خلاصه داستان قسمت ۷۹ سریال ترکی زن (کادین)

در این مطلب از سایت جدولیاب خلاصه داستان قسمت ۷۹ سریال ترکی زن (کادین) را می توانید مطالعه کنید. سریال Kadin یک سریال غمگین و درام می باشد که از شبکه فوکس ترکیه پخش می شود. سریال زن تا کنون دارای سه فصل بوده است که در چهار سال گذشته پخش شده است. زن یک سریال زیبا می باشد که دیدن آن خالی از لطف نیست.

قسمت ۷۹ سریال زن (کادین)
قسمت ۷۹ سریال زن (کادین)

خلاصه داستان سریال زن

در خلاصه داستان این سریال آمده است ؛ زن کسی که سنگینی و محبت دو فرزند رو در قلب خود را با تمام سختی ها حمل می کند … مادری بنام بهار چشمه علی که علیرغم فقر و مبارزه با زندگی می تواند بچه های خود را بخنداند و خودش را در مقابل سختی های زندگی سپر کرده تا از فرزندانش مراقبت کند. این سریال برخلاف روال همیشگی سریال های ترکیه ای ، در محله فقیرنشین به دور از تجملات روایت می شود که مورد استقبال زیادی قرار گرفته است

قسمت ۷۹ سریال ترکی زن (کادین)

سیف الله رو به حکمت می گوید: «یادته روز اولی که اینجا اومدی هیچی نداشتی؟ حالا چطور شده که این لباسارو خریدی! ماشین و خونه داری! همش به لطف عمرانه که اینارو داری. الان باید عشق اون زن رو تو دلت دفن کنی! من فقط خوشحالی دخترمو میخوام. فهمیدی؟ » حکمت در حالی که سرش را پایین انداخته تایید می کند. بچه ها دلشان برای انور تنگ شده است و این را به بهار و جیدا می گویند. جیدا هم از بهار اجازه می گیرد تا بچه ها را به دیدن انور ببرد و او هم قبول می کند. وقتی بچه ها می روند تا اماده بشوند جیدا از بهار می پرسد که قضیه اش با شیرین چطور شد؟ و بهار گریه می کند و می گوید: «زورم نرسید. بیماری منو از پا دراورده. اون منو خیلی بد داغون کرد… » و به یاد می آورد که وقتی با عصبانیت مشغول زدن شیرین بوده شیرین با گریه به او گفته بودد: «آبجی معذرت میخوام. سارپ منو گول زد. گفت دوست دارم. گفت بهارو ول میکنم. » بهار سیلی محکمی به او زده بوده و گفته بوده: «تو هنوزم داری دروغ میگی! سارپ نمیتونسته تورو دوست داشته باشه. هیچکس نمیتونه. » و شیرین جیغ بلندی کشیده و او را از روی خودش کنار زده و با عصبانیت یقه بهار را گرفته بوده و گفته بوده: «سارپ منو دوست داشت. » و با لگد محکم به پهلوی بهار زده بود…

وقتی جیدا بچه ها را پیش انور می برد، عارف از حال بهار می پرسد و جیدا به او می گوید: «شیرین دیشب خیلی بد زدتش… » و عارف عصبی میشود و به دیدن بهار می رود و می گوید: «داداش انور خیلی ناراحته. به نظر من با کسی که این همه خوبی بهت کرده خیلی بد برخورد میکنی. » بهار حرف هایش را تکرار می کند و عارف داخل خانه شده و به آرامی می گوید: «هیچکدوممون نمیریم. با تو میمونیم چون تو به ما احتیاج داری. ولی اگه یه راه خوبی میدونی که بدون کمک ما باشه بهم بگو تا برای همیشه برم. » بهار چیزی می گوید: «شما دیگه تو زندگی من جایی ندارین. من نمیتونم بهتون اعتماد کنم… » عارف می گوید: «میدونم. ولی توام میدونی که من برای اینکه تو ناراحت نشی هرکاری میکنم. طاقت اینکه اشکاتو ببینم ندارم. میتونی بگی عارف منو خیلی دوست داره… » بهار به او خیره می شود و عارف که خودش هم از حرفش جا خورده بلند می شود و می رود. ژاله به دیدن شیرین می رود و از او عذرخواهی می کند. شیرین می گوید: «به نظر من برو از بهارم معذرت بخوا. دیشب که منو انداختی بیرون بهارو دیدم و زدمش! »

خدیجه و ژاله با ناباوری به او نگاه می کنند. سوهات خان از اینکه پیریل از مونیر خواسته تا او را به دیدن بهار ببرد عصبانی است و به او می گوید: «این چه کاری بود میخواستی بکنی؟ مارو تو خطر میندازی با این کارات. » پیریل می گوید: «من نگرانم که سارپ اونو انتخاب کنه… » و پدرش می گوید: «چرت و پرت نگو! اون زن میتونه با تو رقابت کنه؟ » پیریل می گوید: «من به مونیر پول دادم تا محل زندگی بهارو پیدا کنه. بعدشم خونه مادر بهارو. ولی از اینجا به بعدش عجیبه…! » حکمت برشان را صدا می زند و به او می گوید: «من یادمه جیدا بهم میگفت پیامی از تو خوشش میاد! » برشان می گوید: «خب آره. چرا میپرسی؟ » حکمت می گوید: «واسا بهت بگم بعد… » انور به جیدا می گوید که پیامی طرف سیف الله است اما جیدا بدون گفتن حرفی آنقدر می خندد که موجب تعجب انور می شود.

پیریل بعد از رفتن پدرش به مونیر زنگ می زند و می گوید: «یه ساعت دیگه به دیدنم بیا. بدون اینکه به بابام چیزی بگی! » او وقتی مونیر را می بیند با عصبانیت می گوید: «به خاطر تو من دیگه نمیتونم یه زندگی معمولی داشته باشم! هرچی ازت میخوامو انجام بده و به بابام هم چیزی نگو. میخوام همه چیزو بدونم. اینکه چجوری زندگی میکنن، بچه ها تو کدوم مدرسه درس میخونن، چی میخورن و چی میپوشن و همه چیزو میخوام بدونم. »

[تعداد: ۵   میانگین: ۴.۴/۵]
۰ ۰ vote
Article Rating
برچسب ها
ایمیل برای اطلاع رسانی
بهم خبر بده
guest
0 Comments
Inline Feedbacks
View all comments
0
Would love your thoughts, please comment.x
()
x
بستن