خلاصه داستان قسمت ۱۱۱ سریال ترکی حسرت زندگی + عکس
در این مطلب از سایت جدولیاب شما شاهد خلاصه داستان قسمت ۱۱۱ سریال ترکی حسرت زندگی هستید همراه ما باشید. سریال حسرت زندگی با تمرکز بر زندگی شخصیتهای مختلف، روایتگر قصههایی از عشق، خیانت، دسیسه و روابط پیچیده انسانی است. شخصیتهای اصلی سریال هرکدام با مشکلات و چالشهای زندگی خود دست و پنجه نرم میکنند و در این میان، روابط خانوادگی و عاشقانه آنها تحت تأثیر قرار میگیرد.

قسمت ۱۱۱ سریال ترکی حسرت زندگی
حاجی رشاد به ادا میگه حاضرشو بریم خونه ما بهتره پدر و مادرت برگشتن تورو اینجوری نبینن زنگ در خانه زده میشه که ادا استرس میگیره اما حاجی رشاد میگه عموته نترس او به داخل میره. آنها با دیدن ظاهر عمر میگن چیشده؟ عمر میگه بابا باید بریم پیش دادستانی اینا خیلی خطرناکن! ادا میگه نه اینجوری همه میفهمن! عمر میگه ببین ادا آدم فرستادن دم مغازه داداش صادق به آتلیه هم فرستادن تو آتلیه جلوی یه بچه اسلحه کشیدن رو من اینا خیلی خطرناکن! نباید معطل کنیم باید بریم دادستانی! حاجی رشاد تایید میکنه و موقع رفتن از خونه با طاهر روبرو میشن او میگه چیشده؟ حاجی میگه عمر داشته میرفته خونه ما بهش حمله کردن طاهر میگه ادا تو چرا انقدر بهم ریخته ای؟ ادا میگه هیچی نگران عمو شدم سپس عمر میگه داریم میریم دادستانی او میگه باشه برین منم برم ببینم چیکار میتونم بکنم. ادا و بقیه رفتن به دادستانی و ادا اظهاراتشو به دادستان میده.
امینه و یامان در حال رفتن به دادستانی هستن تا ثبت اظهارات کنن که تو مسیر آدم های آتیلا جلوشونو میگیرن و به زور اونارو سوار ماشین میکنن و با خودشون میبرن. حسن به طاهر زنگ میزنه و بهش میگه که انگاری خانواده ات رفتن به دادستانی ماجرا مربوط به دخترته طاهر جا میخوره و سریعا میره به اونجا. وقتی دادستان با ادا حرف میزنه طاهر از پشت در میشنوه و دیوونه میشه سپس به داخل میره و به طرف ادا حمله میکنه و میخواد گوشیو از دادستان بگیره و عکسارو ببینه که او نمیده و به مأمور میگه بیرونش کنن. در آخر طاهر به زور ادا و نیلوفر را با خودش میبره به خونه که همزمان شوکران میرسه و میگه چیشده؟ ادا چخبره؟ آنها به داخل میرن و طاهر شوکران و ادارو سرزنش میکنه و واسش تعریف میکنه که چیشده شوکران بهم میریزه و گریه میکنه سپس او و طاهر باهم دعوا میکنن و همدیگرو مقصر میدونن واسه اینکه ادا تو این وضعیته. امینه و یامان را به کارگاهی متروکه بردن و آتیلا به عمر زنگ میزنه و میگه شکایتو پس باید بگیری وگرنه معلوم نیست چه بلایی سر امینه و یامان بیاد! اما اونا اینارو هم به دادستان میگن. نیلوفر از تو دستشویی به وجدان زنگ میزنه و ازش میخواد بیاد اونجا دنبالش….