خلاصه داستان قسمت ۵۲ سریال ترکی استانبول ظالم + عکس

در این مطلب از سایت جدولیاب خلاصه داستان قسمت ۵۲ سریال ترکی استانبول ظالم را می خوانید. نام اصلی این سریال ترکیه ای zalim istanbul است. این سریال دو فصل دارد. فصل دوم استانبول ظالم نیز در سال ۲۰۲۰ پخش می شود. بازیگران اصلی این سریال عبارتنداز؛ سیمای بارلاس، مینه توگای، بهار شاهین، فکرت کوشکان، دنیز اوئور، اوزان دولونای، سرا کوتلوبی، برکر گوون، مهمت اوزان دولونای، ادریس نبی تاشکان و… .

قسمت ۵۲ سریال ترکی استانبول ظالم
قسمت ۵۲ سریال ترکی استانبول ظالم

خلاصه داستان قسمت ۵۲ سریال ترکی استانبول ظالم

جمره به جیوان با گوشی جدیدش زنگ زده بود و گفته بود که کار جدیدی پیدا کرده از این رو نگرانش نباشند.
آن شب جمره در مهدکودک بیتابی می‌کند زیرا با جنک بدرفتاری کرده و حالا عذاب وجدان دارد. برای همین به خانه جنک می‌رود تا از دلش دربیاورد. جنک روی کاناپه خوابیده و به حرف های مادرش فکر می‌کند. جمره اتفاقات آن روز را که شنیز به مهدکودک آمده بود را تعریف می‌کند. جنک با عصبانیت دست جمره را می‌گیرد و از خانه بیرون اش می‌کند و می‌گوید : « گم شو» صدای شنیز در سر جنک می‌پیچد که می‌گفت تو پسر مادرتی.

صبح روز بعد، تدارکات جشن گود بای پارتی جنک در حیاط ویلا حاضر می‌شود. شنیز نقشه دارد تا تیر خلاص را به جمره بزند تا دیگر از آن شهر برود. برای همین جرن را سراغ جمره می‌فرستد تا آبرویش را در مهدکودک جلوی والدین بچه ها ببرد. جرن نیز همینکار را می‌کند و بر سر جمره فریاد می‌زند و به همه می‌گوید که جمره سابقه دار است و قبلا آدم ربایی کرده است. جمره شوکه شده و ناراحت می‌شود. جرن می‌گوید که دیگر هیچکس نمی‌خواهد جمره را ببیند و حتی هیچکس به او اعتماد ندارد و از همه جا طرد شده است. همچنین چنک بزودی به آمریکا باز خواهد گشت. پس از رفتن جرن، جمره به والدین بچه ها میگوید که نترسند زیرا کاری با بچه ها ندارد. سپس سراغ رئیس اش رفته و استعفا می‌دهد. رئیس مهدکودک از رفتن جمره ناراحت است و می‌خواهد به حقوق بدهد.

او می‌گوید که جنک کاراچای مبلغ زیادی اهدا کرده و خواسته تا جمره نیز در آنجا کار کند. جمره متوجه می‌شود که جنک باعث شده تا استخدام شود ولی حقوق را دریافت نمی‌کند و میگوید که برای ثواب و انجام کار خیر پول نمی‌گیرد. سپس بیرون می‌رود. جمره دیگر جایی برای رفتن ندارد، زیرا خانواده و دوستانش به لطف شنیز، او را طرد کرده اند. حتی ندیم نیز نمی‌خواهد او را ببیند. برای همین نا امیدانه قدم می‌زند. سحر که حالا فهمیده در مورد آزار و اذیت ندیم، حق با جمره بود احساس ندامت می‌کند. ولی دیگر دیر شده و جمره نمی‌خواهد با مادرش صحبت کند زیرا که حرف هایش را باور نکرده بود. سحر پیش ندیم می رود و از جمره صحبت می‌کند. او به شماره جمره زنگ می‌زند و به گوش ندیم می‌گیرد. جمره متوجه می‌شود که ندیم پشت خط است و خوشحال میشود. ندیم به سختی و آهسته می‌گوید: « تورو باور دارم.» جمره با شنیدن این حرف جان تازه ای می‌گیرد تا دوباره برای نجات ندیم تلاش کند. او از ندیم تشکر می‌کند و ندیم می‌خندد.

جمره دوباره به خانه جنک می‌رود و می‌گوید: « هنوز هم سر پیشنهادت هستی؟ من میخوام قبولش کنم.» چهره ی جنک با شنیدن این حرف عوض می‌شود. آن شب مهمانان برای جشن آمده اند ولی جنک و آگاه هنوز نرسیده اند. شنیز به اتاق ندیم می رود و می‌بیند که جرن قرص خواب ندیم را نداده است. از این رو سعی میکند به زور قرص را به ندیم بخوراند. اما ندیم گردنبند شنیز را می‌کشد و پاره اش می‌کند. شنیز دشنام می‌دهد و برای عوض کردن جواهرش به اتاقش و به سراغ گاو صندوق می‌رود. سحر او را دنبال می‌کند تا رمز صندوق را ببیند. او عمدا با ظرف غذا به طرف شنیز رفته و آن را روی لباس شنیز می‌ریزد. شنیز برای عوض کردن لباسش می‌رود و سحر با عجله فلشی که در صندوق بود برداشته و می‌رود. شنیز و داملا و جرن منتظر آمدن جنک هستند که او می‌رسد و در ماشین را برای جمره باز می‌کند. آن دو دست در دست یکدیگر وارد مهمانی میشوند و همگی با تعجب به آنها نگاه می‌کنند.

[تعداد: ۰   میانگین: ۰/۵]
۰ ۰ vote
Article Rating
برچسب ها
ایمیل برای اطلاع رسانی
بهم خبر بده
guest
0 Comments
Inline Feedbacks
View all comments
0
Would love your thoughts, please comment.x
()
x