معنی شور در فرهنگ معین

شور

شور

  • (مص ل.) مشورت کرد، (اِمص.) مشورت. [خوانش: (شَ) [ع.]]

  • (اِ.) هیجان، غوغا، فتنه، آشوب، مخلوط خیار وگل کلم و کرفس و هویج و سبزی را در آب نمک خیساندن، (ص.) پرنمک، بدشگون. [خوانش: (شَ) [ع.]]

  • (اِمص.) ورزیدن، به کار بردن، عمل کردن. 2- (اِفا.) در ترکیبات به معنی «شورنده » آید: الف - (به کار برنده، ورزنده): سلاحشور، سلحشور. ب - زیر و زبر کننده، برهم زننده: خاکشور.

بخش پیشنهاد معنی و ارسال نظرات
جهت پیشنهاد معنی لطفا وارد حساب کاربری خود شوید. در صورتی که هنوز عضو جدول یاب نشده اید از اینجا ثبت نام کنید
امتیاز شما به نتایج جستجوی شور در سایت جدول یاب:
معنی این واژه در بانک های دیگر
  • شور (فارسی به انگلیسی): Briny, Chevre, Counsel, Crisis, Discussion, Ecstasy, Emotion, Exaltation, Excitement, Expression, Extreme, Extremity, Exuberance, Feeling, Ferment, Fever, High, Intensity, Intensiveness, Paroxysm, Passion, Pickled, Raciness, Rage, Relish, Saline, Salt, Salty, Sensation, Spirit, Stir, T
  • شور (لغت نامه دهخدا): شور. (ص) چیز پرنمک. (رشیدی). نمکین. (غیاث اللغات). چیزی پرنمک. (انجمن آرا) (آنندراج). نمکین و هر چیز که طعم نمک در آن باشد. (ناظم الاطباء). طعمی و لذتی باشد معروف. (برهان) (از جهانگیری). چیزی که در آن مزه ٔ نمک بیش از اعتدال باشد. پرنمک. (حاشیه ٔ برهان چ معین). طعم نمک. مالح. مملوح. نمک سود. با نمکی بیش از حد مطبوع. (ی ...ادامه مطلب...
  • شور (فارسی به عربی): احساس، اخدود، تشاور، حماس، عاطفه، مالح، هوس
  • شور (فرهنگ عمید): مشورت، کنکاش،
    * شور کردن: (مصدر لازم) مشورت کردن، کنکاش کردن، رای زدن،
  • شور‬ (فارسی به ترکی): çorak
  • شور (حل جدول): انگیزه، رایزنی، هیجان، غوغا
  • شور (گویش مازندرانی): گونه ای علف که در کنار دریا روید، شور پرنمک، اضطراب درونی...
  • شور (فرهنگ فارسی هوشیار): چیز پر نمک، نمکین و هر چیز که طعم نمک در آن باشد و بمعنی آشوب
  • شور (فارسی به ایتالیایی): salato