خلاصه داستان قسمت ۲۷ سریال ترکی تو در بزن + عکس

در این مطلب از سایت جدولیاب خلاصه داستان قسمت ۲۷ سریال ترکی تو در بزن (تو در خانه ام را بزن) را مطالعه می کنید. با ما همراه باشید. سریال ترکی تو در بزن به تهیه کنندگی شرکت  MF Yapım از شبکه Fox TV پخش می شود و کارگردانی آن به عهده کارگردان مشهور و خوشنام ترک اوندر میهلار Ender Mıhlar میباشد. هانده ارچل و کرم بورسین که نقش های اصلی داستان را به عهده دارند مهمترین دلیل جذابیت این سریال است. ( Sen Çal Kapimi ) یا همان تو در خانه ام را بزن شنبه ها از ساعت ۲۱:۳۰ به وقت ترکیه به مدت ۱۳۰ دقیقه از شبکه فاکس پخش میشود.

قسمت ۲۷ سریال ترکی تو در بزن
قسمت ۲۷ سریال ترکی تو در بزن

خلاصه داستان قسمت ۲۷ سریال ترکی تو در بزن

سمیحا بعد از اینکه همراه ادا به خانه شان برمی گردند می گوید: «الان وقتشه به عنوان یه دوست خوب روی سیمن حساب باز کنی ادا. » ادا با عصبانیت می گوید: «یعنی چی؟ همین الان دل سرکان رو به خواست شما شکوندم. میخواین میونه مو با سمین درست کنین؟ اینجوریام نمیشه! » سمیحا می گوید: «من فقط میخوام یه خانواده بشیم ادا جون. بد تورو نمیخوام. » و در آخر اضافه می کند که حق ندارد فردا به شرکت برود. ادا که چاره ای ندارد قبول می کند.صبح ادا همه چیز را برای دخترها تعریف می کند و در حالی که به سمت شرکت می روند به انها می گوید: «من قرار نیست از سرکان جدا بشم. فقط جلوی سمیحا جوری وانمود میکنم که فکر کنه میونه م با سرکان خوب نیست. » همان موقع سرکان از راه می رسد و ادا با اضطراب منتظر امدنش می ماند که سرکان خیلی بی تفاوت از کنار او رد می شود و می رود. کمی بعد هم سیمن از راه می رسد و مشغول صحبت با ادا می شود. سرکان با این که داخل رفته تمام فکر و ذکرش پیش سیمن و ادا مانده. سمین به ادا می گوید: «شنیدم دیروز از سرکان جدا شدین. این دوره ی سختیه… اگه به کسی نیاز داشتین که حرفاتونو بهش بزنین میتونین رو من حساب باز کنین. » ادا لبخند زورکی می زند و قبول می کند.

ادا به اتاق سمیحا می رود و به او می گوید: «میخوام تو کار کردن تو شرکت ادامه بدم. اما به حرفات خوب فکر کردم. میخوام این که یه خانواده ی خوب بشیم رو امتحان کنم. » سمیحا خیلی خوشحال می شود.سرکان طی جلسه ای فوری رو همه اکیپش و سمیحا می گوید: «دیگه قرار نیست با سمین کار کنیم و از پروژه کنار میکشیم. » همه جا می خورند و انگین می گوید: «اما سرکان ما این همه روی پروژه زحمت کشیدیم و به نتیجه رسوندیمش. » فرید هم عصبانی شده و می گوید: «تو نمیتونی تنهایی تصمیم بگیری. فقط داری احساسات رو در نظر میگیری در حالی که زحمت ما رو هیچ حساب میکنی. » سرکان اما روی تصمیمش مصمم است و می گوید که مشتری بهتری از سیمن گیر آورده. سمیحا با او مخالفت می کند و می گوید: «وقتی نصف دیگه ی شرکت دست منه، تو نمیتونی به تنهایی برای این موضوع تصمیم بگیری. این جلسه رو میسپریم دست هیئت مدیره. » و اتاق را ترک می کند. ادا دنبالش راه می افتد و با خواهش از سمیحا می خواهد تا این کار را در حق سرکان نکنند چون به اندازه کافی تحت فشار هست. سمیحا به شرط این که ادا همچنان روی پروژه ی طراحی منظره ی سیمن کار کند قبول می کند و به اتاق برگشته و این را به سرکان هم می گوید. سرکان جا می خورد و به ادا چشم می دوزد که میداند حتما کار او بوده.

وقتی جرن دلیل این همه عصبانیت فرید را می پرسد، فرید می گوید که در زمینه ی کاری چیزهایی مثل عشق و احساسات جا ندارند. جرن دلخور شده و می گوید: «بعضی وقت ها آدما که عاشق میشن چیزی جز عشق نمیبینن. اما مشخصه تو اینارو نمیفهمی! » و می رود.انگین متوجه می شود ماشینی مدام آنها را تعقیب می کند و عصبی می شود اما پیرل با نگاه کردن به ماشین می فهمد که از طرف پدرش است و سعی در آرام کردن انگین می کند.آیفر و آیدان به پارکی که الکس همیشه به انجا می رود تا ورزش کند می روند و از دیدن هم جا می خورند و حتی ناراحت می شوند. الکس از هردوی آنها دعوت می کند تا به باشگاه او بروند و ورزش کنند. آنها هم قبول می کنند.ادا که قصد دارد آتویی از سمیحا به دست بیاورد، همراه او به خانه می رود و می بیند که سمیحا پاکتی را از کسی گرفته و در ازایش پول می دهد و از این صحنه عکس می گیرد.الکس آیفر و آیدان را به باشگاه ورزش های رزمی میبرد و با کمی تمرین آنها را رقیب هم قرار می دهد. آن دو هم هرچه توان دارند را می گذارند تا حرصشان از یکدیگر را دربیاورند!!

ادا به شرکت برمی گردد و از لیلا می شنود که سرکان در یکی از ساختمان های نیمه کاره است. ادا هم خودش را می رساند و سرکان با او سرد برخورد می کند و در آخر می گوید: «میتونیم دوتا دوست خوب باشیم ادا. » با این که این موضوع به ادا برمی خورد اما قبول می کند!سرکان برای عوض کردن پیراهنش به یکی از فروشگاه ها می رود که با سمین روبرو می شود. سمین به او می گوید: «از سمیحا خانم شنیدم از پروژه کنار کشیدین. انتظار رفتار حرفه ای تری از شما داشتم. اما خدارو شکر که ادا خانم هنوز به کارشون ادامه میدن. » سرکان از شنیدن این موضوع عصبی می شود و سمین روسری ای برمیدارد و می گوید: «اینو برای ادا خانم پسندیدم به نظرتون چطوره؟ » سرکان در حالی که حرص می خورد آن را تایید می کند و می رود.

۰ ۰ آرا
رأی دهی به مقاله
برچسب ها
ایمیل برای اطلاع رسانی
بهم خبر بده
guest
0 نظرات
Inline Feedbacks
نمایش تمام کامنتها
0
Would love your thoughts, please comment.x
()
x
بستن