خلاصه داستان قسمت ۹۶ سریال ترکی گودال + عکس

در این مطلب از سایت جدولیاب می توانید شاهد خلاصه داستان قسمت ۹۶ سریال ترکی گودال باشید، با ما همراه باشید. سریال گودال ( به ترکی چوقور – به انگلیسی The Pit ) توسط کمپانی Ay Yapim ساخته شده است. تیم کارگردانی آن را Sinan Ozturk و Ozgur Sevimli تشکیل داد. نویسندگی این اثر با Gokhan Horzum بود. سریال ترکی گودال Cukur یکی از محبوب ترین درام های ترکی ۲۰۱۷ است. این درام اکشن و جنایی مخاطبین زیادی را به خود اختصاص داده است. شبکه نمایش دهنده این سریال Show TV می باشد. بازیگران این سریال عبارتنداز؛ آراس بولوت اینملی، دیلان چیچک دنیز، ارکان کسال، ریهان ساواش، مصطفی اوستونداگ، اونر ارکان، ارکان کولچاک کوستندیل، رضا کوجااوغلو، نبیل سایین.

خلاصه داستان سریال ترکی گودال Cukur

Kocovali یک خاندان جنایتکار و قدرتمند در منطقه Cukur استانبول هستند. ادریس کوکوالی بزرگ خانواده است. او برای محافظت ازا ین خانواده هر کاری می کند. ادریس چهار پسر دارد. کومالی، قهرمان، سلیم و یاماک. کومالی پسر ارشد خانواده در زندان است. قهرمان پسر دوم ادریس به جای برادرش فعالیت ها را رهبری می کند. سلیم که سومین فرزند خاندان است خیلی خوب در زمینه شغل خانوادگی عمل نمی کند. یاماک که پسر کوجک خانواده است علاقه ای به شغل خانوادگی ندارد. او زندگی کاملا متفاوتی را دنبال می کند. با ورود Vartolu که رقیب حریص و قدرتمند خاندان کوکوالی ست، مواد مخدر به منطقه می رسد. ادریس کوکوالی پیشنهاد وارتلو را برای پخش مواد مخدر در منطقه نمی پذیرد. با مخالفت خاندان کوکوالی افراد وارتلو قهرمان کوکوالی را می کشند. ادریس پس از مرگ پسرش به شدت می شکند. حال کسی نیست تا انتقام را بگیرد. قهرمان کشته شده است و سلیم قادر به گرفتن انتقام نیست. از طرفی برادر بزرگ هم در زندان است. یاماک تنها کسی ست که برای خانواده مانده است تا انتقام بگیرد. تا خانواده را روی پا کند. اما او می خواهد دور از خانواده باشد. او با دختری به نام Sena می خواهد زندگی آرامی داشته باشد. اما این امکان ندارد. صبح عروسیش، یاماک مادرش را می بیند. از داستان اتفاقات Cukur آگاه می شود. پس تصمیم می گیرد به محله خود باز گردد. او سنا را رها می کند. یاماک با رها کردن سنا به چرخه جنایت و خشونت خانواده باز می گردد.

خلاصه داستان قسمت ۹۶ سریال ترکی گودال

وقتی پاشا و یاماچ درمورد نابود شدن پولشان و اینکه دیگر چیزی در دست و بالشان ندارند با او حرف می زنند، ادریس یاماچ را پیش علیچو می برد چون مقداری پول پیش او به امانت گذاشته بوده. علیچو هم پولهایی را که برای ادریس پنهان کرده بود را به دست یاماچ می دهد و ادریس می گوید که این آخرین پولهایی بود که داشت. بعد هم کلکسیون ساعت و تسبیح هایی را که داشت را به یاماچ می دهد تا بفروشد. یاماچ دلش نمی آید و ادریس می گوید: «من پول همینارو از گودال به دست آوردم و الان گودال بهشون نیاز داره. گودال از همه اینا با ارزشتره. » کاراجا کمی به آکشین خیره می شود و بعد سراغ جلاسون می رود و به او می گوید که درمورد آکشین با او حرف دارد. او توضیح می دهد: «به خاطر قبلنا ازت معذرت میخوام. خیلی اذیتت کردم. من تورو میخواستم چون مال اکشین بودی. چون آکشین همه چیز داشت و من نداشتم. تورو حق خودم میدونستم ولی الان وقتی به آکشین نگاه میکنم خوشبختی اونو میخوام… میگم حالا که آکشین درسشو تموم کرده و مامان بزرگمم که قبول کرده و بابا ادریسم عاشقته… تو همین الان بخوای اکشینم از خداشه با هم ازدواج کنین زودتر… » جلاسون می گوید: «مامان آکشین راضی نیست… » کاراجا می گوید: «اینارو بسپر به من. من میتونم حلش کنم. »

