معنی اسنان در فرهنگ هوشیار

اسنان

اسنان

  • (تک: سن) دندان ها، سال ها ‎ بر آمدن دندان نیش زدن دندان، کلانسالگی پیر شدن (اسم) جمع سن. سالهای زندگی، دندانها.

بخش پیشنهاد معنی و ارسال نظرات
جهت پیشنهاد معنی لطفا وارد حساب کاربری خود شوید. در صورتی که هنوز عضو جدول یاب نشده اید از اینجا ثبت نام کنید
امتیاز شما به نتایج جستجوی اسنان در سایت جدول یاب:
معنی این واژه در بانک های دیگر
  • اسنان (فرهنگ معین): جمع سِن.، دندان ها، دندانه داس، تیزی مهره پشت، سال های زندگی. [خوانش: (اَ) [ع.] (اِ.)]
  • اسنان (لغت نامه دهخدا): اسنان. [اَ] (ع اِ) ج ِ سِن ّ. سالها. (غیاث). || دندانها. (غیاث): حَدثنا ابراهیم بن عبدالرحمن ابوسهل مولی موسی بن طلحه قال رأیت موسی بن طلحه قد شد اسنانه بذهب. (الکنی و الاسماء للدولابی).
  • اسنان (عربی به فارسی): دندانها
  • اسنان (فرهنگ عمید): سنّ
  • اسنان (حل جدول): دندان ها