خلاصه داستان قسمت ۱۰۲ سریال ترکی گودال

در این مطلب از سایت جدولیاب می توانید شاهد خلاصه داستان قسمت ۱۰۲ سریال ترکی گودال باشید، با ما همراه باشید. سریال گودال ( به ترکی چوقور – به انگلیسی The Pit ) توسط کمپانی Ay Yapim ساخته شده است. تیم کارگردانی آن را Sinan Ozturk و Ozgur Sevimli تشکیل داد. نویسندگی این اثر با Gokhan Horzum بود. سریال ترکی گودال Cukur یکی از محبوب ترین درام های ترکی ۲۰۱۷ است. این درام اکشن و جنایی مخاطبین زیادی را به خود اختصاص داده است. شبکه نمایش دهنده این سریال Show TV می باشد. بازیگران این سریال عبارتنداز؛ آراس بولوت اینملی، دیلان چیچک دنیز، ارکان کسال، ریهان ساواش، مصطفی اوستونداگ، اونر ارکان، ارکان کولچاک کوستندیل، رضا کوجااوغلو، نبیل سایین.

قسمت ۱۰۲ سریال ترکی گودال
قسمت ۱۰۲ سریال ترکی گودال

خلاصه داستان سریال ترکی گودال Cukur

Kocovali یک خاندان جنایتکار و قدرتمند در منطقه Cukur استانبول هستند. ادریس کوکوالی بزرگ خانواده است. او برای محافظت ازا ین خانواده هر کاری می کند. ادریس چهار پسر دارد. کومالی، قهرمان، سلیم و یاماک. کومالی پسر ارشد خانواده در زندان است. قهرمان پسر دوم ادریس به جای برادرش فعالیت ها را رهبری می کند. سلیم که سومین فرزند خاندان است خیلی خوب در زمینه شغل خانوادگی عمل نمی کند. یاماک که پسر کوجک خانواده است علاقه ای به شغل خانوادگی ندارد. او زندگی کاملا متفاوتی را دنبال می کند. با ورود Vartolu که رقیب حریص و قدرتمند خاندان کوکوالی ست، مواد مخدر به منطقه می رسد. ادریس کوکوالی پیشنهاد وارتلو را برای پخش مواد مخدر در منطقه نمی پذیرد. با مخالفت خاندان کوکوالی افراد وارتلو قهرمان کوکوالی را می کشند. ادریس پس از مرگ پسرش به شدت می شکند. حال کسی نیست تا انتقام را بگیرد. قهرمان کشته شده است و سلیم قادر به گرفتن انتقام نیست. از طرفی برادر بزرگ هم در زندان است. یاماک تنها کسی ست که برای خانواده مانده است تا انتقام بگیرد. تا خانواده را روی پا کند. اما او می خواهد دور از خانواده باشد. او با دختری به نام Sena می خواهد زندگی آرامی داشته باشد. اما این امکان ندارد. صبح عروسیش، یاماک مادرش را می بیند. از داستان اتفاقات Cukur آگاه می شود. پس تصمیم می گیرد به محله خود باز گردد. او سنا را رها می کند. یاماک با رها کردن سنا به چرخه جنایت و خشونت خانواده باز می گردد.

خلاصه داستان قسمت ۱۰۲ سریال ترکی گودال

یاماچ سراغ ادریس می رود و برای او تعریف می کند که جلاسون آن دو را از دست جم نجات داده است. بعد هم می گوید: «میام واسه خواستگاری اکشین. واسه جلاسون! » ادریس کمی قیافه اش درهم می شود و یاماچ توضیح می دهد که جلاسون خود را ثابت کرده و دیگر نه نیاورد. ادریس هم به نجرت زنگ می زند و او را راض می کند اما نجرت قصد ندارد بله دخترش را بدهد! آکشین هم استرس همین را دارد. شب که می شود، یاماچ مادر و برادرهای جلاسون را هم با یک دسته گل همراه خود می آورد. جلاسون با دیدن آنها ذوق می کند. وقتی یاماچ در خانه را می زند، سلیم در را باز می کند. یاماچ به او می گوید: «وقتی کارا تموم شد بشینیم یکم حرف بزنیم! » و سلیم هم قبول می کند. همه دور هم جمع می شوند تا مراسم خواستگاری را پیش ببرند. یاماچ شروع به صحبت می کند که نجرت به ادریس اشاره می دهد که نمی خواهد دخترش را به جلاسون بدهد. یاماچ از او دلیل می خواهد و نجرت می گوید: «نمیخوام دخترم سرنوشت من رو داشته باشه. » یاماچ به او حق می دهد و بعد می گوید: «الان اکشین ۱۷ سالشه و وقتی بشه ۱۸ ساله ما نمیتونیم جلوشو بگیریم و اگه بخواد از اینجا بره میتونه. ولی اگه این دوتا با هم ازدواج کنن، میتونیم اینجا باهم زندگی کنیم… جلاسون توام میخوای اینجا زندگی کنی؟ » جلاسون با ذوق می گوید: «من با آکشین جهنم هم میرم داداش! » همگی لبخند می زنند.  بالاخره نجرت و ادریس هم قبول می کنند و ادریس حلقه ای به عنوان نشان به دست اکشین و جلاسون می کند و آرزوی خوشبختی هم برایشان می کند. دختر کتابدار سراغ علیچو می رود و سرنخی را که از مکان ملیحه پیدا کرده را به او می گوید. آن دو صبح به آن مکان می روند و علیچو همراه دسته گلی سراغ ملیحه می رود و ملیحه دسته گل را از او می گیرد.

