معنی حیران در فرهنگ هوشیار

حیران

حیران

  • سرگشته، فرومانده

بخش پیشنهاد معنی و ارسال نظرات
جهت پیشنهاد معنی لطفا وارد حساب کاربری خود شوید. در صورتی که هنوز عضو جدول یاب نشده اید از اینجا ثبت نام کنید
امتیاز شما به نتایج جستجوی حیران در سایت جدول یاب:
معنی این واژه در بانک های دیگر
  • حیران (فرهنگ معین): (حِ) [ع.] (ص.) سرگردان، سرگشته.
  • حیران‌ (فارسی به انگلیسی): Awe-Struck, Dizzy, Open-Mouthed, Perplexed
  • حیران (لغت نامه دهخدا): حیران. [ح َ] (ع ص) مرد سرگشته. (منتهی الارب) (اقرب الموارد). فرومانده. (آنندراج). ج، حَیاری ̍، حُیاری ̍. (منتهی الارب). مؤنث آن حَیری ̍ است. (اقرب الموارد):
    در طریق کعبه ٔ جان ساکنان سدره را
    همچو عقل عاشقان سرمست و حیران دیده اند.
    خاقانی.
    نگرفت در تو گریه ٔ حافظ بهیچ روی
    حیران آن دلم که ...ادامه مطلب...
  • حیران (فرهنگ عمید): سرگشته، سرگردان،
  • حیران‬ (فارسی به ترکی): hayran
  • حیران (حل جدول): سرگشته، هاج و واج، گیج
  • حیران (مترادف و متضاد زبان فارسی): آسیمه، آسیمه‌سر، بی‌قرار، خیره، درمانده، سرگردان، سرگشته، شیفته، فرومانده، گیج، مبهوت، متحیر، مدهوش، مردد، واله، هاج‌وواج، حیرت‌زده