خلاصه داستان قسمت ۲۹ سریال ترکی مروارید سیاه + عکس
در این مطلب از سایت جدولیاب شما شاهد خلاصه داستان قسمت ۲۹ سریال ترکی مروارید سیاه می باشید همراه ما باشید. سریال ترکی مروارید سیاه (Siyah İnci) به کارگردانی بنال طیری در سال ۲۰۱۷ برای شبکه استار تی وی ترکیه ساخته شد. فیلمنامه این اثر توسط یکتا تورون نوشته شده و در ژانر درام و عاشقانه قرار دارد. سریال داستان عشق پرشور هازال، با بازی هانده ارچل، و کنعان، با بازی تولگاهان ساییشمان را روایت می کند. بازیگران این سریال عبارتنداز؛ هانده ارچل Hande Erçel، تولگاهان سایسمان Tolgahan Sayisman، برک هاکمان Berk Hakman و….
قسمت ۲۹ سریال ترکی مروارید سیاه
خلیل با کتک هایی که خورده رفته خونه ملک که او با دیدن ظاهرش جا خورده و بهش اجازه میده اونجا استراحت کنه. فردای آن روز وقتی ملک برمیگرده خونه به خلیل میگه که میخوام ازت طلاق بگیرم او جا میخوره و باهاش دعوا میکنه و میگه همش زیر سر اون عزیز آره؟ آنها باهم بحث میکنن که در آخر ملک میگه بخوای یا نخوای همینه ازت جدا میشم! خلیل میگه من جدا نمیشم! وورال و جانان از سینان میپرسن که خوب کی رفته بود تو اتاق ایرماک؟ او میگه نمیدونم اصلا فیلم ضبط نمیکرده دیشب اونا جا میخورن و کلافه میشن و وورال میگه از کسی مثل دافنه که دفاع نمیکنی؟ او میگه نه بابا هیچکی به اندازه زندگی ایرماک باارزشتر نیست در ضمن دافنه همچین کاری نمیکنه وورال میگه امیدوارم و میره طبقه بالا که با دیدن ابرو میگه کجا میری؟ او میگه دنبال کنعان میگشتم نیست؟
وورال میگه نه رفت بیرون کار داشت ابرو میگه نکنه با غزال قرار داشت چون اونم نیست! وورال تو فکر میره و بهم میریزه. کنعان به غزال میگه واسه چی میخواستی منو ببینی؟ چی میخواستی بگی؟ میخواستی بگی هنوزم بهم حس داری؟ او خودشو کنترل میکنه و در آخر میگه نه هیچ حسی ازت تو دلم نیست اومدم اینو بگم که بودنت تو اون خونه واسه جفتمون سخت میشه! کنعان وقتی برمیگرده به خونه جانان میره پیش ایرماک و بهش انگشتر میده و میگه میخوام جبران کنم و خوشبختت کنم ایرماک حسابی خوشحال شده و وقتی جانان داروهاشو میده ایرماک میگه امشب شام میام سر میز شام میخوایم با کنعان خبر ازدواجمونو خودمون بدیم به همه مادرش قبول میکنه و میگه پس به بچه ها میگم غذای مورد علاقه تو درست کنن. غزال لوستر خریده برای رستوران و رفته پیش مادرش که قنبر به اونجا میاد و میگه من واستون نصب میکنم غزال میگه بازم تو اومدی که! مگه به غیر از تعقیب کردن کار دیگه ای هم بلدی؟ او میگه من دانشجو مهندسی الکترونیک بودم که به خاطر بی پولی درسو ول کردم رفتن سراغ کار و میره تا لوستر را نصب کنه….