معنی دیلم در فرهنگ معین

دیلم

دیلم

  • دربان، زندانبان، غلام، نام ناحیه و قومی در گیلان. [خوانش: (دِ لَ) (اِ.)]

  • (~.) (اِ.) میله ای آهنی برای سوراخ کردن دیوار یا حرکت دادن اجسام سنگین.

بخش پیشنهاد معنی و ارسال نظرات
جهت پیشنهاد معنی لطفا وارد حساب کاربری خود شوید. در صورتی که هنوز عضو جدول یاب نشده اید از اینجا ثبت نام کنید
امتیاز شما به نتایج جستجوی دیلم در سایت جدول یاب:
معنی این واژه در بانک های دیگر
  • دیلم‌ (فارسی به انگلیسی): Goad, Lever, Pry, Rod
  • دیلم (لغت نامه دهخدا): دیلم. [دِ ل َ] (اِخ) دیلمان. نام شهری است از گیلان و موی مردم آنجا پیچیده و مجعدمی باشد و بیشتر حربه ٔ ایشان تبر هیزم شکنی و زوبین است که نیزه ٔ کوچک باشد. (برهان). بمعنی دیلمان. (جهانگیری). شهری است از ولایت گیلان که موی مردم آنجا اغلب مجعد است و بیشتر حربه ٔ آنها تیر و زوبین است. (آنندراج). نام ملکی است که موی مردم آ ...ادامه مطلب...
  • دیلم (فارسی به عربی): عتله، غراب، مخل
  • دیلم (فرهنگ عمید): میلۀ آهنی ضخیم برای سوراخ کردن یا حرکت دادن چیزهای سنگین،
  • دیلم (حل جدول): اهرم
  • دیلم (فرهنگ فارسی هوشیار): آهنی بقطر معلوم و درازای حدود یک گز یا کمی بیشتر که بدان دیوار و زمین و کوه سوراخ کنند
  • دیلم (فارسی به آلمانی): Hebel [noun]