ترجمه مدیریت به آلمانی

مدیریت

مدیریت

  • Behandlung (f), Besorgung (f), Betrieb (m), Generalsrang [noun], Leitung (f)

بخش پیشنهاد معنی و ارسال نظرات
جهت پیشنهاد معنی لطفا وارد حساب کاربری خود شوید. در صورتی که هنوز عضو جدول یاب نشده اید از اینجا ثبت نام کنید
امتیاز شما به نتایج جستجوی مدیریت در سایت جدول یاب:
معنی این واژه در بانک های دیگر
  • مدیریت (فرهنگ معین): (مص جع.) مدیر بودن، مدیری، علم و هنر متشکل کردن، همآهنگ کردن. [خوانش: (مُ یَّ) [ع.]]
  • مدیریت‌ (فارسی به انگلیسی): Administration, Conduct, Direction, Directorship, Management, Managing, Supervision
  • مدیریت (لغت نامه دهخدا): مدیریت. [م ُ ری ی َ] (ع مص جعلی، اِمص) مدیر بودن. مدیری: مدیریت کل، مدیریت عامل، مدیریت دبستان. رجوع به مدیری و مدیر شود.
  • مدیریت (فارسی به عربی): اداره، إدارَه
  • مدیریت (فرهنگ واژه‌های فارسی سره): گردانش، گردانندگی
  • مدیریت (حل جدول): مهارت اجرایی
  • مدیریت (مترادف و متضاد زبان فارسی): تدبیر، کیاست، ریاست، تمشیت
  • مدیریت (واژه پیشنهادی): برنامه ریزی
  • مدیریت (فرهنگ فارسی هوشیار): در تازی نیامده راینیتاری سالاری مدیر بودن مدیری.