ترجمه بازیگر به عربی

بازیگر

بازیگر

  • ممثل

بخش پیشنهاد معنی و ارسال نظرات
جهت پیشنهاد معنی لطفا وارد حساب کاربری خود شوید. در صورتی که هنوز عضو جدول یاب نشده اید از اینجا ثبت نام کنید
امتیاز شما به نتایج جستجوی بازیگر در سایت جدول یاب:
معنی این واژه در بانک های دیگر
  • بازیگر (فرهنگ معین): هنرپیشه، بازیکن، مجازاً نیرنگ باز، فریب کار. [خوانش: (گَ) (ص فا.)]
  • بازیگر (فارسی به انگلیسی): Actor, Actress, Artist, Artiste, Entertainer, Performer, Player, Thespian
  • بازیگر (لغت نامه دهخدا): بازیگر. [گ َ] (ص مرکب) بازی کننده. لَعِب (منتهی الارب) لَعّاب (دهار) سامد. قصّاف. (ملخص اللغات حسن خطیب کرمانی). لاعب. لاهی. (دهار). آنکه ببازیهای تفریحی و ورزش سرگرم شود. سرگرم کننده. مشغول کننده:
    شده تیغها در سر انداختن
    چو بازیگر از گویها باختن.
    اسدی (گرشاسب نامه).
    ز تاک خوشه فروهشته و ز باد ...ادامه مطلب...
  • بازیگر (فرهنگ عمید): اجراکنندۀ نقش در نمایش، فیلم، و مانندِ آن،
    [مجاز] حیله‌گر، نیرنگ‌باز،
  • بازیگر‬ (فارسی به ترکی): oyuncu
  • بازیگر (حل جدول): آکتر، هنرپیشه
  • بازیگر (مترادف و متضاد زبان فارسی): آرتیست، بازیکن، ستاره، هنرپیشه، هنرمند،
    (متضاد) تماشاچی، تماشاگر، تماشایی، بازی‌کن، نقش‌پرداز، نیرنگ‌باز، فریب‌کار، حقه‌باز
  • بازیگر (فرهنگ فارسی هوشیار): مشغول کننده، اسباب بازی
  • بازیگر (اصطلاحات سینمایی): بازیگر فردی است که برای ایفای نقش خاصی درفیلم انتخاب می شود بازیگر اززمانی وارد سینما شد که سینما ازمرحله ی فیلمهای ساده ومستند که بیشتر افراد عادی درمقابل دوربین کارهای روزمره ی خود را انجام می دادند، به مرحله روایتگری ارتقاء یافت. بازیگر ابتدا به مفهوم کلی به کار می رفت، یعنی بازیگر می توانست درتئاتر ونیز سینما ایفای ...ادامه مطلب...
  • بازیگر (فارسی به آلمانی): Schauspieler