معنی لدیغ در دهخدا

لدیغ

لدیغ

  • لدیغ. [ل َ] (ع ص) مارگزیده. ج، لدغی. (منتهی الارب). ملدوغ. سلیم (از قبیل نام زنگی کافور). || گزنده. مار گزنده. (دهار):

    صد دریچه و در سوی مرگ لدیغ

    میکند اندر گشادن ژیغ ژیغ.

    مولوی.

بخش پیشنهاد معنی و ارسال نظرات
جهت پیشنهاد معنی لطفا وارد حساب کاربری خود شوید. در صورتی که هنوز عضو جدول یاب نشده اید از اینجا ثبت نام کنید
امتیاز شما به نتایج جستجوی لدیغ در سایت جدول یاب:
معنی این واژه در بانک های دیگر
  • لدیغ (فرهنگ معین): مارگزیده، گزنده (مار و غیره). [خوانش: (لَ) [ع.] (ص.)]
  • لدیغ (فرهنگ عمید): گزیده‌شده،
    مارگزیده،
  • لدیغ (حل جدول): مار گزیده
  • لدیغ (فرهنگ فارسی هوشیار): مار گزیده
  • لدیغ (فرهنگ فارسی آزاد): لَدِیغ، نیش خورده، گزیده شده، طعنه و نیش زبان خورده (جمع: لَدغی، لَدَغاء)،