خلاصه داستان قسمت ۱۰۶ سریال ترکی گودال

در این مطلب از سایت جدولیاب می توانید شاهد خلاصه داستان قسمت ۱۰۶ سریال ترکی گودال باشید، با ما همراه باشید. سریال گودال ( به ترکی چوقور – به انگلیسی The Pit ) توسط کمپانی Ay Yapim ساخته شده است. تیم کارگردانی آن را Sinan Ozturk و Ozgur Sevimli تشکیل داد. نویسندگی این اثر با Gokhan Horzum بود. سریال ترکی گودال Cukur یکی از محبوب ترین درام های ترکی ۲۰۱۷ است. این درام اکشن و جنایی مخاطبین زیادی را به خود اختصاص داده است. شبکه نمایش دهنده این سریال Show TV می باشد. بازیگران این سریال عبارتنداز؛ آراس بولوت اینملی، دیلان چیچک دنیز، ارکان کسال، ریهان ساواش، مصطفی اوستونداگ، اونر ارکان، ارکان کولچاک کوستندیل، رضا کوجااوغلو، نبیل سایین.

قسمت ۱۰۶ سریال ترکی گودال
قسمت ۱۰۶ سریال ترکی گودال

خلاصه داستان سریال ترکی گودال Cukur

Kocovali یک خاندان جنایتکار و قدرتمند در منطقه Cukur استانبول هستند. ادریس کوکوالی بزرگ خانواده است. او برای محافظت ازا ین خانواده هر کاری می کند. ادریس چهار پسر دارد. کومالی، قهرمان، سلیم و یاماک. کومالی پسر ارشد خانواده در زندان است. قهرمان پسر دوم ادریس به جای برادرش فعالیت ها را رهبری می کند. سلیم که سومین فرزند خاندان است خیلی خوب در زمینه شغل خانوادگی عمل نمی کند. یاماک که پسر کوجک خانواده است علاقه ای به شغل خانوادگی ندارد. او زندگی کاملا متفاوتی را دنبال می کند. با ورود Vartolu که رقیب حریص و قدرتمند خاندان کوکوالی ست، مواد مخدر به منطقه می رسد. ادریس کوکوالی پیشنهاد وارتلو را برای پخش مواد مخدر در منطقه نمی پذیرد. با مخالفت خاندان کوکوالی افراد وارتلو قهرمان کوکوالی را می کشند. ادریس پس از مرگ پسرش به شدت می شکند. حال کسی نیست تا انتقام را بگیرد. قهرمان کشته شده است و سلیم قادر به گرفتن انتقام نیست. از طرفی برادر بزرگ هم در زندان است. یاماک تنها کسی ست که برای خانواده مانده است تا انتقام بگیرد. تا خانواده را روی پا کند. اما او می خواهد دور از خانواده باشد. او با دختری به نام Sena می خواهد زندگی آرامی داشته باشد. اما این امکان ندارد. صبح عروسیش، یاماک مادرش را می بیند. از داستان اتفاقات Cukur آگاه می شود. پس تصمیم می گیرد به محله خود باز گردد. او سنا را رها می کند. یاماک با رها کردن سنا به چرخه جنایت و خشونت خانواده باز می گردد.

خلاصه داستان قسمت ۱۰۶ سریال ترکی گودال

بعد از گذشت چند ماه، محله گودال دیگر مثل سابق نیست. محله پر شده از روسپی ها و کارهای خلاف به راحتی همه جا به چشم می خورد. از کوچوالی ها هم دیگر خبری نیست… نوجوانی که چند نفر به دنبالش هستند با ماحسون برخورد می کند. فرد شاکی هم خودش را می رساند و مدعی می شود که پسرک گوشی اش را دزدیده است. پسر که حسابی ترسیده است می گوید که گوشی را از قبل ازش گرفته اند و الان فقط به دنبال مجازات او هستند. ماحسون دلیل دزدی پسر را می پرسد و او می گوید: «میخواستم بفروشمش و باهاش نون بخورم، کفش بخرم، پتو بخرم.. » ماحسون متوجه می شود که پسرک کس و کاری ندارد و برای دفاع از او برادرهایش را صدا می زند تا حساب مرد شاکی را برسند. بعد هم به پسر می گوید: «ما هم مثل تو هیچکس رو نداشتیم، بعدش ببین… » او به برادرش هایش اشاره ای می کند و ادامه می دهد: «همدیگرو پیدا کردیم. » بعد هم پسرک را همراه خودش به خانه ای که پر از پسرهای نوجوان است می برد و حسابی به او می رسد و نونوارش می کند. ماحسون به همراه چتو پسرهای نوجوان را جمع کرده تا چتو برایشان حرف بزند. چتو اینگونه شروع می کند: «وارد گروه ما شدن سخته، ولی خروجی در کار نیست. ما بره های سیاهیم! » بعد هم یکی یکی بچه ها را صدا می زند و نشانه مخصوص گروهشان را با میله ی داغ دیده روی انگشت دست چپشان هک می کند. او ادامه می دهد: «منم تو کوچه خیابون بزرگ شدم.

