معنی آبی در فرهنگ هوشیار

آبی

آبی

  • برنگ آب، کبود، ازرق، نیلی، نیلگون، نیلوفری (صفت) منسوب به آب: آبی و خاکی و بادی و آتشی. یا بروج آبی یا زراعت آبی. زراعتی که بوسیله آبیاری از آن محصول بردارند مقابل دیم دیمی. یاساعت آبی. یا مثلثه آبی برجهای سرطان عقرب و حوت، گیاه یاجانورانی که درآب زیست کند مقابل خاکی بری: نباتات آبی، آنکه با چرخ وارابه آب بخانه ها رساند، (اسم) یکی از سه رنگ اصلی (زرد قرمز آبی) که رنگهای دیگراز آنها ترکیب میشود، به سفرجل، قسمتی انگور که دانه هایظن مدور و پوستش سخت است و از غوره آن گله ترشی سازند. (صفت اسم) برادر مادر خال خالو. (صفت) منسوب به آبه (آوه) از مردم آبه.

بخش پیشنهاد معنی و ارسال نظرات
جهت پیشنهاد معنی لطفا وارد حساب کاربری خود شوید. در صورتی که هنوز عضو جدول یاب نشده اید از اینجا ثبت نام کنید
امتیاز شما به نتایج جستجوی آبی در سایت جدول یاب:
معنی این واژه در بانک های دیگر
  • آبی (فرهنگ معین): یکی از سه رنگ اصلی (زرد، قرمز، آبی)، به، سفرجل، نوعی انگور، نوعی زراعت که آبیاری می شود، مقابلِ دیمی. [خوانش: (ص نسب. اِ.)]
  • آبی‌ (فارسی به انگلیسی): Aquatic, Aqueous, Blue, Hydraulic, Water, Watery
  • آبی (لغت نامه دهخدا): آبی. (ص نسبی) برنگ آب. کبود. ازرق. نیلی. نیلگون. نیلوفری. کوود. آبیو. رنگ کبود روشن. و گاه آبی آسمانی گویند و از آن آبی سخت روشن خواهند و این همان آسمانجونی و آسمانگونه است. و آبی سیر گویند و از آن آبی پررنگ و گرفته اراده کنند و مقابل آن آبی روشن است. || منسوب به آب. مائی:
    در تن خود بنگر این اجزای تن
    از ک ...ادامه مطلب...
  • آبی (فرهنگ عمید): (زیست‌شناسی) ویژگی موجود زنده‌ای که در آب زیست می‌کند، آبزی: اسب آبی، سگ آبی، مار آبی،
    (اسم، صفت نسبی) از سه رنگ اصلی، مانندِ رنگ آسمان یا رنگ آب دریا، رنگ کبود روشن،
    دارای این رنگ،
    مربوط به آب،
    ویژگی چیزی که با آب کار می‌کند: آسیای آبی، ساعت آبی، توربین آبی،
    [مقابلِ دیم و دیمی] (کشاو ...ادامه مطلب...
  • آبی‬ (فارسی به ترکی): mavi
  • آبی (حل جدول): از رنگهای اصلی، رنگ آسمان، رنگ دریا
  • آبی (مترادف و متضاد زبان فارسی): ارزق، کبود، لاجورد، نیلگون، بحری، دریایی، آبزی، خالو، دایی،
    (متضاد) دیمی، دیم، خشکی، هوازی
  • آبی (فارسی به ایتالیایی): idrico
نوشته‌های بلاگ جدولیاب