شده برای من جذاب است، مثل چریکه تارا که خانم تسلیمی در آن بازی کرده اند و فیلم باشو غریبه کوچک به کارگردانی آقای بیضایی، چون عاشق آقای بیضایی هستم، البته که هیچ کس به خوبی خانم تسلیمی نمی توانست این نقش ها را بازی کند.

صحرا اسدالهی
صحرا اسدالهی

*چیزی که ده سال پیش انتظار داشتید امروز باشید هستید؟

واقعا نه، ده سال پیش فکر می کردم روند من در سینما خیلی سریع تر از این پیش برود ولی نگران هم نیستم برای اینکه احساس می کنم قطاری که روی ریل قرار می گیرد به هر حال آن مسیر را می رود، ممکن است دیر ولی درست، من با دیر رسیدن ولی درست رسیدن موافق تر هستم.

*خواننده محبوب دارید و این روزها به اصطلاح روی آهنگی قفلی زده اید؟

خواننده محبوب من در تمام دوران شجریان است و این روزها روی آهنگ “طلوع من” نامجو قفلی زده ام.

*از چهره و استایل خودتان راضی هستید؟

مثلا اگر الان بگویم ناراضی هستم از دست شما کاری بر می آید؟ به هر حال چیزی است که آن را با وجود همه نقص ها و ایرادهایی که داریم باید بپذیریم.

*نود و هشت ساگی تان را چگونه می بینید؟

یک پیرزن غرغروی حسود که بچه هایش از او فراری هستند، از این آدم ها که همه را اذیت می کند، هشت تا بچه و بیست سی تا نوه دارد و توقع دارد بچه ها او را همه جا ببرند و احترامش را نگه دارند.

*کاری که از شنبه انجام نمی دهید؟

همیشه می گویم از شنبه تنقلات نمی خورم ولی باز هم می خورم.

*اگر از شما بخواهند اسم تمام کسانی که دوست دارید را نام ببرید چقدر طول می کشد اسم خودتان را بگویید؟

در ده شماره ی اول می گویم، مثلا نفر هفتم، شاید هم همان اول بگویم.

*اگر یک بلیت کنسرت رایگان داشته باشید دوست دارید کدام خواننده باشد؟

قطعا استاد شجریان.

*دوست داشتید در قرنطینه با چه کسی تنها باشید؟

با خانواده ام.

*یک سوال از خودتان بپرسید و جواب بدهید.

دغدغه شما چیست؟ دغدغه من همیشه در طول زندگی ام بچه ها بوده اند، ما فکر می کنیم که آدم ها وقتی بچه هستند خیلی چیزها را متوجه نمی شوند یا دنیایشان دنیای کوچکی است ولی من اگر روزی آدم بزرگی شوم این را اعلام می کنم که اتفاقا بچه ها بیشتر از هر کس دیگری می فهمند و دلم می خواهد بچه ها شاد باشند، نه اینکه در رفاه کامل باشند، منظور من صرفا مالی نیست ولی می گویم کاش همه تلاش کنیم تا دنیای بهتری را برای بچه ها خلق کنیم.

*و در پایان، از فعالیت های پیش رو صحبت کنید.

مستندی می سازم به اسم باران که در مرحله تدوین قرار دارد و سر پروژه دیگری هستم که تا رسانه ای نشود نمی توانم از آن چیزی به شما بگویم!

[تعداد: ۰   میانگین: ۰/۵]
۰ ۰ vote
Article Rating
ایمیل برای اطلاع رسانی
بهم خبر بده
guest
0 Comments
Inline Feedbacks
View all comments
0
Would love your thoughts, please comment.x
()
x