ترجمه درمان‬ به ترکی

درمان‬

درمان‬

  • derman

بخش پیشنهاد معنی و ارسال نظرات
جهت پیشنهاد معنی لطفا وارد حساب کاربری خود شوید. در صورتی که هنوز عضو جدول یاب نشده اید از اینجا ثبت نام کنید
امتیاز شما به نتایج جستجوی درمان‬ در سایت جدول یاب:
معنی این واژه در بانک های دیگر
  • درمان (فرهنگ معین): علاج، چاره، دوا، دارو. [خوانش: (دَ) [په.] (اِ.)]
  • درمان‌ (فارسی به انگلیسی): Help, Iatrics _, Iatry _, Pathy _, Remedy, Therapy, Treatment
  • درمان (لغت نامه دهخدا): درمان. [دَ] (اِ) علاج و دوا و دارو. (برهان). علاج بیمار. (غیاث) (آنندراج). دارو. (شرفنامه ٔ منیری). چاره. آنچه درد را بزداید و چاره ٔ بیماری کند. مداوا. (ناظم الاطباء):
    همانکه درمان باشد بجای درد شود
    وباز درد همان کز نخست درمان بود.
    رودکی.
    دلی کو پر از زوغ هجران بود
    ورا وصل معشوق درمان بو ...ادامه مطلب...
  • درمان (فارسی به عربی): علاج، معالجه
  • درمان (فرهنگ عمید): (پزشکی) عملیاتی که برای مداوا شدن و بهبود مریض صورت می‌گیرد،
    [مجاز] دوا، دارو،
    [مجاز] چاره، علاج،
  • درمان (ترکی به فارسی): درمان 2- طاقت
  • درمان (حل جدول): علاج
  • درمان (مترادف و متضاد زبان فارسی): تداوی، چاره، درمان، دوا، شفا، علاج، مداوا، معالجه
  • درمان (فرهنگ فارسی هوشیار): دوا و دارو، چاره، مداوا
  • درمان (فرهنگ پهلوی): چاره