ترجمه پروانه به آلمانی

پروانه

پروانه

  • Erlauben, Erlaubnis (m), Ermöglichen, Gestatten, Lassen, Lizenzieren, Papier (n), Zulassen, Schmetterling (m)

بخش پیشنهاد معنی و ارسال نظرات
جهت پیشنهاد معنی لطفا وارد حساب کاربری خود شوید. در صورتی که هنوز عضو جدول یاب نشده اید از اینجا ثبت نام کنید
امتیاز شما به نتایج جستجوی پروانه در سایت جدول یاب:
معنی این واژه در بانک های دیگر
  • پروانه (فرهنگ معین): (~.) (اِ.) اسبابی به صورت چرخ پره دار چرخان یا پنکه مثل پروانه کشتی.
  • پروانه (نام های ایرانی): دخترانه، پروانه، حشره‌ای زیبا که خود را به شعله می‌زند، حشره ای با بدن کشیده و باریک و بالهای پهن پوشیده از پولکهای رنگارنگ
  • پروانه (تعبیر خواب): پروانه درخواب، مردی ضعیف و نادان است که خود را به نادانی در هلاک اندازد. - محمد بن سیرین
  • پروانه‌ (فارسی به انگلیسی): Certificate, License, Pass, Permission, Permit, Torture
  • پروانه (لغت نامه دهخدا): پروانه. [پ َرْ ن َ / ن ِ] (اِ) حیوانی گوشت خوار شبیه به یوز که در شمال افریقا زید.و گویند که پیشاپیش شیر رود و آواز کند تا جانوران آواز او شنیده خود را بر کنار کشند و شیر را با او الفتی عظیم است و پس مانده ٔ صید شیر خورد. فرانق. فرانک. فرانه. سیاه گوش. برید. قره قولاخ. تفه. عناق الارض. غنجل. پروانک:
    شاها غضنفری ...ادامه مطلب...
  • پروانه (فارسی به عربی): اجازه، ترخیص، رخصه، عث، فراشه، ملاحظه، ورقه
  • پروانه (فرهنگ عمید): (زیست‌شناسی) حشره‌ای با بال‌های نازک رنگین که روی گل‌ها و گیا‌هان می‌نشیند و شیرۀ آن‌ها را می‌مکد، شاه‌پرک، پروانۀ روز،
    آلتی پره‌دار که دور خود بچرخد: پروانهٴ هواپیما،
    اجازۀ رسمی که از طرف دولت برای انجام کاری معیّن صادر شود، اجازه‌نامه، لیسانس،
    حکم، فرمان،
    اذن، اجازه، جواز: روزی سرت ببوسم و ...ادامه مطلب...
  • پروانه‬ (فارسی به ترکی): kelebek
  • پروانه (حل جدول): رانجو
  • پروانه (مترادف و متضاد زبان فارسی): اجازه، پته، جواز، حکم، فرمان، گواهی، مجوز، پره، ملخ، شب‌پره
  • پروانه (فرهنگ فارسی هوشیار): حشره ایکه دارای بالهای نازک رنگین که روی گلها می نشیند
  • پروانه (فرهنگ پهلوی): از نام های برگزیده
  • پروانه (فارسی به ایتالیایی): farfalla