سلیم به ناظم زنگ می زند و وضعیت شرکت را می پرسد. ناظم می گوید که در وضعیت خیلی خوبی هستند و سلیم تاکید می کند که فردا باید کار گودال را تمام کنند. او کمی بعد سنا را در راهرو می بیند که در حال قدم زدن و آهنگ خواندن برای خودش است و به سمت پشت بام می رود اما سلیم مانع او نمی شود. یاماچ دنبال سنا به اتاق می رود اما او را پیدا نمی کند و همه جا را دنبالش می گردد. سنا روی لبه ی پشت بام می ایستد و به عیسی می گوید که نمی خواهد زندگی کند. یاماچ به خانه سعادت می رود تا ببیند سنا انجاست یا نه که زخم شکم او را می بیند و با اینکه سعادت چیزی نمی گوید یاماچ می فهمد که کار سنا است. سلیم از تراس خانه سنا را می بیند که لبه پپشت بام ایستاده و به یاماچ خبرش را می دهد. یاماچ با ترس و نگرانی سراغ سنا می رود. همان موقع سنا می بیند که عیسی بچه ای به او می دهد می گوید که مال اوست. یاماچ سراغ سنا می رود و از او می خواهد پایین بیاید و سنا هم می آید. همه خانواده نگران سنا ایستاده اند و یاماچ سنا را به اتاقشان می برد و بعد هم به کارت کلینکی که دکتر ازگی به او داده بود خیره می شود و صبح سنا را به آنجا می برد. سنا گریه می کند و پرستارها او را داخل تیمارستان می برند. یاماچ هم با دیدن وضعیت او اشکش درمی آید. وارتلو مدد را می فرستد تا ادریس را پیش او بیاورد چون مسئله ای هست که می خواهد به او بگوید. ادریس به مکانی که وارتلو گفته می رود و روبروی او می نشیند. وارتلو به او می گوید: «همه چیز عوض شده، دوره شما دیگه بسته شده… بعد از این من هستم و …. » بعد هم بلند می شود و می رود و جای او سلیم می نشیند. ادریس با دیدن او تعجب می کند و ناباورانه به او خیره می شود.

سلیم روبروی او می نشیند و می گوید: «یه مدته کارامون درست پیش نمیره… وقتی تو به آدمای گودال نرسی، آدما شروع میکنن اطرافو نگاه کردن! مردم برای به دست آوردن پول، بدون اینکه به تو بگن خونشونو گذاشتن واسه سرمایه گذاری. در واقع از دستش دادن! » بعد هم قولنامه های خانه ی اهالی محل را یکی یکی روبروی ادریس می گذارد. بعد هم ادامه می دهد: «گودالو از همه بیشتر دوست داشتی… جومالی نامبر وانت بود، قهرمانت، شیر پسرت. یاماچ فرار کرد که پسرت باشه. الان تاج سرته. پسرت صالح قهرمانو کشت اما الان بالا نشسته. یه جلاسون هست چفت پشت دری! اونم پسرت شد… چرا منو اصلا نخواستی؟ » ادریس سکوت می کند و سلیم می گوید: «اولادتو باید دوست داشته باشی ادریس کوچوالی! حتی اگه اونجوری که میخوای نباشه. بین پسرات از همه بیشتر من دوستت داشتم. اما تو منو همیشه تلف کردی…. » بعد هم حرف آخر را می زند و می گوید: «اگه قولنامه های مردمو میخوای باید همه سندهاتو به نام من بزنی و بعد از گودال بری! » گودال خیره به او می ماند و سلیم بلند می شود و می رود.

۰ ۰ آرا
Article Rating
برچسب ها

حانیه مقصودی فر

میکروبیولوژیستی هستم که علاوه بر باکتری ها و ویروس ها، با حرف و کلمه ها هم بازی می کنم آخه میدونی چیه؟ بازی کردن جزء عمر گیمرها حساب نمیشه *_^
ایمیل برای اطلاع رسانی
بهم خبر بده
guest
0 Comments
Inline Feedbacks
نمایش تمام کامنتها
0
Would love your thoughts, please comment.x
()
x
بستن