خلاصه داستان قسمت ۱۲۲ سریال ترکی حسرت زندگی + عکس
در این مطلب از سایت جدولیاب شما شاهد خلاصه داستان قسمت ۱۲۲ سریال ترکی حسرت زندگی هستید همراه ما باشید. سریال حسرت زندگی با تمرکز بر زندگی شخصیتهای مختلف، روایتگر قصههایی از عشق، خیانت، دسیسه و روابط پیچیده انسانی است. شخصیتهای اصلی سریال هرکدام با مشکلات و چالشهای زندگی خود دست و پنجه نرم میکنند و در این میان، روابط خانوادگی و عاشقانه آنها تحت تأثیر قرار میگیرد.
قسمت ۱۲۲ سریال ترکی حسرت زندگی
امینه میبینه یامان با دوستاش جمع شدن و میخوان برن بیرون از مدرسه. امینه به یامان میگه با اون تولگا درگیر نشیا میدونی که چجور آدمیه! با کیا میپلکه! یامان میگه خیالت راحت کاری نمیکنم. سپس از همدیگه جدا میشن و میگه من باید برم دنبال ادا حتما رفته پیش عموم انگاری وسط کلاس درس زده بیرون. یامان به دم در مدرسه میره که میبینه تولگا با دوستاش اونجا جمع شدن و منتظر یامان هستن. آنها باهم درگیر میشن غمزه به اونجا میره و سعی میکنه از همدیگه اونارو جدا کنه که یکی از دوستای تولگا به یامان چاقو میزنه از طرفی عمر و امینه از راه میرسن و با دیدن اون صحنه به طرف یامان می روند و سریعا اونو میرسونن به بیمارستان. عمر به شعله میگه غمزه را برسونه خونه نباید بیاد بیمارستان اما تو راه غمزه دردش میگیره و حالش بد میشه که شعله میبرتش به دکترش برای معاینه. حاجی رشاد رفته پیش طاهر تو خونه و به خاطر بردن مادرش باهاش بحث میکنه و باهم دعوا میکنن. تو بیمارستان زرین اومده و میگه باز چیشده؟ دوباره دعوا کرده؟ چیشده سرش باز شکسته؟ الان کجاست؟
عمر باهاش حرف میزنه و میگه ایندفعه چاقو خورده الانم تو اتاق عمله زرین شوکه میشه و میگه چی میگین؟ چه چاقویی؟ صبح حالش خوب بود رفت از خونه بیرون چاقو و اتاق عمل چیه دیگه؟ آنها به حاجی رشاد و چیچک هم خبر دادن و همه اونجا جمع شدن. دکتر میاد و میگه ما تمام تلاشمونو کردیم ولی متأسفم از دستش دادیم همه جا میخورن و شروع میکنن و جیغ کشیدن و گریه کردن. نساء و هاکان با فهمیدن مرگ یامان میرن بیمارستان تا امینه را آروم کنن. حاجی و عمر زرین و چیچک را آروم میکنن و جو حسابی بهم ریخته. دکتر به غمزه میگه که گفته بودم حواستون باشه فشارتون خیلی بالاست باعث سکته، تشنج و حتی مرگ میشه باید سریعتر به سقط بچه اقدام کنین او گریه میکنه و ازش میخواد یه راهی بزاره جلوی پاش اما دکتر میگه کاری نمیشه کرد بهتره سریعتر با همسرتون درمیان بزارین. وقتی غمزه میره بیرون شعله میگه من حرفاتونو شنیدم باید سریع کاری که دکتر گفتو انجام بدی اگه عمر هم این بود همین کارو میگفت بکنی! اما غمزه میخواد دخالت نکنه سپس حال یامان میپرسه که شعله نمیتونه بگه چی شده واسه همین میگه حالش خوبه او خیالش راحت میشه…