معنی سرگردان در فرهنگ هوشیار

سرگردان

سرگردان

  • سراسیمه، حیران، پریشان

بخش پیشنهاد معنی و ارسال نظرات
جهت پیشنهاد معنی لطفا وارد حساب کاربری خود شوید. در صورتی که هنوز عضو جدول یاب نشده اید از اینجا ثبت نام کنید
امتیاز شما به نتایج جستجوی سرگردان در سایت جدول یاب:
معنی این واژه در بانک های دیگر
  • سرگردان (فرهنگ معین): (~. گَ) (ص مر.) سرگشته، آواره.
  • سرگردان‌ (فارسی به انگلیسی): Astray, Drifter, Errant, Floater, Migratory, Planetary, Ranger, Vagabond, Vagrant, Wanderer, Wandering
  • سرگردان (لغت نامه دهخدا): سرگردان. [س َ گ َ] (ص مرکب) سراسیمه و حیران و پریشان. (آنندراج). حیران. (ربنجنی) (ترجمان القرآن):
    بدین در پایه ٔ حیوان بماند
    بظلمت خوار و سرگردان بماند.
    ناصرخسرو.
    راه نمیدانستند متحیر و سرگردان مانده بودند ما راه نمی بردیم. (اسکندرنامه نسخه ٔ سعید نفیسی).
    تا که بگزید مر ورا یزدان
    خ ...ادامه مطلب...
  • سرگردان (فارسی به عربی): عائم، عصبی، متطرف، یائس
  • سرگردان (فرهنگ عمید): [مجاز] سرگشته، حیران،
    گم‌گشته،
    آواره، دربه‌در، بی‌خانمان،
  • سرگردان‬ (فارسی به ترکی): avare, derbeder
  • سرگردان (حل جدول): حیران، سرگشته، آواره
  • سرگردان (مترادف و متضاد زبان فارسی): آواره، دربه‌در، ولو، ویلان، بی‌خانمان، حیران، سرگشته، گیج، متحیر، مضطرب، واله، بلاتکلیف، سلندر
  • سرگردان (فارسی به آلمانی): Wanderer [noun]