معنی منحنی در فرهنگ هوشیار

منحنی

منحنی

  • کوژ چمچاخ خم کمانی (اسم) خمیده کج، خمیده قامت: } پیر منحنی ‎. { یا خط منحنی خطی است که نه راست (مستقیم) باشد و نه شکسته (منکسر) مقابل خط مستقیم و خط منکسر. یا مرکز منحنی نقطه ایست که نقاط منحنی نسبت بان متقارنند چون مرکز دایره و کره.

بخش پیشنهاد معنی و ارسال نظرات
جهت پیشنهاد معنی لطفا وارد حساب کاربری خود شوید. در صورتی که هنوز عضو جدول یاب نشده اید از اینجا ثبت نام کنید
امتیاز شما به نتایج جستجوی منحنی در سایت جدول یاب:
معنی این واژه در بانک های دیگر
  • منحنی (فرهنگ معین): (مُ حَ) [ع.] (اِفا.) کج، خمیده.،خط ~ خطی است که نه راست باشد نه شکسته.
  • منحنی‌ (فارسی به انگلیسی): Arc, Curve, Graph, Semicircle
  • منحنی (لغت نامه دهخدا): منحنی. [م ُ ح َ] (ع ص) خمیده. (غیاث) (آنندراج). کج و خمیده. (ناظم الاطباء). خم. بخم. خمیده. منعطف. (یادداشت مرحوم دهخدا):
    تا در عمل هندسه نگردد
    خطی که بود منحنی موازی.
    مسعودسعد.
    گرداند او به دست شب و روز و ماه و سال
    چون دال منحنی الف مستقیم ما.
    سنائی (دیوان چ مصفا ص 32).
    اشکا ...ادامه مطلب...
  • منحنی (فارسی به عربی): دوره، نزعه
  • منحنی (عربی به فارسی): خط منحنی , چیز کج , خط خمیده انحناء , پیچ
  • منحنی (فرهنگ عمید): خمیده، کج،
  • منحنی (فرهنگ واژه‌های فارسی سره): کمان، کمانی
  • منحنی (حل جدول): کمان، کوژ
  • منحنی (مترادف و متضاد زبان فارسی): انحنادار، خمیده، قوس‌دار، کج، مقوس، هلال، خمیده،
    (متضاد) مستقیم
  • منحنی (فرهنگ فارسی آزاد): مُنحَنِِی، کج، مایل، منعطف، مُعَوَّج،
  • منحنی (فارسی به ایتالیایی): inclinato
  • منحنی (فارسی به آلمانی): Kreisförmig, Reigen, Rund, Runde (f)