معنی سنجیدن در فرهنگ معین

سنجیدن

سنجیدن

  • وزن کردن، اندازه گرفتن، ارزش چیزی را تعیین کردن، چیزی را با چیزی مقایسه کردن. [خوانش: (سَ دَ) (مص م.)]

بخش پیشنهاد معنی و ارسال نظرات
جهت پیشنهاد معنی لطفا وارد حساب کاربری خود شوید. در صورتی که هنوز عضو جدول یاب نشده اید از اینجا ثبت نام کنید
امتیاز شما به نتایج جستجوی سنجیدن در سایت جدول یاب:
معنی این واژه در بانک های دیگر
  • سنجیدن (تعبیر خواب): اگر کسی بیند ترازوی در دست داشت و چیزی می سنجید، دلیل که میان مردم حکم کند و داوری نماید. اگر بیند چیزی سخت می پیمود، اگر از اهل علم است، دلیل است قاضی شود، اگر از اهل علم نبود، به قاضی محتاج شود از بهر داوری. - محمد بن سیرین
  • سنجیدن‌ (فارسی به انگلیسی): Assay, Assess, Balance, Evaluate, Examine, Gauge, Judge, Measure, Ponder, Quantify, Rate, Test, Time, Weigh
  • سنجیدن (لغت نامه دهخدا): سنجیدن. [س َ دَ] (مص) (از: سنج + یدن، پسوند مصدری) با جزو اول از ریشه ٔ سج یا سک، سختن به معنی وزن کردن چیزی را با ترازو و جز آن مقایسه کردن و برابر کردن. (از حاشیه ٔ برهان قاطع چ معین). وزن. (منتهی الارب).وزن کردن. (شرفنامه ٔ منیری) (آنندراج). کشیدن. سختن. زنه. (منتهی الارب). اندازه گرفتن. اتزان. توازن. موازنه: ولکن د ...ادامه مطلب...
  • سنجیدن (فارسی به عربی): تامل، تجربه، زن، قیم، متر، متعمد، محاوله، مقاله
  • سنجیدن (فرهنگ عمید): اندازه ‌گرفتن،
    چیزی را با چیز دیگر مقایسه کردن،
    [قدیمی] وزن کردن،
    [قدیمی] برابر کردن،
  • سنجیدن (حل جدول): سنجش
  • سنجیدن (مترادف و متضاد زبان فارسی): مقایسه کردن، سبک سنگین کردن، ارزیابی کردن، ارزشیابی کردن، اندازه گرفتن، اندازه‌گیری کردن، پیمودن، وزن کردن، توزین کردن
  • سنجیدن (واژه پیشنهادی): سختن
  • سنجیدن (فرهنگ فارسی هوشیار): برابر کردن، مقایسه کردن، وزن، اندازه
  • سنجیدن (فارسی به آلمانی): Probieren [verb], Versuchen, Wiegen