ترجمه پر کردن‌ به انگلیسی

پر کردن‌

پر کردن‌

  • Charge, Fill, Heap, Pack, Pervade, Pile, Ram, Satiate, Stock, Wad

بخش پیشنهاد معنی و ارسال نظرات
جهت پیشنهاد معنی لطفا وارد حساب کاربری خود شوید. در صورتی که هنوز عضو جدول یاب نشده اید از اینجا ثبت نام کنید
امتیاز شما به نتایج جستجوی پر کردن‌ در سایت جدول یاب:
معنی این واژه در بانک های دیگر
  • پر کردن (فرهنگ معین): انباشتن، لبریز کر دن، بسیار انجام دادن، (عا.) تحریک کردن. [خوانش: (پُ. کَ دَ) (مص م.)]
  • پر کردن (لغت نامه دهخدا): پر کردن. [پ ُ دَ] (مص مرکب) نهادن و ریختن چیزی در ظرف تا تمام ظرف را فراگیرد. انباشتن. مملو کردن. قطب، زَند. تزنید. اِملاء. کعب. مَلأ. مَلاءه. مِلاءه. اِمداء.دَعدعه. ادماع. ادساق. دسع. مماداه. مِداء. شَحَط. شحوط. مشحط. زَفت. سَجر. قعز. اکثام. ازهاق. ازلام.
    - پر کردن کسی را، با گفتار بسیار کسی را به دشمنی دیگری ی ...ادامه مطلب...
  • پر کردن (فارسی به عربی): تخمه، حمل، ملء
  • پر کردن (حل جدول): انباشتن
  • پر کردن (مترادف و متضاد زبان فارسی): آکندن، انباشتن، مشحون کردن، ممتلی کردن، مملو کردن، اشغال کردن، مشغول کردن،
    (متضاد) تخلیه، خالی کردن
  • پر کردن (فرهنگ فارسی هوشیار): (مصدر) نهادن و ریختن چیزی در ظرف تا همه ظرف را فرا گیرد انباشتن مملو کردن ممتلی کردن مشحون کردن، بسیار انجام دادن بسیار کردن: کار نیکو کردن از پر کردن است، اشغال کردن مشغول کردن، اشباع در حرکت: (استکان. . . در اصل استکن بود پر کردند استکان شد. ) (منتهی الارب) یا پر کردن تفنگ (توپ و مانند آن) . باروت و گلوله یا فشنگ در ...ادامه مطلب...
  • پر کردن (فارسی به آلمانی): Ausfüllen, Bekleiden, Besetzen, Erfüllen, Füllen, Last [noun]