معنی ساخت در فرهنگ معین

ساخت

ساخت

  • (مص مر.) ساختن، صنعت، (اِ مص.) آمادگی، (اِ.) ساز، سامان، ساز و برگ اسب، ساختار. [خوانش: (حَ) [ع. ساحه] (اِ.)]

بخش پیشنهاد معنی و ارسال نظرات
جهت پیشنهاد معنی لطفا وارد حساب کاربری خود شوید. در صورتی که هنوز عضو جدول یاب نشده اید از اینجا ثبت نام کنید
امتیاز شما به نتایج جستجوی ساخت در سایت جدول یاب:
معنی این واژه در بانک های دیگر
  • ساخت‌ (فارسی به انگلیسی): Composition, Conformation, Constitution, Formation, Make, Structure
  • ساخت (لغت نامه دهخدا): ساخت. (مص مرخم، اِمص) ساختن. صنع. صنعت:
    ز انگیزش و ساخت فرق است چند
    که این نخل کار است و آن نخلبند.
    امیرخسرو.
    || ساختگی. آمادگی. || (اِ) ساز. سامان. عدّه. || (ن مف مرخم) ساخته. مصنوع. محصول: این بخاریها ساخت تهران است. ماشین فلاحتی ساخت آلمان. ساخت فرنگ. || (اِ) طرز و حالت و شکل ساختن. شیوه. ن ...ادامه مطلب...
  • ساخت (فارسی به عربی): انتاج، ترکیب، تلفیق، جعل، صناعه، صنع
  • ساخت (فرهنگ عمید): ساخته‌شده،
    (اسم مصدر) ساختن،
    (اسم) ساختار،
    [قدیمی] یراق و زین اسب، سازوبرگ،
    [قدیمی] سلاح جنگ،
    * ساخت‌وپاخت: [عامیانه، مجاز] قرارداد نهانی بین دو یا چند تن برای انجام دادن کاری، بندوبست،
    * ساخت‌وساز:
    ساخته و آماده بودن،
    آمادگی،
    سازوسامان،
  • ساخت (حل جدول): صنع
  • ساخت (مترادف و متضاد زبان فارسی): ساختن، صنع، صنعت، محصول، مصنوع، شکل، نقشه، ساختمان، ساختار، سازوبرگ، ساز، سامان
  • ساخت (گویش مازندرانی): شکل و قواره ی چیزی، اندام، بست
  • ساخت (فرهنگ فارسی هوشیار): ساختن، صنع، صنعت
  • ساخت (فارسی به ایتالیایی): lavorazione
  • ساخت (فارسی به آلمانی): Anfertigen, Bilden herstellen, Bilden, Dennoch, Herstellung (f), Immernoch, Machen, Noch, Produktion (f), Still