منم بلایی نمونده بود سرم نیاد. بعدش ماحسون رو پیدا کردم.. به هم تکیه کردیم، برادر شدیم. بعدش گفتیم فقط ما دوتا نیستیم که. کوچه ها پر از بره های سیاه مثل ماست. عزیزای دل، ما گذشته ای نداریم! خانواده ای نداریم. ما بره های سیاهیم.. توی کل گله اول متوجه وجود ما میشن. گرگ اول میاد مارو میگیره ولی اگه کل گله سیاه باشه، بره سفید به مشکل میخوره که اونم به ما ربطی نداره! فقط متحد بودن و یکی بودنه که مارو نجات میده. » یاماچ در باری در گودال دوباره مشغول خوانندگی شده است. او در خانه ای در محله نیز ساکن است.اما ناامیدی از چهره اش مشخص است. عده ای از افراد بره های سیاه زنی را که کودکی در بغل دارد و در حال فرار و کمک خواستن از همسایه هایش است دنبال می کنند. اما کسی به زن بی نوا توجهی نمی کند. زن که فریده نام دارد کمال را می بیند و از او کمک می خواهد. کمال تحت تاثیر فشارهای عصبی اخیر دستانش می لرزد و دچار لکنت زبان شده است او وقتی بره های سیاه را می بیند با ترس می خواهد که همراه فریده بیاید. آنها فریده و نوزادش قهرمان را به خانه کوچوالی ها که حالا مقر فرماندهی چتو است می برند و نوزادش را از او می گیرند و به دست سعادت که در انباری خانه زندانی است می دهند تا از او مراقبت کند.  ماحسون رو به فریده می گویند: «درسته که شوهرتو ما کشتیم و تو از دست ما عصبانی ای اما ما میخوایم یه شانس دوباره بهت بدیم! ماها بهتر از هرکسی میفهمیم وقتی یه بچه از خانواده اش جدا میشه چی میکشه. الان دوست داری این بلاها سر پسر تو هم بیاد…؟! نه، نمیاد. ما ازش خیلی خوب مراقبت میکنیم. اما ما الان خیلی کنجکاویم بدونیم یه مادر حاضره چه کارایی برای بچه ش بکنه؟ »

و بعد از کمی مکث ادامه می دهد: «حالا بذا بهت بگم ما ازت چی میخوایم… یه نفر هس که افراد مارو میکشه و ما نمی تونیم نزدیکش بشیم. تو این اسلحه رو بگیر و برو سراغش و بکشش. خیلی راحته! اگه این کارو کنی منم قهرمانو بهت تحویل میدم. » فریده با گریه و به ناچار اسلحه را از او می گیرد. کسی که تولید مواد چتو را برای فروش بر عهده دارد وارتلو است که او را بعد از گروگان گرفتن زن و بچه ی تو شکمش به این کار مجبور کرده اند. حدود یک ماه قبل بره های سیاه قصد جان جومالی، برادر بزرگتر یاماچ و سلیم که ده سالی است در زندان است را می کنند. جومالی با شخصی که از برادرهای بره های سیاه است در حمام زندان، درگیر می شود و همانجا در اثر لیز خوردن و شکستگی سرش می میرد و او را به سردخانه می برند. شخص ناشناسی که یکی یکی افراد بره های سیاه را شبانه می کشد و جنازه شان را هم برای چتو و ماحسون می فرستد باعث عصبانیت بسیار آن دو شده. چتو می گوید که اقدامات امنیتی محله را بیشتر کنند و در ضمن به ماحسون هم می گوید که کسی از این قضایا خبردار نشود.

۰ ۰ آرا
Article Rating
برچسب ها

حانیه مقصودی فر

میکروبیولوژیستی هستم که علاوه بر باکتری ها و ویروس ها، با حرف و کلمه ها هم بازی می کنم آخه میدونی چیه؟ بازی کردن جزء عمر گیمرها حساب نمیشه *_^
ایمیل برای اطلاع رسانی
بهم خبر بده
guest
0 Comments
Inline Feedbacks
نمایش تمام کامنتها
0
Would love your thoughts, please comment.x
()
x
بستن