خلاصه داستان قسمت ۱۱۲ سریال ترکی حسرت زندگی + عکس
در این مطلب از سایت جدولیاب شما شاهد خلاصه داستان قسمت ۱۱۲ سریال ترکی حسرت زندگی هستید همراه ما باشید. سریال حسرت زندگی با تمرکز بر زندگی شخصیتهای مختلف، روایتگر قصههایی از عشق، خیانت، دسیسه و روابط پیچیده انسانی است. شخصیتهای اصلی سریال هرکدام با مشکلات و چالشهای زندگی خود دست و پنجه نرم میکنند و در این میان، روابط خانوادگی و عاشقانه آنها تحت تأثیر قرار میگیرد.

قسمت ۱۱۲ سریال ترکی حسرت زندگی
وجدان میره خونه شوکران و وقتی میفهمه طاهر میخواد نیلوفر اونجا نگه داره میگه خوبه پس قرار اینجا باهم زندگی کنیم خوبه و میشینه که شوکران به طاهر چشم دوخته. نساء تو خونه استرس داره که چیشده بعد از چند دقیقه هاکان به اونجا میره که نساء میگه تو اینجا چیکار میکنی؟ برو الان عمر میخواد بیاد اینجا تورو ببینه عصبی میشه همان موقع آنها از راه میرسن که حاجی به هاکان میگه تو هم بیا داخل باید حرف بزنیم. نساء جا خورده و میگه چیشده بابا؟ انها به داخل میرن و حاجی و عمر ماجرارو بهشون میگن نساء از شدت شوک از حال میره و اونا بهش کمک میکنن و آب میپاشن رو صورتش هاکان از عمر میخواد تا واسش توضیح بده که اونا کین؟ چه خبره؟ عمر و بقیه میرن بالاسر نساء. نوران میره خونه و اونجا ماجرارو به صادق و مادرش میگه. آنها نساء را با خودشون میبرن به خونه غمزه تا پیش خودشون باشن وقتی میرسن حاجی و عمر به گل چیچک هم خبرو میدن که او حسابی بهم میریزه و نگران حال یامان میشه.
گل چیچک وقتی به خودش مسلط میشه به زرین زنگ میزنه و خبر دزدیده شدن امینه و یامان را بهش میده که زرین شوکه میشه و به سرفه میوفته. او سریعا میره خونه غمزه پیش بقیه، اونجا عمر به آتیلا زنگ میزنه و بهش میگه من فقط میتونم به دادت برسم! اگه آدرس بدی بیام بچه هارو ببینم که حالشون خوبه منم قول میدم خانوادمو راضی کنم شکایتشونو پس بگیرن آتیلا میگه چجوری باید اعتماد کنم که با پلیس نمیای؟ او میگه تو این وضعیت که امینه و یامان دستتن این ریسکو نمیکنم نه؟ آتیلا قطع میکنه. مردها میخوان برن به اداره پلیس تا اونجا ببینن خبری جدید هست یا نه که آتیلا آدرس میفرسته و آنها هم به آدرس میرن. پلیس ها میرن به خونه طاهر تا از ادا سوال کنن درباره جاهایی که آتیلا میتونه رفته باشه و اونجا میفهمن که یامان و امینه دزدیده شدن ادا گریه میکنه طاهر میره سمت خونه نساء تا پیششون باشه. آتیلا به رئیسش زنگ میزنه و ماجرارو میگه سپس ازش کمک میخواد او بهش میگه یه آدرس میدم بیا اینجا امنه. طاهر به خونه نساء میره که با دیدن نساء بغلش میکنه و سعی میکنه آرومش کنه….