معنی بقیع در فرهنگ معین

بقیع

بقیع

  • جایی که در آن درختان گوناگون باشد، نام گورستانی در مدینه که آرامگاه بسیاری از نزدیکان پیامبر در آنجاست. [خوانش: (بَ) [ع.] (اِ.)]

بخش پیشنهاد معنی و ارسال نظرات
جهت پیشنهاد معنی لطفا وارد حساب کاربری خود شوید. در صورتی که هنوز عضو جدول یاب نشده اید از اینجا ثبت نام کنید
امتیاز شما به نتایج جستجوی بقیع در سایت جدول یاب:
معنی این واژه در بانک های دیگر
  • بقیع (لغت نامه دهخدا): بقیع. [ب َ] (ع اِ) موضعی که در آن بیخ هر درخت باشد. (ناظم الاطباء) (منتهی الارب) (از آنندراج):
    کدامین ربع را بینی ربیعی
    کز آن بقعه برون ناید بقیعی.
    نظامی.
    - ابن بقیع، سگ، یقال: تقاد فابما ابقی ابن بقیع؛ ای بالجیفه لان الکلب یبقیها، یرید حطام الدنیا. (از اقرب الموارد).
  • بقیع (فرهنگ عمید): جایی که در آن درختان گوناگون باشد،
  • بقیع (حل جدول): گورستان معروف مدینه
  • بقیع (فرهنگ فارسی هوشیار): نام قبرستان مقدس در مدینه منوره میباشد، جائی که در آنجا درختان گوناگون از هر نوع باشد
  • بقیع (فرهنگ فارسی آزاد): بَقیع، مکان وسیع و پٌر درخت، نام قبرستان مشهور مدینه،