خلاصه داستان قسمت ۱۱۰ سریال ترکی حسرت زندگی + عکس

در این مطلب از سایت جدولیاب شما شاهد خلاصه داستان قسمت ۱۱۰ سریال ترکی حسرت زندگی هستید همراه ما باشید. سریال حسرت زندگی با تمرکز بر زندگی شخصیت‌های مختلف، روایتگر قصه‌هایی از عشق، خیانت، دسیسه و روابط پیچیده انسانی است. شخصیت‌های اصلی سریال هرکدام با مشکلات و چالش‌های زندگی خود دست و پنجه نرم می‌کنند و در این میان، روابط خانوادگی و عاشقانه آن‌ها تحت تأثیر قرار می‌گیرد.

قسمت ۱۱۰ سریال ترکی حسرت زندگی
قسمت ۱۱۰ سریال ترکی حسرت زندگی

قسمت ۱۱۰ سریال ترکی حسرت زندگی

حاجی سر میز صبحانه به عمر میگه بریم پیش وکیل نساء باهاش حرف بزنیم نساء باهاش حرف زده ماجرارو گفته عمر بهش میگه میشه من نیام؟ حاجی میگه اگه کار واجب داری نیا خودم میرم چیچک میگه نه بابا یعنی پدرتو تو این وضعیت میخوای تنها بزاری؟ عمر با کلافگی میگه اگه دخالت نکنین ما خودمون بین خودمون حل میکنیم! سپس به پدرش میگه میام فقط یه تلفن بزنم قبلش او قبول میکنه و به چیچک چشم غره میره. از آدم های اتیلا رفتن دم در مغازه صادق و بهش میگه که عمر حالش خوبه؟ او میگه آره خوبم میشه شما کی هستین؟ او میگه بگو آتیلا خودش میدونه و میره. عمر به ادا زنگ میزنه که ادا با گریه میگه یکی اینجا دم در خونه ست نمیدونم چیکار کنم عمر دعواش میکنه که چرا بهش چیزی نگفته بود! حاجی حرفاشو شنیده و میگه چیشده؟ همین الان بهم میگی! غمزه به بانک رفته و اونجا با نهزات دعوا میکنه که چرا زودتر این قضیه رو بهش نگفته بودن این قضیه بوداره چون ۲ هفته مونده به این قضیه باید خبردار کنن! و با دعوا بشه میگه که من قضیه رو پیگیری میکنم حین دعوا کردن غمزه روی لباس نهزات بالا میاره و وقتی میشینه رو صندلی تقویمو نگاه میکنه و تو فکر میره سپس از نهزات میخواد تا بره.

ادا تو خونه مدام گریه میکنه و حالش حسابی بده که زنگ در خانه به صدا درمیاد او از چشمی میبینه که عمو عمرش نیست همان موقع از زیر در پاکتی میاد تو خونه که ادا برمیداره و با ترس عکسارو میبینه و داغون میشه او گریه میکنه و میزنه تو سر خودش و میگه ادا احمق! آتیلا پیام میده که اگه الان نیای اینجا واسه کل خانواده ات عکسارو میفرستم او میره هرچی قرص تو خونه ست برمیداره تا خودکشی کنه همان موقع نیلوفر بهش زنگ میزنه و حالشو میپرسه که ادا جواب میده و اوضاعو میگه بهش او جوری حرف میزنه و حلالیت میطلبه که نیلوفر میترسه و شوکه شده. او بعد از رفتن وجدان از خونه میره به سمت خونه شوکران. غمزه تست بارداری گرفته و انجام میده و با جواب تست شوکه شده. نیلوفر پیش ادا رفته که ادا با دیدنش بغلش میکنه و قرص های تو دستشو میریزه زمین نیلوفر جا میخوره و میپرسه که توروخدا بگو که نخوردی اینارو عزیزم!

او میگه نه نتونستم او آرومش میکنه و وقتی میرن داخل بعد از چند دقیقه حاجی میره اونجا و از پشت در بهش میگه که نیومدم سرزنشش کنم اومدم کنارت باشم وقتی درو باز میکنه حاجی ادا و نیلوفر بغل میکنه. شعله به عمر پیام داده و میگه اینجا چندنفر اومدن تا نیای نمیرن عمر با عجله اونجا میره و باهاشون درگیر میشه اونا بهش اسلحه رو نشون میدن و میگن ایندفعه نشونت دادیم سری بعدی کاری میکنیم حسش کنی و از اونجا میرن. نیلوفر وقتی با حاجی تنها میشه بهش میگه که میخواست خودشو بکشه میترسم تنها بمونه حاجی شوکه شده و حسابی میترسه و ازش میخواد بره پیشش تنهاش نزاره اصلا. عمر یهو یاد غمزه میوفته و بهش زنگ میزنه و میگه تاکسی بگیر سریع برو خونه حتی به صادق بگو با اون برو تنها نباش غمزه نگرانش میشه که عمر میگه کاری که بخت گفتمو انجام بده و قطع میکنه…

بیشتر بخوانید:

خلاصه داستان قسمت اول تا آخر سریال ترکی حسرت زندگی + عکس

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا