خلاصه داستان قسمت ۷۸ سریال ترکی زن (کادین)

در این مطلب از سایت جدولیاب خلاصه داستان قسمت ۷۸ سریال ترکی زن (کادین) را می توانید مطالعه کنید. سریال Kadin یک سریال غمگین و درام می باشد که از شبکه فوکس ترکیه پخش می شود. سریال زن تا کنون دارای سه فصل بوده است که در چهار سال گذشته پخش شده است. زن یک سریال زیبا می باشد که دیدن آن خالی از لطف نیست.

خلاصه داستان سریال زن

در خلاصه داستان این سریال آمده است ؛ زن کسی که سنگینی و محبت دو فرزند رو در قلب خود را با تمام سختی ها حمل می کند … مادری بنام بهار چشمه علی که علیرغم فقر و مبارزه با زندگی می تواند بچه های خود را بخنداند و خودش را در مقابل سختی های زندگی سپر کرده تا از فرزندانش مراقبت کند. این سریال برخلاف روال همیشگی سریال های ترکیه ای ، در محله فقیرنشین به دور از تجملات روایت می شود که مورد استقبال زیادی قرار گرفته است

قسمت ۷۸ سریال ترکی زن (کادین)

حکمت به دیدن جیدا می رود و پیامی با دیدن او به سیف الله خبر می دهد. جیدا با دیدن حکمت به خاطر دیشب کلی متلک بارش می کند و حکمت با ملایمت می گوید: «تو به من فرصت بده من حل میکنم همه چیزو. » اما جیدا به او روی خوشی نشان نمی دهد و همان موقع یکی از افراد حکمت به او خبر می دهد که سیف الله عصبانی است و می داند که او کجاست! حکمت دست و پایش را گم می کند و جیدا خنده اش می گیرد. حکمت شک می کند که حتما یکی از افرادش به سیف الله خبر می دهد اما کسی گردن نمی گیرد. حکمت وقتی از آنجا دور می شود به عارف زنگ می زند و می گوید: «برو به خیاط بگو بره پیش جیدا بهش بگه سیف الله پیامی رو گرفته. خودش میفهمه. دیگه به پیامی اعتمادی نیست. » بهار به دیدن بهار در محل کارش می رود و دلیل زخم صورتش را می پرسد. بهار به او روی خوش نشان نمی دهد و فردانه پاپیچ ییلز می شود که ییلز می گوید: «چون چیزایی که میدونستیم و نگفتم به بهار او باهام حرف نمیزنه! تو فهمیدی چی میگم! » بهار با تعجب به فردانه خیره می شود و ییلز می گوید: «بهار بخدا من میخواستم بهت همه چیزو بگم حتی اومدم اینجا و تو نبودی. فردانه وقتی فهمید میخوام بهت بگم خودشو زد! گفت به یه زن مریض همچین چیزی رو میگن؟ منم به حرفش گوش دادم. »

فردانه هم می گوید: «آره من گفتم نگه ولی اگه بازم همچین چیزی پیش بیاد همون کارو میکنم! » ییلز باز هم معذرت خواهی می کند اما بهار به او می گوید که از آنجا برود. فردانه می گوید که ییلز تقصیری ندارد و بهار رو به او می گوید: «آره بیشتر تقصیر توئه. برای همین با توام دیگه حرف نمیزنم. » ییلز با گریه از آنجا می رود. پیریل پاکت را در خفا باز می کند و به عکس هایی که از خانه و محله ای که بهار و بچه هایش در آن زندگی می کنند نگاه می کند. حتی عکس دوروک و نیسان و بهار هم هست. پیریل با گریه به آنها نگاه می کند و بعد وقتی سارپ صدایش می زند، فورا عکس ها را لای پوشه ای آبی پنهان می کند. از طرفی هم سارپ به خدمتکارشان می گوید که پوشه ای آبی را برایش بیاورد. وقتی خدمتکار پوشه را می آورد، پیریل با دیدن پوشه خشکش می زند و پسرشان که در بغلش است را به گریه می اندازد و رو به سارپ می گوید: «آلپ تورو میخواد! » سارپ هم پوشه را روی میز می گذارد و به سمت پسرش می رود. اما پیریل جرئت ندارد وقتی سارپ در آن نزدیکی است به پرونده نزدیک بشود و وقتی سارپ پرونده را برمیدارد به دنبالش می رود اما وقتی سارپ پرونده را باز می کند پیریل متوجه می شود که این پرونده ای دیگری است و فورا به طبقه بالا می رود و عکس ها را پاره می کند و به یاد می آورد که به مونیر گفته بوده که او را به دیدن بهار و بچه ها ببرد. اما مونیر قبول نمی کند و می گوید که برایش عکس هایشان را می فرستد.

[تعداد: ۵   میانگین: ۳.۴/۵]
۰ ۰ vote
Article Rating
برچسب ها
ایمیل برای اطلاع رسانی
بهم خبر بده
guest
0 Comments
Inline Feedbacks
View all comments
0
Would love your thoughts, please comment.x
()
x
بستن