معنی تیشه در فرهنگ معین

تیشه

تیشه

  • (ش ِ) [په.] (اِ.) ابزاری فلزی که نوک آن پهن و تیز است و در نجاری و سنگ تراشی به کار می رود.،~ به ریشه خود زدن کنایه از: خود را به آستانه نابودی کشاندن.

بخش پیشنهاد معنی و ارسال نظرات
جهت پیشنهاد معنی لطفا وارد حساب کاربری خود شوید. در صورتی که هنوز عضو جدول یاب نشده اید از اینجا ثبت نام کنید
امتیاز شما به نتایج جستجوی تیشه در سایت جدول یاب:
معنی این واژه در بانک های دیگر
  • تیشه‌ (فارسی به انگلیسی): Hack
  • تیشه (لغت نامه دهخدا): تیشه. [ش َ / ش ِ] (اِ) از ریشه ٔ تش به معنی... تبر... پهلوی تیشک و تِش... طبری تاشَه... (حاشیه ٔ برهان چ معین). افزار آهنی نجاران. (فرهنگ فارسی معین). افزاری که مرکب اسب از قطعه ای آهنین برنده و از دسته که بدان چوب را می برند و می شکافند. و تبر. (ناظم الاطباء). افزار آهنین که نجاران...دارند و... در عرف هند بسولا خوانند ...ادامه مطلب...
  • تیشه (فارسی به عربی): فاس
  • تیشه (فرهنگ عمید): آلتی دسته‌دار شبیه چکش با سرِ آهنی پهن و تیز که در نجاری، بنّایی، و سنگ‌تراشی به کار می‌رود،
  • تیشه‬ (فارسی به ترکی): keser
  • تیشه (حل جدول): تش
  • تیشه (مترادف و متضاد زبان فارسی): تبر، چکش لبه‌تیز
  • تیشه (فرهنگ فارسی هوشیار): تبر، ابزاری که بدان چوب را میشکافند
  • تیشه (فارسی به ایتالیایی): scure