خلاصه داستان قسمت ۴۱ سریال ترکی داستان یک شب + عکس
در این مطلب از سایت جدولیاب شما شاهد خلاصه داستان قسمت ۴۱ سریال ترکی داستان یک شب می باشید همراه ما باشید. سریال ترکی داستان یک شب یکی از مجموعههای تلویزیونی ترکی است که بخاطر بازیگران خود بسیار مورد توجه قرار گرفت. سریال ترکی داستان یک شب (Bir Gece Masalı) به کارگردانی امره کاباکوشاک (Emre Kabakuşak) و نویسندگی سلدا آکین (Selda Akin)، ادا تزجان (Eda Tezcan) و جیهان چالیسکانتورک (Cihan Çaliskantürk) در سال ۲۰۲۴ ساخته شد. بوراک دنیز و سو بورجو یازجی کوشکون بازیگران اصلی این اثر هستند.
قسمت ۴۱ سریال ترکی داستان یک شب
آنها سریعاً جان افزارو با خودشون میبرند به بیمارستان تو مسیر جان افزا به هوش میاد که ماهر و کورشاد خوشحال میشن. مادربزرگ جان افزا حسابی استرس داره و دعا میکنه برای حالش. دکتر پیش ماهر و کورشاد میره و میگه حالش کاملاً خوبه و خطری اونو تهدید نمیکنه میخوایم یه جراحی سرپایی انجام بدیم که ازمون خواستن شما برین پیشش و دستشو بگیرین ماهر قبول میکنه و به بخش اورژانس میره. جان افزا از آمپول حسابی میترسه و ماهر سعی میکنه اونو دلداری بده بالاخره بخیه جان افزا تموم و به بخش منتقل میشه تا شب اونجا بمونه. سارا خبر خوب بودن حال جان افزارو به مادربزرگش میده او خیالش راحت میشه و به سارا و مادر ماویچ میگه غذای مورد علاقه جان افزارو درست کنین فردا میریم پیشش آنها از اینکه قراره بره به خونه ییلمازها جا میخورند. بعد از کمی کل کل کردن جان افزا و ماهر میخوابند و صبح ماهر میره برای جان افزا صبحانه میگیره. او حسابی خودشو به مریضی زده و ازش میخواد همه کارهاشو اون بکنه چون دستشو تکون نباید بده ماهر ناچاراً قبول میکنه.
جیلان با پدربزرگش رفته پیش رشید تو اداره پلیس که اظهاراتشو بده درباره مادرش که چرا فرار کرده و اون همه پول چطوری همراهشه او بهشون نمیگه که پولو سلیم بهش داده و میگه این پولو مادرم بهم داد با شوهرش پولشویی میکردن ولی ازشون خبر ندارم. جان افزا مرخص میشه جلوی بیمارستان ماهر میبینه که یه دختر بچه لپتاپ و تل جان افزارو از تو ماشینش دزدید و رفت او هرچی تلاش کرد بهش نرسید. ماهر میسپاره تا دوربین بیمارستان را چک کنند تا ببینند ردی از اون دختر میتونن پیدا کنن یا نه. ثریا تست بارداری را از تو کشوی جان افزا پیدا میکنه از اونجایی که اون تست برای افسانه است اما وقتی ثریا سر میز میبره و ازشون میپرسه این چیه سودا میگه اینو از کجا پیدا کردی؟ او بهش میگه تو کشوی جان افزا بود آنها خوشحال میشن چون فکر میکنند جان افزا حامله ست فرمان با دیدن اون تست حسابی استرس میگیره و با افسانه تو سونای خشک حرف میزنه. و بعد از کمی حرف زدن بهش میگه وقت دکتر گرفتم مرخصی بگیر بریم برای تست دیانای هم معاینه او قبول میکنه و میره تا مرخصی بگیره. کورشاد به خونه سلیم میره و باهاش دعوا میکنه که به خاطر تو داشتم قاتل دخترم میشدم دیگه داری زیاده روی میکنی یا چشم بسته بهم اعتماد میکنی یا دیگه من نیستم!….