جلاسون هم به روی او لبخند می زند. مکه پیش یاماچ می آید و شماره ای را که درن به او داده را می دهد و می گوید که دکتر سنا است. یاماچ تعجب می کند و کمی هم عصبی می شود و بعد به دکتر زنگ می زند. امراه پیش اجه است و به او می گوید که به یاماچ بگوید تا برای توضیحات لازم به مطبش بیاید. یاماچ نگران حال سنا می شود و بعد سراغ دکتر می ورد. اجه به او می گوید: «باید حتما از نزدیک تحت نظر باشه. توهم میبینه. نمیتونه با بلایی که سرش اومده کنار بیاد. تنها نمونه هم براش خوبه.  از شما هم خیلی خاص صحبت میکنه. اینکه به خوب شدنش کمک کردین… اما الان با اتفاقی که افتاده دوباره حالش بد شده. باید همیشه پیشش باشین و بهش توجه کنین. تنها چیزی که احتیاج داره اعتماده. » یاماچ نگران می شود و به فکر فرو می رود. کمال کسی را به اسم جیم که قرار است مسابقه را طوری پیش ببرد که به نفع کوچوالی ها باشد تا پول قمار را ببرند پیش ادریس می اورد. جیم به شرطی که آنها پدرش را که در زندان است صحیح و سالم به خارج از کشور منتقل کنند قول داده که هرطور که آنها بخواهند مسابقه را اداره کند. جیم گفته که کسی که پدرش را در زندان اذیت می کند و ممکن است حتی او را بکشد جومالی است. یاماچ با شنیدن اسم جومالی تعجب می کند و از پدرش می خواهد با جومالی حرف بزند تا کاری به کار پدر جیم نداشته باشد اما ادریس می گوید: «حتی من هم بگم دست برنمیداره. » پاشا می گوید باید بدون اینکه جومالی خبردار بشود پدر جیم را شب جمعه نجات بدهند.

سه روز بعد یاماچ همراه پاشا و کمال جلوی زندان رفته اند تا پدر جیم را نجات بدهند. درست موقعی که وقت آن رسیده که پیرمرد آزاد شود، جومالی به او چاقو می زند. با این حال او لباس می پوشد و طوری رفتار می کند که انگار مشکلی ندارد و از مرز نگهبان ها رد می شود. یاماچ و کمال و پاشا او را به ارامی دنبال می کنند اما همان موقع ماشین دیگری زودتر از آنها سر می رسد و پیرمرد را سوار می کند و می برد. یاماچ سعی می کند به ماشین برسد اما ماشین را گم می کند. پدر جیم را به انباری ای می برند که وارتلو در آنجاست. او می گوید: «فعلا جند روزی مهمون مایی. »

۰ ۰ آرا
Article Rating
برچسب ها

حانیه مقصودی فر

میکروبیولوژیستی هستم که علاوه بر باکتری ها و ویروس ها، با حرف و کلمه ها هم بازی می کنم آخه میدونی چیه؟ بازی کردن جزء عمر گیمرها حساب نمیشه *_^
ایمیل برای اطلاع رسانی
بهم خبر بده
guest
0 Comments
Inline Feedbacks
نمایش تمام کامنتها
0
Would love your thoughts, please comment.x
()
x
بستن