ترجمه کشیدن‌ به انگلیسی

کشیدن‌

کشیدن‌

  • Draw, Description, Drain, Extract, Slide, Picture, Pull, Receive, Refine, Strain, Sweep, Tow, Trace, Trail, Weigh

بخش پیشنهاد معنی و ارسال نظرات
جهت پیشنهاد معنی لطفا وارد حساب کاربری خود شوید. در صورتی که هنوز عضو جدول یاب نشده اید از اینجا ثبت نام کنید
امتیاز شما به نتایج جستجوی کشیدن‌ در سایت جدول یاب:
معنی این واژه در بانک های دیگر
  • کشیدن (فرهنگ معین): (مص م.) امتداد د ادن، به سوی خود آوردن، بردن، حمل کردن، تحمُل کردن، رنج بردن، منجر شدن، جذب کردن، وزن کردن، نقاشی کردن، نوشیدن، بیرون آوردن، تدخین کردن، دود کردن، تقد [خوانش: (کَ دَ) [په.]]
  • کشیدن (لغت نامه دهخدا): کشیدن. [ک َ / ک ِدَ] (مص) (از: کش + یدن، پسوند مصدری) بردن. گسیل داشتن. سوق دادن. از جای به جائی نقل مکان دادن. (یادداشت مؤلف). بردن از جایی به جای دیگر. نقل کردن. منتقل ساختن:
    که گستهم و بندوی را کرده بند
    بزندان کشیدند ناسودمند.
    فردوسی.
    جزین هر که بودند خویشان اوی
    بزندان کشیدند با گفتگ ...ادامه مطلب...
  • کشیدن (فارسی به عربی): اثر، ارفع، امتداد، تجربه، خیط، زن، سحب، عائق، عافیه، عان، عتله، عزم، مخطط
  • کشیدن (فرهنگ عمید): حمل کردن،
    چیزی یا کسی را با فشار و زور به طرفی بردن: طالع اگر مدد دهد دامنش آورم به کف / گر بکشم زهی طرب ور بکُشد زهی شرف (حافظ: ۵۹۶)،
    خارج کردن غذا از دیگ یا دیس و گذاشتن آن در بشقاب: برایم زرشک پلو کشید،
    خالی کردن، تهی کردن،
    جذب کردن به ویژه جذب مایعات،
    بیرون آوردن اسلحه، شمشیر، کار ...ادامه مطلب...
  • کشیدن‬ (فارسی به ترکی): çekmek, çizmek, germek
  • کشیدن (حل جدول): جر
  • کشیدن (مترادف و متضاد زبان فارسی): رسم کردن، نقاشی کردن، امتداددادن، کشش، تحمل کردن، متحمل‌شدن، پیمودن، توزین کردن، وزن کردن، دود کردن، بردن، حمل کردن، آشامیدن، نوشیدن
  • کشیدن (واژه پیشنهادی): رسم
  • کشیدن (فرهنگ فارسی هوشیار): گسیل داشتن، بردن، بزندان کشیدن
  • کشیدن (فارسی به ایتالیایی): tirare
  • کشیدن (فارسی به آلمانی): Beziehung (f), Raufen, Wiegen, Zerren, Ziehen, Zug (m), Zugkraft (f), Zupfen